رجعت۲

شهریور ۱۱م, ۱۳۸۸

* امکان وقوع

قبل از آن که بخواهیم پیرامون وقوع رجعت سخن بگوییم و آن را ثابت کنیم، لازم است ابتدا به بحث پیرامون امکان رجعت بپردازیم و ببینیم آیا چنین امری در مرحله ثبوت و امکان، قابل پذیرش می­ باشد یا خیر؟ آیا از نظر عقل امکان دارد چنین واقعه­ ای اتفاق بیفتد، یا این که یا عقل، تحقق آن را محال می­ داند؟

برای پاسخ به این سؤال، باید ابتدا به انواع امور محال اشاره شود و حکم عقل درباره آن­ ها معلوم گردد.

امور محال یا ممتنع به سه دسته تقسیم می شوند:

الف) محال ذاتی: امری است که در ذات خویش محال و ناشدنی است و ذاتاً تحقق پیدا نمی کند مانند اجتماع نقیضین.

ب) محال وقوعی: امری است که با توجه به ذات آن شیء محال نیست و می تواند باشد، ولی وقوع و تحقق آن مستلزم محال است مثلاً وجود معلول ذاتاً محال نیست ولی وجود آن بدون علت محال است و به تناقض می رسد (زیرا چون معلول است علت دارد و از طرفی بگوئید علت ندارد).به محال ذاتی و محال وقوعی «محال عقلی» می گویند.

ج) محال عادی: امری است که وقوع آن با توجه به قوانین شناخته شده طبیعت ممکن نیست ولی ذاتاً محال نیست مثلاً یک نهال به جای آنکه در مدت ۳ سال تبدیل به یک درخت شود در مدت یک ثانیه تبدیل به درخت شود.

با توجه به این سه قسم روشن می شود که در حقیقت قدرت به نوع اول و دوم تعلّق نمی گیرد و این دو قسم قدرت را نمی پذیرند و لذا خود به خود تحقّق پیدا نمی کنند. به بیان دیگر:

تحقّق پیدا نکردن یک امر دو علت می تواند داشته باشد: ۱ـ ضعف فاعل. ۲ـ عدم قابلیت قابل (امر). یعنی گاهی یک پدیده به وجود نمی آید چون فاعل قدرت ندارد مانند نوشته نشدن یک کتاب به خاطر جهل فاعل و گاهی یک پدیده به وجود نمی آید چون خودش به گونه ای است که نمی تواند به وجود آید مثل آنکه به یک نجار گفته شود از مقداری آب (با حالت آب و مایع بودن) یک در بساز. روشن است که او نمی تواند چنین کاری انجام دهد البته نه به خاطر اینکه نجاری بلد نیست بلکه به علت آنکه آب نمی تواند در بشود.

اکنون باید دید رجعت اگر از امور محال باشد، در کدام قسم داخل می ­شود.

رجعت از قسم اول نیست؛ زیرا این که بدن متلاشی شده یک انسان به قدرت الهی دوباره به صورت اول به وجود آید و روح او به آن بدن ملحق شود، ذاتا محال نبوده و به تناقض نمی انجامد. ( البته باید توجه داشت که بین تناسخ که امر محالی است با رجعت تفاوت است. تناسخ یعنی انتقال نفس پس از مرگ از یک بدن به بدن و جسم دیگر در همین دنیا، یعنی وقتی انسان مرد و روح از بدن خارج شد دوباره در همین جهان وارد بدن و جسم دیگری می­ شود که گاهی آن جسم دوم نبات و گیاه است و گاهی حیوان و گاهی انسان. توضیح این تفاوت در بخش پاسخ به شبهات انشاءالله خواهد آمد)

رجعت از قسم دوم نیز نمی­ باشد؛ زیرا قائلین به رجعت آن را امری بدون علت نمی­ دانند. آنان معتقدند در زمان ظهور امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه)، خداوند گروهی از انسان­ ها را دوباره زنده می­ کند.

اگر رجعت را امر محالی بخواهیم فرض کنیم، از قسم سوم خواهد بود؛ به این بیان که: خداوند برای آن که انسان در این دنیا پا نهد و زندگی مادی دنیایی را با جسم خاکی شروع کند و به پایان برساند، مراحل خاصی را قرار داده است، و به برخی از آن­ ها در آیات نورانی قرآن نیز اشاره کرده است «وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْانسَنَ مِن سُلَالَةٍ مِّن طِینٍ* ثمُ‏َّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً فىِ قَرَارٍ مَّکِینٍ* ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَمًا فَکَسَوْنَا الْعِظَامَ لحَْمًا ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقًا ءَاخَرَ فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الخَْالِقِین؛ و ما انسان را از عصاره‏ اى از گِل آفریدیم* سپس او را نطفه‏اى در قرارگاه مطمئن [رحم‏] قرار دادیم* سپس نطفه را به صورت علقه [خون بسته‏]، و علقه را به صورت مضغه [چیزى شبیه گوشت جویده شده‏]، و مضغه را به صورت استخوان­ هایى درآوردیم و بر استخوان­ ها گوشت پوشاندیم سپس آن را آفرینش تازه‏ اى دادیم. پس بزرگ است خدایى که بهترین آفرینندگان است!‏» (مؤمنون/۱۲-۱۴). شروع به حیات یک انسان آن هم رشد یافته ( نه به صورت نوزاد)، در این دنیا با یک جسم کامل خاکی، برخلاف قانون عادی و طبیعی زندگی انسانی است. و بنابر این، رجعت امر محالی است.

از این بیان روشن شد که رجعت از اقسام محال عقلی نمی­ باشد و لذا عقل حکم به امتناع آن نمی­ کند، بلکه از نظر سیر طبیعی زندگی انسانی، محال عادی خواهد بود. همان گونه که خلقت حضرت آدم (علیه السلام) «إِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلَئکَةِ إِنىّ‏ِ خَالِقُ بَشَرًا مِّن طِینٍ* فَإِذَا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِى فَقَعُواْ لَهُ سَاجِدِین‏؛ و به خاطر بیاور هنگامى را که پروردگارت به فرشتگان گفت: من بشرى را از گل مى‏ آفرینم!* هنگامى که آن را نظام بخشیدم و از روح خود در آن دمیدم، براى او به سجده افتید!» (ص/۷۱-۷۲) و ولادت حضرت عیسی (علیه السلام) «إِذْ قَالَتِ الْمَلَئکَةُ یَامَرْیَمُ إِنَّ اللَّهَ یُبَشِّرُکِ بِکلَِمَةٍ مِّنْهُ اسْمُهُ الْمَسِیحُ عِیسىَ ابْنُ مَرْیَمَ وَجِیهًا فىِ الدُّنْیَا وَ الاَْخِرَةِ وَ مِنَ الْمُقَرَّبِین* وَ یُکَلِّمُ النَّاسَ فىِ الْمَهْدِ وَ کَهْلًا وَ مِنَ الصَّالِحِین* قَالَتْ رَبّ‏ِ أَنىَ‏ یَکُونُ لىِ وَلَدٌ وَ لَمْ یَمْسَسْنىِ بَشَرٌ قَالَ کَذَالِکِ اللَّهُ یَخْلُقُ مَا یَشَاءُ إِذَا قَضىَ أَمْرًا فَإِنَّمَا یَقُولُ لَهُ کُن فَیَکُون‏؛ (به یاد آورید) هنگامى را که فرشتگان گفتند: اى مریم! خداوند تو را به کلمه ‏اى [وجود با عظمتى‏] از طرف خودش بشارت مى‏ دهد که نامش مسیح، عیسى پسر مریم است در حالى که در این جهان و جهان دیگر، صاحب شخصیّت خواهد بود و از مقرّبان (الهى) است.* و با مردم، در گاهواره و در حالت کهولت (و میانسال شدن) سخن خواهد گفت و از شایستگان است.* (مریم) گفت: پروردگارا! چگونه ممکن است فرزندى براى من باشد، در حالى که انسانى با من تماس نگرفته است؟! فرمود: خداوند، این گونه هر چه را بخواهد مى‏ آفریند! هنگامى که چیزى را مقرّر دارد (و فرمان هستى آن را صادر کند)، فقط به آن مى‏ گوید: موجود باش! آن نیز فوراً موجود مى‏ شود.» (آل عمران/۴۵-۴۷) و یا پیدایش ناقه صالح (علیه السلام) «وَ یا قَوْمِ هذِهِ ناقَةُ اللَّهِ لَکُمْ آیَة؛ اى قوم من! این ناقه خداوند است، که براى شما نشانه ‏اى است‏» (هود/۶۴)، اژدها شدن عصای حضرت موسی (علیه السلام) «وَ مَا تِلْکَ بِیَمِینِکَ یَمُوسى* قَالَ هِىَ عَصَاىَ أَتَوَکَّؤُاْ عَلَیهَْا وَ أَهُشُّ بهَِا عَلىَ‏ غَنَمِى وَ لىِ‏َ فِیهَا مََارِبُ أُخْرَى‏* قَالَ أَلْقِهَا یَمُوسى* فَأَلْقَئهَا فَإِذَا هِىَ حَیَّةٌ تَسْعَى‏؛ و آن چیست در دست راست تو، اى موسى؟* گفت: این عصاى من است بر آن تکیه مى‏ کنم، برگ درختان را با آن براى گوسفندانم فرو مى‏ ریزم و مرا با آن کارها و نیازهاى دیگرى است.* گفت: اى موسى! آن را بیفکن.* پس موسى آن (عصا) را افکند، که ناگهان اژدهایى شد که به هر سو مى‏ شتافت.» (طه/۱۷-۲۰) و خلقت پرنده به دست حضرت عیسی (علیه السلام) «إِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَةِ الطَّیْرِ بِإِذْنی‏ فَتَنْفُخُ فیها فَتَکُونُ طَیْراً بِإِذْنی‏؛ و هنگامى که به فرمان من، از گل چیزى به صورت پرنده مى‏ ساختى، و در آن مى‏ دمیدى، و به فرمان من، پرنده‏ اى مى‏ شد» (مائده/۱۱۰) همه برخلاف سیر طبیعی پیدایش یک موجود زنده جاندار از هم جنسان خود بوده­ اند.

در ادامه بحث لازم است به نکته مهم دیگری اشاره کنیم. انحصار اسباب و علل پدیده­ ها را در اسباب و علل عادى، و آن را سنت تغییرناپذیر الهى معرفى کردن، سخنى بدون دلیل است مانند این که علت حرارت را فقط آتش بدانیم. بلکه تعدّد انواع علل و جانشین شدن آن­ ها براى یکدیگر، و همچنین جانشین شدن اسباب غیر عادى براى اسباب عادى، امرى است که در جهان وجود داشته و از سنن الهى است، و آیات فراوانى که دلالت بر معجزه دارد دلیل بر این سخن است. و آیاتى که سخن از سنت­ هاى الهى و عدم تغییر آن­ ها است براى این است که بیان کند هر معلولى علت دارد و راه مناسب خود انجام مى ­پذیرد. (برگرفته از کتاب آموزش عقاید استاد مصباح، نبوت، اعجاز) هدف از بیان این نکته این بود که دانسته شود که خداوند حکیم بر اساس حکمت خویش، در مواردی و بر اساس مصالحی، برخلاف روند عادی و سیر طبیعی، کارهایی را انجام می­ دهد که به آن­ ها خارق العاده (شکستن عادت) می­ گویند و معجزه­ های انبیای بزرگوار الهی (علیهم السلام) نیز از این نمونه است. رجعت برخی از انسان­ ها در آینده و در زمان ظهور نیز می­ تواند مشمول چنین حقیقتی باشد.

در تفسیر نمونه آمده است: بدون تردید احیاى گروهى از مردگان در این دنیا از محالات نیست، همانگونه که احیاى جمیع انسان ها در قیامت کاملا ممکن است و تعجب از چنین امرى همچون تعجب گروهى از مشرکان جاهلیت از مساله معاد است و سخریه در برابر آن همانند سخریه آن ها در مورد معاد مى‏ باشد، چرا که عقل چنین چیزى را محال نمى‏ بیند، و قدرت خدا آن چنان وسیع و گسترده است که همه این امور در برابر آن سهل و آسان است. (ج۱۵، ص۵۵۶)

* پرسش و پاسخ

شهریور ۱۰م, ۱۳۸۸

۱- چرا امام زمان از دیده­ها غایب شد؛ یعنی، اگر بین مردم بود و مردم را به راه راست راهنمایی می­ کرد بهتر نبود؟ خداوند که بر همه چیز قادر است و می­ تواند او را از کافران حفظ کند؟

روشن است که اگر امام در میان مردم حاضر و ظاهر بودند و به صورت آشکار مردم را راهنمایی و هدایت می­ کردند بسیار بهتر بود، ولی آیا دشمنان چنین اجازه­ای را به ایشان می­ دادند؟ پیامبر و ائمه (صلوات الله علیهم) در موارد متعدد، فرموده بودند دستگاه ظلم، به دست امام مهدی (علیه السلام)‌ برچیده می­ شود. لذا، وجود مقدّس ایشان، مورد توجّه دو دسته از مردم واقع می­ شود: ۱- مظلومان، به امید نجات. ۲- ظالمان، که وجود مقدّس امام را سدّ راه منافع خود می­ دیدند، و حضرت را به قتل می­ رساندند. در تاریخ نمونه های متعددی از شهادت اولیای خدا و راهنمایان دین حق و راستی به دست ستمگران وجود دارد که از جمله آن ها شهادت ائمه بزرگوار شیعه (علیهم السلام) است.

با این که قدرت خداوند، محدود نیست، ولی نظم هستی، به گونه­ ای خلق شده که کارها، از طریق اسباب و از مجرای عادی انجام شود. اگر خداوند، بخواهد برای حفظ جان انسان­ های مقدس، از جریان عادی حاکم بر جهان دست بردارد و برخلاف آن عمل کند، این، بدان معنا است که با تغییر در نظام آفرینش، دیگر دنیا، محل تکلیف و اختیار و امتحان نباشد. زیرا، خداوند، با اعمال قدرت، جلوی اختیار افراد را در این زمینه می­ گیرد.

به علاوه، اگر امام در میان مردم به صورت آشکار حاضر می­ بودند یا باید با ظالمان وارد جنگ و پیکار می­ شدند، و یا باید در برابر آن ها سکوت می ­کردند. راه اول مشروط به تحقق شرایط و اذن الهی است و بدون آن قیام و نبرد نتیجه بخش نیست. اگر امام راه دوم را برگزینند و مؤمنان ببینند حضرت در برابر تمام جنایات و ستم­ ها سکوت کرده و این سکوت، سالیان طولانی ادامه پیدا کرده است، از اصلاح جهان، مأیوس می ­شوند و در بشارت ­های پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و قرآن، شک می­ کنند. بنابر این، گزینه غیبت تا آماده شدن شرایط و مهیّا شدن مردم برای پذیرش قیام و عدالت گستری حضرت، بهترین انتخاب است.

۲- آیا غیبت امام (علیه السلام) دلیل و عذر بر عدم شناخت آن حضرت نمی­ تواند باشد؟ با توجّه به حدیث «من مات و لم­یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیة» مردم چگونه می­ توانند امامی که غایب است، بشناسند؟

غیبت امام، مانع از معرفت و شناخت او نیست و عذر بر عدم شناخت آن حضرت نمی­ تواند باشد. در معرفت و شناخت، لازم نیست انسان، حضرت را به صورت و قیافه بشناسد، بلکه شناخت او به نام و صفات و فضائل و ویژگی­ ها مهم است. و چنین شناختی نیاز به دیدار امام ندارد، زیرا منابع لازم برای حصول معرفت به امام از جهت وجود کتاب و عالمان دین موجود است. به عنوان نمونه، اویس قرنی، اهل یمن بود و در زمان پیامبر زندگی می­ کرد. او، بسیار علاقه داشت که پیامبر را مشاهده کند، ولی به خاطر این ­که مادر پیری داشت و از او نگهداری می­ کرد، نتوانست پیامبر را در مدینه زیارت کند، ولی در عین حال، بالاترین شناخت و معرفت را نسبت به پیامبر داشت و پیامبر به امیرالمؤمنین در مورد اویس قرنی سفارش می­ کرد.

۳- مگر شهادت امر مطلوبی نیست؟ پس چرا امام از آن دوری می­ کند؟

هر چند شهادت آرزوی مردان خداست ولی شهادتی مطلوب است که در میدان انجام وظیفه الهی و به صلاح جامعه و دین خدا باشد. امّا آنگاه که کشته شدن فرد به معنی به هدر رفتن و از دست رفتن اهداف باشد، ترس از قتل، امری عقلی و پسندیده است. کشته شدن امام دوازدهم که آخرین ذخیره الهی است به معنی فرو ریختن کعبه آمال و آرزوی تمام انبیاء و اولیاء و تحقق نیافتن وعده پروردگار در تشکیل حکومت عدل جهانی است. اگر به تاریخ امامان معصوم (علیهم السلام) دقّت کنیم به روشنی می­ یابیم بیست و پنج سال خانه­نشینی امام علی، صلح امام حسن، قیام خونین امام حسین و سکوت سایر امامان (سلام الله علیهم) همه در راستای دین و بر اساس انجام وظیفه الهی بود.

۴- پیرامون جایگاه نایبان در دوران غیبت توضیح دهید.

با مطالعه تاریخ، این موضوع برای ما روشن می شود که ائمه (علیهم السلام) به خصوص امام هادی و امام حسن عسکری (سلام الله علیهما) به شدت تحت نظر حاکمان ظالم اموی و عباسی بودند. از این رو هر گونه ارتباط و فعالیت آنان تحت نظر بود. این امر باعث شده بود تا ائمه (سلام الله علیهم) برای حفظ جان شیعیان، ارتباط خود را در مواردی ضعیف و حتّی گاهی قطع می­ کردند . در این میان برای اینکه شیعیان از هم پراکنده نشوند و دین و عقایدشان حفظ شود، در میان آن ها نایبانی را انتخاب و به مردم معرفی می­ کردند. انتخاب نایب در ابتدای غیبت امام زمان (علیه السلام) بسیار پررنگ و مورد توجه بود؛ از این جهت که دوران غیبت شروع شده بود و تنها رابط میان امام و مردم همین نایبان بودند. لذا شیعیان توجه خاصی به نایبان داشتند و در بیشتر مشکلات خود به آنان مراجعه و از آن چاره جویی می­ کردند.

توضیح بیشتر این که دوران پر برکت حیات امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) تا قبل از ظهور به سه مرحله تقسیم می­ شود: دوران کودکی (قبل از امامت)؛ دوران غیبت صغرا (کوتاه مدت)؛ دوران غیبت کبرا (بلند مدت).

غیبت صغری به دوره ­ای گفته می­ شود که امام زمان (سلام الله علیه) برای ارتباط با مردم نایبانی را خودشان انتخاب و به مردم معرفی کردند که به آن ها نایبان خاص می­ گویند. مدت این دوران حدود ۷۰ سال می­ باشد که ۴ نفر از یاران خاص ایشان نیابت امر حضرت را بر عهده داشتند و حلقه ارتباطی بین مردم و امام بودند. اینان عبارتند از: ۱٫ عثمان بن سعید عمری؛ ۲٫ محمد بن عثمان بن سعید عمری؛ ۳٫ حسین بن روح نوبختی؛ ۴٫ علی بن محمد سمری؛

غیبت کبری به دوران بعد از غیبت صغری اطلاق می­ شود که دیگر امام با کسی ارتباط خاص ندارد. در این دوران برای آنکه مشکلات مردم خصوصاً شیعیان حل و فصل شود، عالمان دینی را به عنوان مرجع رسیدگی به امور مردم قرار دادند. به این افراد نایبان عام می­ گویند.

اسحاق بن یعقوب می­گوید: از عثمان بن سعید اولین نایب خاص امام زمان (علیه السلام) خواستم نامه­ ام را به امام برساند، و در ضمن نامه پرسیدم: که در زمان غیبت به چه کسی مراجعه کنیم؟ امام مهدی (سلام الله علیه) با خط خودشان در پاسخ چنین مرقوم فرمود: «اما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواة احادیثنا فانهم حجتی علیکم و انا حجة الله علیهم؛ اما در حوادث که برایتان رخ میدهد، در آن ها به راویان احادیث ما مراجعه کنید زیرا آنان حجت من بر شما هستند و من حجت خداوندم بر آنان هستم».(بحار الانوار، ج ۵۳، ص۱۸۱).

البته روشن است کسی که می­ خواهد نایب امام معصوم باشد باید علاوه بر علم دین، از شرایطی برخوردار باشد تا شایستگی چنین مقام بلندی را پیدا کند. امام حسن عسکری (علیه السلام) در ضمین یک حدیث طولانی فرمود: هر کدام از فقها که نگهدارنده نفس خود از انحرافات است و صبر دارد و حافظ دین و مخالف هوی و هوس خود بوده و مطیع فرمان خدا باشد بر عوام است که از وی تقلید کنند. (وسایل الشیعه، ج۲۷، ص۱۳۱) بنابر این فقهای جامع الشرایط نیابت عام از جانب امام (علیه السلام) را دارند.

تفاوت هایی که بین دو نوع غیبت وجود دارد عبارتند از: ۱٫ مدت غیبت صغرا محدود بود؛ ۲٫ نایبان خاص مستقیما از طرف امام انتخاب می­ شدند. ۳٫ نایبان، ارتباط ویژه با امام داشتند. اما دوران غیبت کبری ۱٫ مدتش طولانی است؛ ۲٫ نایب مستقیماً توسط امام انتخاب نمی­ شود، بلکه شرایط عامی مطرح شده است که هر کس آن شرایط را داراست خود به خود منسوب امام است و ولایت دارد و ما باید به او مراجعه کنیم و از او اطاعت کنیم. ۳٫ نایب ارتباط خاص ندارد و اگر کسی ادعای نیابت خاص ارتباط یا ملاقات کند کذاب است و باید او را رد کنیم.

۵- با توجه به احتمال خطای مراجع تقلید، چرا ما از داشتن امام حاضر در زمان غیبت محروم هستیم؟

تردیدی نیست که تنها، معصوم ، مصون از خطا است و دیگران، به هر حال، درصدی از خطا را دارند، ولی در عین حال باید گفت، مراجع تقلید، کارشناسان دین هستند و در فهم و دریافت احکام دینی، به همان شیوه­ ای عمل می­ کنند که معصومان آموزش داده­اند؛ یعنی، در استنباط احکام شرعی، به منابعی تکیه می­ کنند که معصوم آن را معرفی کرده و نیز طبق قواعدی احکام را به دست می­ آورند که خود معصومان به عنوان راهکار بیان کرده­ اند. بنابراین، نزدیک­ ترین راه به راه معصوم، شیوه مراجع تقلید در به دست آوردن احکام و معارف اسلامی است که در زمان غیبت باید مورد استفاده قرار گیرد.

وقتی مجتهد جامع­الشرائط، بر اساس منابع اصیل دینی و راهکارهای مورد تایید امامان ، احکام و وظایف دینی را استخراج و بیان کرد، نزد خداوند مأجور و معذور است؛ یعنی، هم دارای اجر و پاداش است و هم به فرض خطا و اشتباه، معذور خواهد بود و عذرش پذیرفته شده است. نیز آنان که بر اساس احکام او عمل کرده­ اند و احیاناً به خطا رفته­ اند، هم به اجر می­ رسند و هم معذور خواهند بود . این مطلب، هم پشتوانه عقلی دارد و هم دلیل نقلی.

هر چند می ­پذیریم که محرومیت از معصوم و هدایت مستقیم او، به هر حال، پیامدهایی دارد، ولی این محرومیت به سبب کوتاهی خود مردم است و به همین جهت است که وقتی قابلیت و شایستگی مردمی برای ظهور معصوم پدید آید، آن بزرگوار، به امر خدا، ظاهر خواهد شد.

مرحوم خواجه طوسی فرموده است: «وجوده لطف و تصرفه لطف آخر و عدمه منّا؛ یعنی، وجود امام، در مجموعه عالم، لطف است و این که در عالم تصرف کند و شئونی را بر عهده گیرد، لطفی دیگر است و غیبت او، سببش ما هستیم.».

این نکته نیز قابل توجه است که اسلام، عبارت است از عقائد و اخلاق و احکام و آن چه در سوال آمده (احتمال خطای مراجع تقلید) مربوط به بخش احکام شرعی است، آن هم در قسمت­ هایی از احکام که مسائل فرعی شرعی مطرح می­ شود و نه در احکام کلّی که نزد همه، مورد اتفاق است و هیچ اختلافی در آن نیست . بنابراین، هم درصد خطا کم است و هم محدوده آن.

۶- منظور از نایب عام امام زمان ،عجل الله تعالی فرجه، چه کسانی هستند؟

مراد از نایب امام زمان (علیه السلام) کسی است که در زمان غیبت آن وجود مقدس، از طرف ایشان، سرپرستی جامعه شیعه را بر عهده دارد.

نایبان؛ به دو گروه تقسیم می­ شوند:

نایب خاص؛ فردی است که به طور مشخص و معین، از طرف امام معرّفی می ­شود. نایبان خاص، چهار نفر بودند که از سال شروع غیبت (سال۲۶۰ ه.ق) به مدت هفتاد سال (تا سال ۳۲۹ ه.ق) نیابت حضرت را بر عهده داشتند. نام آنان، چنین است: عثمان بن سعید عمری؛ محمد بن عثمان بن سعید عمری؛ حسین بن روح نوبختی؛ علی بن محمد سمری.

نایب عام؛ فردی است که به طور مشخص و معین، از طرف امام معرّفی نشده است، بلکه دارای صفات و ویژگی هایی است که یک نایب باید داشته باشد. (این ویژگی­ ها، علاوه بر این که عقل بدان­ ها اشاره دارد، در روایات نیز به آن­ ها اشاره شده است) این شخص، به نیابت از امام زمان (علیه السلام) سرپرستی جامعه شیعه را بر عهده دارد، ولی چون به صورت مشخص و به نام از طرف امام معرفی نشده است، نایب عام نامیده می­ شود.

پس از آن که معنای نایب عام دانسته شد، اکنون باید روشن شود که کدام گروه از افراد جامعه شیعه، مصداق نایب عام هستند و وظیفه سرپرستی بر دوش آنان گذارده شده است.

علاوه بر این که از دیدگاه عقل، تنها فقها و مجتهدان جامع­الشرایط، لیاقت رهبری و سرپرستی جامعه را می­ توانند عهده­ دار باشند، زیرا جامعه اسلامی باید بر اساس دستورات دین اداره شود و لذا زمامدار، باید مسلمانی باشد که نسبت به مبانی و احکام دین، آگاه باشد تا بتواند طبق مقررات اسلامی، جامعه را راهبری کند و این فرد، کسی جز فقیه و مجتهد توان­مند در تدبیر جامعه نیست، با رجوع به روایات به روشنی به دست می­ آید که مقام رهبری و اداره جامعه و نیابت از حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه) ‌فقط شایسته مجتهد جامع­ الشرایط است و چنین فردی از طرف آن بزرگوار، سکّان جامعه را باید در دست بگیرد. در اینجا به برخی از روایات اشاره می ­کنیم:

اسحاق بن یعقوب می­ گوید: از محمد بن عثمان عمری (دومین نایب خاص) خواستم نامه ­ای را که مشتمل بر مسایلی بود، خدمت حضرت برساند و پاسخ آن ها را دریافت کند. توقیع و نامه­ ای از وجود مقدس صادر شد و حضرت، پاسخ­ هایی را مرقوم فرمودند که از جمله­ی آن­ ها این سخن است «و اَمَّا الْحَوادِثُ الْواقِعَةُ فَاْرجِعُوا فیها اِلی رُواةِ حَدیثنا فَاِنَّهُمْ حُجَّتی عَلَیْکُمْ وَ اَنَا حُجَّةُ الله عَلَیْهِمْ». (کمال­الدین ، ج ۲، ب ۴۵، ح ۴؛ وسایل الشیعة، ج ۲۷، ب ۱۱، ص ۱۴۰، ح ۹ ).

روشن است که مراد از حوادث واقعه، پیشامدها و رخدادهایی است که بر جامعه وارد می­ شود و باید به صورت صحیح و طبق نظر دین، از آن­ ها گذر کرد و مصلحت جامعه را در سایه دین درباره­ی آن ها مدّ نظر قرار داد. در این توقیع شریف، حضرت مهدی (علیه السلام) امر به مراجعه به راویان و دین­ شناسان امر کرده است و آنان را از طرف خود، حجت بر مردم و خلیفه خود معرفی می­ کند.

عمر بن حنظله، روایتی نقل می­ کند که علما آن را پذیرفته­ اند و لذا به «مقبوله» مشهور گشته است. در این روایت، از وجود مقدس امام صادق (علیه السلام) در رابطه با وظیفه شیعه در برابر مشکلات و منازعات و مرجع صالح برای رسیدگی به امور، چنین نقل شده است:

«ینظران من کان منکم ممّن قد روی حدیثنا و نظر فی حلالنا و حرامنا، و عرف احکامنا،‌ فلیرضوا به حکماً، فَاِنّی قد جعلته علیکم حاکما. فاذا حکم بحکمنا فلم­یقبل منه، فانما استخّف بحکم الله و علینا ردّ و الراد علینا الراد علی الله و هو علی حدّ‌ الشرک بالله، باید نگاه کنند کسانی که از شمایند (شیعیان) به کسی که حدیث ما را روایت می­ کند و در حلال و حرام ما تأمل و دقت می­ کند و احکام ما را می­ شناسد. پس به حکم او باید راضی باشند. پس من او را بر شما حاکم قرار دادم، پس اگر او به حکم ما حکم دارد و از او پذیرفته نشد، همانا به حکم خدا استخفاف ورزیده است و ما را ردّ کرده است و کسی که ما را رد کند، خدا را رد کرده و این، در حدّ شرک به خدا است. (وسایل الشیعه، ج ۲۷، ب ۱۱، ص ۱۳۶، ح ۱).

مراد از شخص آگاه به حلال و حرام، همان فقیه است که با تأمّل در روایات، با احکام و دستورات دین آشنا می­ شود. امام صادق (علیه السلام) چنین فردی را شایسته دانسته و مردم را به رجوع به او و پذیرش حکم او ملزم کرده و او را حاکم قرار داده است.

وجود مقدس امام علی (علیه السلام) از زبان پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل می­ کند: «اللهم ارحم خلفائی ثلاثاً ». قیل:‌ «یا رسول­الله! و مَن خلفائک»؟ قال: «الذین یأتون بعدی یروون حدیثی و سنتی؛ خدایا! خلفای مرا رحمت کن. این جمله را حضرت، سه بار گفت. گفته شد: «ای رسول خدا! خلفای شما کیان­ اند»؟ فرمود: «کسانی که بعد از من می­ آیند و حدیث و سنت مرا نقل می­ کنند».

معنای خلیفه، معنایی کاملاً روشن دارد که همان جانشین پیامبر و فردی است که بعد از ایشان در جایگاه آن بزرگوار قرار می­ گیرد و عهده­ دار اموری می­ شود که ایشان بر عهده داشت که همان رهبری و سرپرستی جامعه است. البته به جز اموری که از خصایص شخص پیامبر است که همان دریافت و ابلاغ وحی است.

نکته مهم و قابل دقت در روایت، این است که حضرت به مهم ­ترین مشخصه و ویژگی جانشین اشاره دارد که راوی حدیث و سنت و آشنا به دستورهای دین بودن است. بنابراین، طبق این روایت شریف، نیز تنها، اسلام­شناس و فقیه شایسته، نیابت از معصوم می­ دارد.

- چرا دوران غیبت صغرا ادامه نیافت و در زمان ما نایب خاص نیست؟

با تأمّل در روایات و درنگ در تاریخ روشن می­ شود غیبت امری اجتناب ناپذیر بود. مراد از غیبت نیز عدم حضور ظاهری امام در میان مردم و دست­ رسی نداشتن آن ها به ایشان است که همان غیبت کبرا است. بنابر این غیبت صغرا، یک برنامه موقّت بود تا جامعه شیعه برای ورود به غیبت اصلی آماده شوند. اهدافی که برای این غیبت (صغرا) می­ توان در نظر گرفت عبارتند از:

الف) تثبیت وجود امام؛ با توجّه به شرایط حاکم در زمان امام حسن عسکری (علیه السلام)، ولادت امام مهدی (سلام الله علیه) مخفیانه صورت گرفت. و روشن است که در این حالت، شیعیان به علّت عدم آگاهی از تولّد آن بزرگوار، دچار مشکل و اضطراب فکری خواهند شد. وجود نایب خاص که رابط بین مردم و امام بوده و نامه­ های مردم به محضر امام برده و پاسخ آن ها را دریافت می­ کرد، دلیلی محکم بر وجود امام بود.

ب) تثبیت مرجعیّت علما؛ دوران غیبت صغرا این فرصت را فراهم می­ آورد تا مردم بتوانند فردی غیر از امام معصوم را به عنوان سرپرست خود بپذیرند و در امور خود به او مراجعه کنند. به عبارت دیگر، این دوره کوتاه، دوره تمرین شیعه بود تا به ندیدن امام و اطاعت کامل از جانشین او عادت کنند و پذیرش حرف او را همچون امام، لازم بدانند.

ج) آخرین راهنمایی­ ها؛ وجود نایب خاص این امکان را ایجاد کرده بود تا شیعیان بتوانند از طریق نامه آخرین سؤالات خود را در زمینه معارف و احکام از امام بپرسند، و نیز امام بتوانند دستورات و پیام های خود را به مردم برسانند و آخرین ارشادات و راهنمایی ­های مورد نیاز را به آن ها ابلاغ نمایند.

د) آمادگی برای غیبت کامل؛ که توضیح آن گذشت.

مدت حکومت امام مهدی

شهریور ۹م, ۱۳۸۸

حکومت امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه) چه مدت به طول می‌ انجامد؟

مدت حکومت امام مهدی(علیه السلام) به صورت دقیق، روشن و آشکار نیست. روایاتی که در این باره رسیده متفاوت است. در بعضی از روایات هفت سال ذکر شده است، در برخی دیگر، اضافه شده که هر سال آن روزگار، معادل ده سال این دوران است(در نتیجه، مدت حکومت حضرت، هفتاد سال خواهد بود). در تعدادی دیگر از روایات مدت حکومت، حدود بیست سال و در برخی حدود چهل سال و در روایتی سیصد و نه سال گفته شده است. (الغیبة، طوسی، ص۱۸۱، ۲۸۳، ۲۸۶، ۴۳۲).

در جمع روایات، برخی هفت سال را پذیرفته اند؛ زیرا، مشهورتر است. احتمال دیگر داده شده که این عدد‌ها، مربوط به مراحل مختلف حکومت است، مرحله ظهور، مرحله تثبیت و مرحله بلوغ و کمال.

با توجه به اختلاف روایات در متن و مشکل سندی برخی روایات، به نظر می ‌آید که مدت حکومت، روشن نیست؛ ولی این مطلب معلوم است که مدت حکومت، آن مقدار طول می ‌کشد که عدالت فراگیر شود، و احکام و فرهنگ و معنویت دین اسلام، در جهان سایه افکن و ریشه دار شود و در شئون زندگی فردی و اجتماعی انسان‌ ها جاری گردد.

این نکته نیز نباید مورد غفلت واقع شود که پایان حکومت حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه) به معنای پایان عمر دنیا نیست، بلکه با رجعت ائمه (علیهم السلام) حاکمیت عدل و دین پس از ایشان، به وسیله‌ سایر امامان معصوم (صلوات الله علیهم) دنبال می ‌شود. بنابراین، بین مدت حکومت حضرت با مدت دوره حاکمیت عدل الهی ـ که تا پایان عمر دنیا به طول می‌ انجامد ـ فرق دارد.

آیا امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) بعد از ظهور، به شهادت می ­رسند؟ چرا و چگونه؟

درباره شهادت یا رحلت حضرت مهدی (علیه السلام) روایات مختلفی وجود دارد. در روایتی، از شهادت آن بزرگوار، به دست زنی دارای ریش، به نام «سعیده» سخن به میان آمده است.
(الزام­الناصب، ص۱۹۰) و در روایتی دیگر، خبر از شهادت ایشان همراه با دو هزار نفر از فرماندهان در جنگ با روم داده شده است. (عقدالدرر، ص ۱۴۹) و برخی از اخبار نیز، حاکی از رحلت آن عزیز به مرگ طبیعی است. (فتن ابن حماد ص۹۹، و ۱۰۴) و در برخی دیگر از احادیث، فقط به اصل مرگ آن بزرگوار و رجعت امام حسین (علیه السلام) اشاره شده است و از کیفیت مرگ حضرت، سخنی به میان نیامده است. (کافی، ج ۸ ، ص۲۰۶) عده­ ای دیگر، بر اساس روایت امام حسن مجتبی (علیه السلام) که فرمود: «هیچ یک از ما امامان نیست جز آن که مسموم یا شهید (با شمشیر) می­ شود». (بحار الانوار، ج ۲۷، ص۲۱۷) بر این باورند که نهایت و فرجام زندگی حضرت مهدی (علیه السلام) شهادت خواهد بود، هر چند چگونگی آن روشن نیست.

به نظر می ­آید در این باره، سخن قطعی نمی­ توان گفت؛ چرا که روایت اول و دوم و سوم، از جهت سند، قابل پذیرش نیست، و روایت امام حسن مجتبی (علیه السلام) نیز می ­تواند اشاره به امامانی باشد که در زمان حکومت حاکمان جور زندگی می­ کردند. به هر حال، درباره رحلت یا شهادت، اظهار نظر قاطعانه نمی­ توان کرد.

منظور از دین و قرآن جدید

شهریور ۹م, ۱۳۸۸

منظور از دین و قرآن جدیدی که امام زمان(ع) می آورد چیست؟

با مراجعه به مصادر حدیثی روشن می شود تعبیر دین جدید و قرآن جدید در روایات وجود ندارد بلکه تعبیراتی مشاهده می شود که ممکن است از مجموعه آن ها چنین استنباط شود که حضرت دین جدید می آورد. تعبیراتی مانند «سلطان جدید، امر جدید، قضا جدید، سنة جدیدة» البته در برخی احادیث تعبیر «کتاب جدید» مطرح شده است. در این زمینه علما و اندیشمندان بزرگوار ما مباحثی مطرح کرده اند که به پاره ای از آن ها اشاره می شود:

الف. مطابق برخی روایات، بخشی از احکام به جهت نبودن شرایط آن ها توسط معصومین بیان نشده است و فقط علم آن ها نزد اهل بیت (علیهم السلام) باقی مانده است که در عصر ظهور بیان می شود.

ب. بخشی از احکام به جهت دور شدن مردم از حقایق دین، مهجور و فراموش می شود که در عصر ظهور زنده و احیا می شود.

ج. به علت برخی موانع، برخی از احکام به درستی اجرا نمی شود. عصر ظهور دوران اجرای کامل و صحیح احکام است.

د. در عصر ظهور به علت بالا رفتن سطح فکر و آمادگی و قابلیت بیشتر معارف دینی، حقایق و معرفتهای دینی به صورت گسترده در اختیار مردم قرار می گیرد.

هـ. اسلوب و روشی که امام مهدی(عجل الله تعالی فرجه) در حکومت داری از آن استفاده میکند با روش های رایج و شناخته شده در نزد مردم متفاوت است.

و. در طول تاریخ، به علت آن که امامت و مدیریت معصوم پذیرفته نشد و نا اهلان اختیار حکومت و برطرف کردن نیازهای فکری و دینی را به عهده گرفتند که نتیجه آن نیز غیبت امام معصوم را رقم زد، بدعت ها و انحرافاتی در دین به وجود آمد که در پاره ای از موارد از مسلمات و ضروریات دین شمرده شد. تلاش فقهای شیعه به علت مظلومیت و اقلیت آنان ره به جایی نبرد. در عصر ظهور بدعت ها از بین می رود.

مجموعه عوامل یاد شده باعث می شود که دین در عصر ظهور برای مردم به صورت جدید به تصویر در آید نه این که دین جدید و قرآن جدید بیاید. امام مهدی (علیه السلام) جانشین خاتم الانبیا است. خاتمیت پیامبر و دین اسلام از ضروریات تفکر اسلامی است که در جای خود اثبات شده است.

در پایان اشاره به این آیه شریفه که به صورت مکرر در قرآن مطرح شده و مضمون آیات متعددی با آن هماهنگ است مناسب و قابل تأمل است: «هو الذی أرسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله و لو کره المشرکون؛ اوست آن که فرستاد رسولش را به هدایت و دین حق تا چیره گرداندش بر همه دین ها، هر چند نپسندند مشرکان» (توبه، ۳۳)

آیا حضرت احکام جدید می ­آورند؟

دین کامل و جامع اسلام به صورت تمام و کمال بر وجود مقدس پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل گشت و آنچه را مردم بدان نیاز داشتند در اختیار پیامبر قرار گرفت؛ آیه شریفه «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً»(مائده، ۳). بر این مطلب دلالت دارد. البته باید توجه داشت که این اکمال دین و اتمام نعمت و رضایت الهی نسبت به دین اسلام برای مردم هنگامی است که ولایت و امامت امامان معصوم را به عنوان مفسر و معلم دین در متن دین بپذیریم. آیه شریفه: «یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ»(مائده،۶۷). که در روز هیجده ذی الحجة(جریان غدیر خم) نازل گشت این مطلب را ثابت می کند. بنابراین هر حکمی توسط امامان بیان و یا اجرا می شود بر گرفته از دین اسلام می باشد.

در روایات به پاره ای از احکام اشاره شده است که در زمان ظهور به اجرا گذاشته می شود. در مورد این احکام (در صورت پذیرش صدور آن از معصومین(علیهم السلام)) توجه به چند مطلب ضروری است:

الف. برخی از احکام الهی هر چند بر پیامبر نازل شد، ولی شرایط و اجرای آن در زمان ظهور فراهم شده و به مرحله اجرا گذاشته می شود.

ب. با گذشت زمان، به علت سیطره زور مداران و وجود تحریف گران، ممکن است تغییراتی در برخی احکام پدید آمده باشد. در زمان ظهور آن ها تصحیح می شود.

ج. چون فقها در استنباط و فهم حکم شرعی، از یک سلسله قواعد و اصول بهره می برند، ممکن است برداشت مجتهدی مطابق با واقع نباشد(هر چند او معذور بوده و فتوای او لازم الاجرا است و ما مکلف به انجام آن ها هستیم. به این نوع از احکام حکم ظاهری گفته می شود.). در زمان ظهور، حکم واقعی گفته می شود.

د. برخی از احکام در شرایطی خاص و اضطراری و به علت امر تقیه به صورت غیر واقعی اعلام شده است. در زمان ظهور به علت عدم تقیه، حکم واقعی بیان می گردد.

از امام علی (علیه السلام) نقل شده است: «گویی هم اکنون شیعیان خود را می بینم که در مسجد کوفه،خیمه ها زده و قرآن را بدانگونه که نازل شده به مردم می آموزند» (غیبت نعمانی، ب۲۱، ح۳). و از امام باقر (علیه السلام) نقل شده است: «هیچ بدعتی را وانگذارد مگر اینکه آن را از ریشه برکند و از هیچ سنتی نمی گذرد مگر اینکه آن را برپا کند».(بحار الانوار، ج۵۸، ص۱۱،ح۱۱).

علایم و شرایط۵

شهریور ۷م, ۱۳۸۸

* پرسش و پاسخ

در پایان فصل مناسب است به برخی پرسش­ هایی که در این زمینه مطرح است پاسخ دهیم.

۱- آیا با توجه به شرایط کنونی جهان، زمینه ها و شرایط برای ظهور امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مهیا است؟

بیان شد برای تحقق امر فرج حضرت ولی عصر (علیه السلام) باید حدّاقل چهار شرط فراهم باشد تا خداوند اذن ظهور را صادر فرماید. دو شرط از شروط چهارگانه تحقق یافته است. ۱- دین مقدس اسلام که در بر دارنده طرح و برنامه حرکتی امام زمان (علیه السلام) است بر وجود مقدس پیامبر اعظم اسلام حضرت محمد (صلی الله علیه و اله و سلم) نازل گشت. ۲- وجود مقدس امام مهدی (علیه السلام) که رهبر قیام بزرگ جهانی هستند و در سال ۲۵۵ ه. ق به دنیا آمدند.

امّا تشخیص این که آیا سایر شرایط فراهم شده و جهان، آماده پذیرش و ظهور حضرت هست یا نه؟، امری مشکل و به بیان دقیق تر از دست­ رس علم بشری بیرون است. حقیقتاً، ما نمی­ دانیم که جمع یاران امام زمان (علیه السلام) کامل شده است یا نه؟ ما هر چند در شرایط کنونی جهان، امیدوار به ظهور و نجات مظلومان هستیم، ولی نمی دانیم آیا مردم، به راستی، آمادگی پذیرش حضرت و عدل فرا گیر او را دارند و در راه اعتلای دین و برقراری احکام نورانی آن، حاضر به همکاری و فداکاری هستند یا خیر؟ به نظر می­ آید اظهار نظر قطعی در این زمینه، صحیح نباشد.

گفتنی است آن چه برای ما بسیار مهم و کاربردی است شناخت وظیفه و حرکت صحیح در جاده انتظار است. ما باید کردار خود را اصلاح کنیم و در وفای به عهدی که با خدا بسته­ ایم، ثابت قدم باشیم. حضرت در نامه خود به شیخ مفید نوشته است: «اگر شیعیان ما، در اجتماع به وفای عهد خود پایدار باشند، ظهور، به تأخیر نمی­ افتد.». (احتجاج، ج۲، ص۶۰۰) و نیز برای ظهورش دعای فراوان، بکنیم؛ چرا که فرمودند: «فاکثروا الدعا بتعجیل الفرج؛ برای تعجیل فرج، بسیار دعا کنید».

۲- دنیا و مردم، چه شرایطی باید داشته باشند تا امام زمان (علیه السلام) ظهور کنند؟

شاید بتوان در یک جمله گفت که مردم باید با همه وجود، خواستار و پذیرای منجی باشند. توضیح آن­که:

الف) مردم باید بفهمند که برپایی عدالت واقعی و امنیّت و آرامش برای همگان و ایجاد سعادت برای جامعه انسانی و نجات بشریّت از تباهی و نابودی، از عهده مکاتب و ایسم­ های بشری، و حکومت های غیر الهی خارج است و فقط در سایه دین و رهبری آسمانی، می­ توان صبح روشنی را برای بشریت به انتظار نشست.

ب) علاوه بر معرفت، مردم واقعاً باید خواستار عدالت باشند و حاضر باشند تا برای برپایی عدالت تلاش و کوشش کنند. آنان باید بدانند که خداوند سرنوشت انسان ها را به نوع اختیارشان مرتبط کرده و فرموده است: «انّ الله لایغیّر ما بقوم حتّی یغیّروا ما بأنفسهم؛ به درستی که خداوند تغییر نمی دهد آنچه را برای قومی است مگر آن که تغییر دهند آنان خودشان را» (رعد/ ۱۱)؛ و در ابتدای سوره مائده، آیات بیست تا بیست و شش به یکی از حوادث مربوط به قوم بنی­ اسراییل که در این زمینه است اشاره می­ کند. وقتی حضرت موسی (علیه السلام) به بیان نعمات الهی پرداخت و به آنان فرمود: «خداوند ارض مقدس را برای شما نوشته است. بجنگید که به پیروزی می­ رسید.». قوم او حاضر به تلاش و جنگ نشدند. حضرت موسی (علیه السلام) ‌هم دعا کرد که: «خدایا! میان من و برادرم با قوم فاسق، جدایی بینداز.». خداوند هم فرمود: «چهل سال سکونت در این شهر برای آنان حرام شد.».

بنابراین، مردم دنیا باید خواستار واقعی حضرت و عدالت گستری او باشند و حق و عدالت و بهره­ وری از منافع و مواهب دنیا را برای همه بخواهند و در راه مبارزه با ظلم و پیاده­ کردن عدالت، تا آخر بایستند. در این صورت است که امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) ظهور می کند.

۳- آیا امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) آمدنی است یا آوردنی؟

پاسخ به این پرسش که تقدیر مهدوی و رهایی بشر از بن بست جهانی، آیا خارج از اختیار آدمی قرار دارد یا آن که در حیطه­ اراده و جامعه انسانی است، منوط به پرسش از اراده انسانی و نقش آن در سرنوشت فردی و اجتماعی اوست. به این معنا که آیا انسان در تعیین سرنوشت خود، دارای اختیار و آزادی است یا نمی ­تواند دخالتی در آن داشته باشد؟ آن چه از متن دین درباره­ اختیار و اراده آدمی به دست می­ آید، این است که انسان، بی شک، در زندگی فردی و اجتماعی خود، اختیار دارد. خداوند می­ فرماید: «ان الله لا یغیر بقوم حتی یغیّروا ما بأنفسهم؛ خداوند، سرنوشت قومی را تغییر نمی­ دهد، مگر آن که آنان، آن چه را در خودشان است، تغییر دهند.» (رعد/۱۱)

اراده الهی با خواست انسان همراه است. البته شکی نیست که در فرایند رفتاری انسان، علم و آگاهی خود انسان نسبت به خوبی یا بدی عمل، همین طور اختیارات دیگر انسان­ ها در جامعه ،‌ و همین طور مسایل خانوادگی و نوع تربیتی که درگذشته­ انسان نسبت به او اِعمال شده است، همه و همه، در نوع گزینش آدمی اثرگذار است، ولی در نهایت، این انسان است که پس از بررسی­ های اجمالی یا تفصیلی، و مطالعات ذهنی یا فطری و بالاخره با توجهی آگاهانه یا ناخودآگاهانه،‌ در نهایت امر، دست به گزینش می­ زند و چیزی را انتخاب می­ کند.

حال که تا حدی معلوم شد که نقش اراده انسانی در زندگی فردی یا جمعی او چیست، پاسخ به این پرسش نیز آسان خواهد بود که «آیا مهدویت را باید عینیت بخشید یا باید دست روی دست گذاشته با انتظاری مخرب و ویرانگر، چشم به راه ماند تا خود مسئله موعود عینیت پیدا بکند؟». بر این مبنا، باید گفت، امام زمان (علیه السلام) امامی آوردنی است، همان­طور که امام زمان، حقیقتی آمدنی و ظهور یافتنی است. از این جهت که تا زمانی که شرایط برای جنبش جهانی فراهم نشود،‌ او، هرگز، ظهور نخواهد کرد و در این بین، ما انسان­ ها مسئولیت آماده­ سازی جنبش مهدوی را داریم تا با کسب معرفت نسبت به امام و دوره مهدوی، و با آگاهی­ دهی به جامعه انسانی برای ایجاد بستر توحیدی لازم، اراده­ جمعی و فردی خود را به کار بگیریم (انتظار فعال)، امام، آوردنی است، چرا که این بخش از مقدمات، بی شک، در اختیار ما انسان­ ها نهاده شده است و بلکه از ما خواسته شده است که در این جهت گام برداریم و هرگز سستی و کاهلی از خود نشان ندهیم. امّا این که به حکم ضرورت، مسئله­ مهدویت در زندگی انسانی براساس حکمت الهی، نهادینه شده، و امری است که به طراح نظام هستی باز می­ گردد و اختیار انسانی در آن نقشی ندارد، امام، آمدنی است، یعنی، پس از آن که تمامی اراده­ های انسانی، دست به دست هم داد، از سر اضطرار و آمادگی، در جست­ و جوی آن مهدی موعود برآمدند آن گاه خدای متعال، براساس حکمت و مصلحتی که همواره در کار نظام هستی و تدبیر الهی بوده است، اراده می­ فرماید و مسئله ظهور را رخصت می دهد.

البته، شکی نیست که زمینه اذن ظهور از سوی خدای متعال، در اختیار انسانی است، لیکن اصل اذن الهی، از اختیار آدمی بیرون است و باید دعا و ندبه کرد تا خدای متعال امر به ظهور کند. بر اساس سنّت قرآنی، هر آن گاه که مسئله­ اضطرار آدمی به غایت خود رسید، بدون تردید، اجابت الهی به دنبال آن خواهد آمد.

۴- چرا حضرت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ظهور نمی­ کنند؟ آیا مانع عمده ظهور، نبودن یاران صدیق است؟

همان گونه که یک رشته علل و عوامل باعث غیبت شد و مردم از نعمت وجود امام ظاهر محروم شدند، همچنین ظهور امام نیز مشروط به تحقّق زمینه­ ها و شرایط آن است و تا این شرایط فراهم نشود، ظهوری نخواهد بود. یکی از شرایط عمده، وجود یاورانی است که به همراه امام، بار قیام را بر دوش بکشند و تا آخر از همراهی و یاری رهبر خود دست برندارند و او را تنها نگذارند. سدیر صیرفی در گفت­ و گویی با امام صادق (علیه السلام) درباره عدم قیام می­ گوید: حضرت، مرا به خارج مدینه برد تا آن که وقت نماز، در محلی پیاده شدیم. امام صادق (علیه السلام) به جوانی که در آن نزدیکی بز می­ چراند نگاهی کرد و فرمود: «ای سدیر! به خدا قسم! اگر پیروان من، به تعداد این بزها بودند، بر جای نمی­ نشستم (و قیام می­ کردم)‌. سدیر گوید: بعد از تمام شدن نماز، حیوانات آن گله را شمردم و یافتم که عدد آن­ ها از هفده تجاوز نمی­ کند. (کافی، ج۲، ص۱۹۰، ح۴).

تحقّق این شرط، لازم است، ولی کافی نیست، بلکه باید زمینه­ های دیگر نیز فراهم شود. از جمله آن شرایط، قابلیت مردم برای پذیرش دولت حق است. به این معنا که عموم مردم و جامعه بشری (نه گروهی خاص و در منطقه­ ای خاص) باید به درجه­ ای از معرفت برسند که دریابند حکومت­ ها و مکاتب ساخته بشر، جوابگوی نیاز مردم نیست و به وسیله­ی این­ ها، سعادت و عدالت واقعی به بشر هدیه نمی­ شود.

خلاصه آن که مردم، خود باید ظهور عدالت را بخواهند و جهانیان را با زیبایی­ های دوران ظهور آشنا کنند و روحیه عدالت­ طلبی و ظلم­ ستیزی را در همه جا گسترش دهند.

مرحوم خواجه طوسی، در کتاب تجرید الاعتقاد، علت غیبت امام را کوتاهی مردم می­ داند؛ چرا که اعمال و کردار مردم، باعث شد امام از میان مردم برود. بنابراین، باید مردم از راه غلطی که رفته­ اند برگردند و امام را بخواهند تا ظهور صورت گیرد.

و از همین رو، شیخ صدوق در مقدمه کتاب کمال الدین می­ گوید: ظهور حجت ­های الهی در مقامات پیشوایی خود، بر سبیل امکان و تدبیر، نسبت به مردم زمان خودشان است. اگر حال (مردم) طوری باشد که امام بتواند تدبیر و رهبری اولیایش را بر عهده بگیرد – یعنی مردم حاضر باشند حرف او را بپذیرند، و او بتواند اراده خدا را پیاده کند – ظهور آن حجت، لازم خواهد بود و اگر وضع به گونه ­ای باشد که امام نتواند تدبیر در رهبری اولیایش را بر عهده بگیرد و حکمت الهی، موجب پنهانی او گردد و تدبیر نیز آن را اقتضا کند، خداوند او را در پشت پرده­ غیبت نهان می­ سازد تا زمانی که وقت مناسب فرا رسد.»

۵- در هنگام ظهور حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه) ایران اسلامی ما، در چه شرایط و موقعیت اجتماعی است؟

با توجه به روایات می­ توان شرایط ایران را تاحدودی این گونه ترسیم کرد: «دانش و معارف دین اسلام و مکتب تشیع، از ایران و قم، به جهانیان صادر می­ شود. لذا موقعیّت علمی ایران ممتاز است و اصلی­ ترین مرکز دین اهل بیت (علیهم السلام) خواهد بود. در روایتی از وجود مقدّس امام صادق (علیه السلام)‌ نقل شده است: «به زودی، کوفه، از مؤمنان خالی می­ گردد و دانش مانند ماری که در سوراخش پنهان می­ شود، از آن شهر رخت می­ بندد. سپس علم ظاهر می­ شود در شهری به نام قم. آن شهر، معدن علم و فضل می­ گردد (و آن جا به سایر شهرها پخش می­ شود) به گونه­ ای که باقی نمی­ ماند در زمین، جاهلی نسبت به دین، حتی زنان در خانه­ ها. این قضیه نزدیک ظهور قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) واقع می­ شود علم، از قم به سایر شهرها در شرق و غرب پخش می ­شود و حجّت بر جهانیان تمام می­ شود به گونه ­ای که در تمام زمین، فردی پیدا نمی­ شود که دین و علم به او نرسیده باشد. بعد از آن، قائم (علیه السلام) قیام می­ کند و سبب انتقام خدا و غضب او بر بندگان (ظالم و معاند) می­ شود؛ زیرا، خداوند انتقام (و عذاب) بر بندگان روا نمی­ دارد، مگر وقتی که حجّت را انکار کنند.». (بحارالانوار، ج۶۰ و ۵۷، ص۲۱۳).

خیزش و جنبشی بزرگ برای دعوت مردم به طرف دین، در ایران روی می دهد. از امام کاظم (علیه السلام) ‌نقل شده است: «مردی از اهل قم، مردم را به سوی حق دعوت می کند. گروهی، دور او اجتماع می­ کنند که مانند پاره ­های آهنند و بادهای تند (حوادث) نمی­ تواند آنان را از جای برکند. از جنگ خسته نمی­ شوند و کناره­ گیری نمی­ کنند و بر خدا توکل می­ کنند. سرانجام، پیروزی برای متقین و پرهیزکاران است.». (بحارالانوار، ج۶۰، ص۲۱۶، ح۳۷).

شاید این حرکت، همان حرکتی است که از امام باقر (علیه السلام) نقل شده است : «گویا می ­بینم گروهی از مشرق زمین، خروج می­ کنند و طالب حق هستند، اما به آنان پاسخ داده نمی ­شود. مجددّاً، بر خواسته خود تأکید می­ کنند ولی جواب نمی ­شنوند. پس چون چنین دیدند، شمشیرها را به دوش می ­کشند، در مقابل دشمن می­ ایستند تا حق به آنان داده می­ شود، اما این بار قبول نمی کنند، بلکه قیام می­کنند و نمی­ دهند آن را (پرچم قیام را) مگر به صاحب شما (امام زمان).». (بحارالانوار، ج۵۲، ص۲۴۳، ص۱۱۶)

علایم و شرایط۶

شهریور ۷م, ۱۳۸۸

۶- انقلاب اسلامی ایران چه نقشی در امر قیام و ظهور امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) دارد؟

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده است:«یخرج ناس من المشرق فیوطئون [یمهدون] للمهدی سلطانه؛خروج می کنند گروهی از مردم از طرف مشرق پس آماده می کنند برای مهدی (علیه السلام) حکومتش را».(بحار الانوار، ج۵۱، ص۸۷) هر انقلاب و نهضتی برای رسیدن به اهداف عالی خود، نیاز به یک سری مقدمات و آمادگی هایی دارد؛ و اساساً به ثمر رسیدن هر پدیده و حرکت اجتماعی، احتیاج به زمینه سازی و برنامه ریزی قبلی دارد. در غیر این صورت آن رخداد و حرکت یا شروع نمی شود و یا به پایان و نتیجه مطلوب نمی رسد.

در این میان روشن است که هر چه آن انقلاب بزرگ و گستره اش وسیع­ تر باشد، اهمیت آمادگی و مقدمه چینی برای آن بیشتر احساس می شود.

دعوت و قیام جهانی و فراگیر حضرت ولی عصر (علیه السلام) نیز نیاز به زمینه ها و شرایطی دارد که بخشی از آنها را افراد جامعه اجتماع بشری مهیا می کنند.

اینجا است که یک حکومت و انقلاب برخاسته از متن جامعه ـ که مبتنی بر احیای ارزش های فراموش شده است و در راستای اهداف و شعارهای بلند حضرت بقیة الله الاعظم حرکت می کند ـ می تواند شرایط و زمینه را برای ظهور حضرت در جهات مختلف مانند آمادگی روحی و روانی، آمادگی جسمانی و نظامی، بالا بردن سطح معرفت و شناخت نسبت به امام زمان (علیه السلام) و … ایجاد کند.

همانگونه که امام راحل، معمار بزرگ انقلاب و بنیان گذار این نظام الهی فرمود: این کشوری که کشور ائمه هدی و کشور صاحب الزمان (علیهم السلام) است باید کشوری باشد که تا ظهور موعود ایشان به استقلال خودش ادامه دهد؛ قدرت خودش را در خدمت آن بزرگوار قرار بدهد که عالم را انشاء الله به عدل و داد بکشد و از این جورهایی که بر مستضعفان می گذرد جلوگیری کند. (صحیفه نور، ج۱۴، ص۱۹۵)

یا در جای دیگر می فرماید: ما با خواست خدا، دست تجاوز و ستم همه ستمگران را در کشورهای اسلامی می شکنیم و با صدور انقلابمان، که در حقیقت صدور انقلاب راستین و بیان احکام محمدی (صلی الله علیه و آله و سلم) است ـ به سیطره و سلطه و ظلم جهان خواران خاتمه می دهیم و به یاری خدا، راه را برای ظهور منجی و مصلح کل و امامت مطلق حق، امام زمان (علیهم السلام) هموار می کنیم.(همان، ج۲۰، ص۱۳۲)

امام خمینی در بخشی دیگر انقلاب ایران را شروع انقلاب مهدی می داند: انقلاب مردم ایران، نقطه شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام به پرچم داری حضرت حجت (علیه السلام) است که خداوند به همه مسلمانان و جهانیان منت نهد و ظهور و فرجش را در عصر حاضر قرار دهد.(همان، ج۲۱، ص۱۰۸)

مقام معظم رهبری نیز فرمود: ما باید بدانیم که ظهور ولی عصر (علیه السلام) همان طوری که با این انقلاب ما یک قدم نزدیک شد، با همین انقلاب ما باز هم می تواند نزدیکتر شود؛ یعنی، همین مردمی که انقلاب کردند و خود را یک قدم به امام زمانشان نزدیک کردند، می توانند باز هم یک قدم و یک قدم دیگر، و یک قدم دیگر، همین مردم خودشان را به امام زمان (علیه السلام) نزدیک تر کنند.(خطبه نماز جمعه، ۶/۴/۵۹)

وی در جایی دیگر انقلاب را زمینه ساز حکومت مهدی (علیه السلام) می داند: …اولین قدم برای حاکمیت اسلام و برای نزدیک شدن ملت های مسلمان به عهد ظهور مهدی موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به وسیله ملت ایران برداشته شده است و آن ایجاد حاکمیت قرآن است.(خطبه نماز جمعه، ۶/۴/۵۹) مقام معظم رهبری رابطه این دو انقلاب را به روشنی می فرماید: انقلاب ما در راه آن هدفی که امام زمان (علیه السلام) برای تأمین آن هدف مبعوث می شود و ظاهر می شود یک مقدمه لازم و یک گام بزرگ بوده [است] ما اگر این گام بزرگ را برنمیداشتیم، یقیناً ظهور ولی عصر (علیه السلام) به عقب می افتاد، شما مردم ایران و مادران شهید داده و پدران داغدار و افرادی که در طول این مبارزه زحمت کشیده اند، بدانید و شما ای امام بزرگوار امت! بدانید که بهتر از ما می دانید، شما موجب پیشرفت حرکت انسانیت به سوی سر منزل تاریخ و موجب تسریع در ظهور ولی عصر (علیه السلام) شدید. شما یک قدم، این بار را به منزل نزدیک تر کردید. با این انقلاب که مانع را ـ که همان دستگاه و نظام پلید در این گوشه دنیا بود و سرطان بسیار خطرناک و موذی و آزار دهنده ای بود ـ این را کندید و قلع و قمع کردید. خوب، حالا بعد از این چه کنیم؟ بعد از این تکلیف ما روشن است.(خطبه نماز جمعه، تاریخ ۶/۴/۵۹)

آری انقلاب اسلامی ایران، همچنان که برخاسته از اعتقاد به امامت است، زمینه ساز قیام و حکومت امام مهدی (علیه السلام) نیز است.

۷- آیا در عصر نزدیک به ظهور، همه­ی مردم از دین فاصله می­ گیرند یا این­ که به­طرف دین، بیشتر می ­آیند؟

در عصر نزدیک به ظهور، اوضاع و شرایط حاکم بر جامعه و مردم را می ­توان چنین ترسیم کرد:

ظلم، در جامعه فراگیر می­ شود البته، نه به این معنا که همه، ظالم و فاسد باشند، بلکه صاحبان ثروت و قدرت که حیات خود را در فرو دست­ کردن مردم می­ دانند از هر وسیله و راهی استفاده می­ کنند تا بر مردم سیطره یابند و از منافع جهان، بیش­تر به نفع خود بهره ببرند. از این رو، به استعمار و استثمار روی می­ آورند. یکی از راهبردها ، گسترش فساد است؛ چرا که مردمی که در شهوات غوطه می­ خورند، دیگر روحیه ظلم ستیزی را از دست می­ دهند و چه بسا اصلاً ظلمی احساس نکنند.

انسان­ های پاک و وارسته که نجات نهایی مردم را در آمادگی مردم و ظهور منجی می­ دانند، فعّالیّت و مجاهدت بیش­ تری در دو ناحیه می­ کنند: ۱- پالایش درونی خود تا برای یاری آماده باشند؛ چرا که منتظران مصلح، خود باید صالح باشند. ۲- اطلاع رسانی به عموم مردم درباره جنایت­ های صاحبان زر و زور و توجه­دادن مردم برای آمادگی برای ظهور.

بنابراین می­ توان گفت، عده ای از مردم، به نهایت درجه ظلم و فساد می ­رسند و عده­ ای دیگر، به اوج تقوا و دین رسیده­ و عموم مردم را متوجه مصلح و منجی می­ کنند و قابلیت پذیرش مصلح را ایجاد می­ کنند.

۸- با توجه به این که امام زمان ظهور نمی­ کند مگر این که جهان پر از ظلم شود، آیا این روایت با دعوت انسان­ ها به آماده ­سازی شرایط فرج، منافات ندارد؟ اگر جهان باید پر از ظلم شود تا ظهور کند، پس آماده­ سازی شرایط چه معنا دارد؟

همه­ این سؤالات، در یک نقطه، اشتراک دارند و آن، این است که بین فراوانی ظلم و ستم با ظهور امام زمان، رابطه­ای تمام وجود دارد، به نحوی که ظهور، زمانی است که ظلم و ستم فراگیر شده باشد. پس هر چه ظلم بیش­ تر شود، ظهور نزدیک ­تر می­ گردد و لذا حق­ طلبی و اصلاح، امری بر خلاف ظهور، و جریانی مخالف فرج امام زمان (علیه السلام)‌ است، در حالی که فراوانی ظلم و ستم، نه یکی از علایم ظهور است ( با توجه به روایات علایم ظهور)‌ و نه یکی از شرایط آن ( با توجه به بحث شرایط ظهور).‌ نهایت حرفی که می­ توان زد، این است که ظهور امام زمان (علیه السلام) ‌با فراگیری ظلم و ستم، مقارن است. بنابراین، شرط قرار دادن ظلم برای ظهور، امر صحیحی نیست.

برای درک کامل مطلب، توجه به چند نکته لازم است:‌

الف) این که بین سرنوشت انسان­ ها و اعمال اختیاری آنان رابطه است، جای هیچ تردیدی نیست. هم آدمی وجود این رابطه را در زندگی خود مشاهده می­ کند و هم در قرآن کریم بر این مطلب تاکید شده است. قرآن، هم آینده­ هر شخص را در دست خودش می­ داند «و اَن لیس للانسان الاّ ما سعی» (نجم/۳۹) ‌و هم سرنوشت جامعه را با خواست و عملکرد مردم پیوند زده است «ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بأنفسهم» (رعد/۱۱) یعنی، تعیین سرنوشت جامعه، به خوبی یا بدی، در دست مردمان آن جامعه است. اسلام، از انسان می خواهد که درباره مسائل اجتماعی ساکت نباشد و در برابر ظلم و ستم تا برقراری عدالت بایستد و حتّی در این راه، به پیکار و مبارزه برخیزد: «اُذِنَ لِلَّذینَ یُقتَلُون بِاَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ اِنَّ اللهَ عَلی نَصْرِهمْ لَقَدِیرٌ ، الَّذینَ اُخْرِجُوا مِن دِیارِهِمْ بِغْیرِ حَقّ اِلاّ اَنْ یَقُولُوا ربُّنَا الله» (حج/ ۳۹-۴۰) و کوتاهی در این زمینه را نمی­ پذیرد و مؤاخذه می ­کند: «وَ ما لَکُمْ لا تُقتلُونَ فی سبیل الله» (نساء/ ۷۵).

بر همین اساس، امر به معروف و نهی از منکر، از واجبات دین شمرده شده است و خداوند به اجرای این دو فریضه بزرگ، امر کرده است «و لتکن منکم امة‌ یدعون الی الخیر و یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر» (آل عمران/۱۰۴).

ب) به طور کلی، هیچ­ گاه یک آموزه دین نمی­ تواند نافی و برخلاف سایر آموزه­ های دین باشد و الا این، خود، نشانه باطل­ بودن آن دین است. لذا یکی از ویژگی­ های قرآن، عدم اختلاف در آن است.

از این رو، معنا ندارد که خداوند در آیات متعدد، مردم را امر به توبه و ترک گناه بکند و در جایی دیگر برای تحقّق وعده خدا (ظهور حق و حجت خدا) امر به گناه شود! در دین که امر به توحید و یکتا پرستی شده، است، معنا ندارد که بخشی از دین، شرک را تأیید کند و بپذیرد!

ج) پرشدن زمین از ظلم و ستم، هرگز به معنای آن نیست که همه افراد باید اهل ظلم و فساد باشند و همه اعمال و کردارشان بر اساس ظلم و ستم بر یکدیگر و افساد جامعه باشد. بلکه ممکن است عده­ ای ظلم کنند و ظلم آنان، نقاط فراوانی از زمین را بگیرد و در همه جا گسترده شود. آیا برای آن که یک اتاق مملو از دود سیگار شود، باید همه افرادِ داخل اتاق سیگار بکشند؟ در زمان حاکمیّت فرعون، ظلم و بی­ عدالتی فراوان بود و خداوند در آیات متعدد قرآنی، به آن اشاره دارد، ولی در فرمایش قرآن این نیست که همه ظالم بودند، بلکه ظلم زیاد بود. خداوند می­ فرماید «و اذ نجیناکم من آل فرعون» (بقره/۴۹) علاوه بر این که فراگیری ظلم، امری نسبی و کنایی است و مراد از آن، شیوع ظلم است، به گونه­ ای که جریان عدالت به چشم نمی­ آید، نه این که هیچ عدالتی نباشد.

د) در این که قیام حضرت، بدون یار و یاور تحقق­ پذیر نیست، نباید تردید کرد. آیات و روایات نیز به وجود یاوران اشاره دارد. یاری­کردن، یعنی حرکت برای اجرای برنامه­ ها و اهداف انقلاب و تبلیغات آن­ ها میان مردم. یاوران، مردم را با انقلاب آشنا و همراه می­ کنند و در حین انقلاب، انواع فداکاری­ ها را انجام می­ دهند و بعد از انقلاب، از هیچ تلاشی فروگذاری نمی­ کنند. چنین افرادی وقتی می­ توانند موفق باشند که خود را همرنگ انقلاب و رهبر کرده باشند تا مردم جلوه­ های انقلاب را در رفتار آنان ببینند و بپذیرند. آیا حرکت در مسیر گناه و ظلم، مردم را به طرف امام زمان (علیه السلام) سوق می­ دهد؟ بر همین اساس، خداوند، بر ایمان و عمل صالح تکیه دارد: «ما، در زبور، بعد از ذکر نوشتیم که زمین را بندگان صالح ارث می برند.» (انبیا/۱۰۵) و در جای دیگر می­ گوید: «وعده داده است خدا به کسانی از شما که ایمان آورده­ اند و عمل صالح انجام داده­ اند، این که خلافت زمین را به آنان واگذارد» (نور/۵۵). شرط تحقّق انقلاب مهدی (علیه السلام) این است که ایمان و عمل صالح در پرونده افراد باشد تا انقلاب رخ دهد.

پیامبر فرمود: «کونوا دعاة‌ الناس بغیر ألسنتکم؛ دعوت کننده­ مردم باشید به غیر زبانتان.». امام صادق (علیه السلام) فرمود: «زینت برای ما باشید نه مایه­ آبروریزی». آیا گناه و ظلم، دعوت به مهدی است و مایه­ زینت و افتخار ائمه؟

ه) وظیفه انسان، حرکت به طرف کمال و کسب آن از طریق عبودیت و بندگی است. عبودیت و بندگی نیز جز در پرتو عمل به تکالیف الهی که وظایف فردی و اجتماعی انسان را در بردارد، امکان پذیر نیست. خداوند در سوره­‌ عصر می­ فرماید: «إِلَّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ وَ تَوَاصَوْاْ بِالْحَقّ‏ِ وَ تَوَاصَوْاْ بِالصَّبر؛ تنها کسانی که، ایمان بیاورند و عمل صالح انجام دهند و همدیگر را سفارش به حق و راستی بکنند از خسران و ضرر به دورند.». خداوند، از انسان می ­خواهد در گناه نماند و به سوی او رجوع کند «یا ایها الذین امنوا توبوا الی الله توبة نصوحاً؛ ای کسانی که ایمان آوردید! توبه کنید، همگی، توبه­ ای خالص.» (تحریم/۸).

کوتاه سخن آن که‌ خداوند انسان را در تعیین سرنوشت خود و جامعه، دارای تأثیر می ­داند و از او می­ خواهد برای اصلاح گام بردارد و خسته نشود و در چنین نگرشی، وعده ظهور را مطرح می­ کند. بنابراین انتظار منجی، به معنای صحیح آن، نه سکوت و تن دادن به ظلم است و نه کمک به فراگیر شدن ظلم، بلکه باید خواستار ظهور باشد و در این راه، تمام تلاش خود را به کار گیرد و اگر در این مسیر، نیاز به تشکیلات و حکومتی است که حرکت برای زمینه­ سازی را سامان دهد، برای تشکیل آن اقدام کند. طبیعی است که ظالمان و مفسدان نیز بیکار نخواهند نشست و به مقابله بر می­ خیزند. لذا جبهه­ ظلم، در نهایت درجه ظلم حرکت می­ کند و جبهه حق به اوج تلاش می­ رسد و در این زمان است که خداوند، به مدد انسان­های حق­طلب می آید و با ظهور مهدی عزیز (عجل الله تعالی فرجه) ‌کار ظالمان را یک ­سره می­ کند.

علایم و شرایط۷

شهریور ۷م, ۱۳۸۸

۹- مراد از گسترش و فراگیر شدن ظلم در آخرالزمان و قبل از ظهور چیست؟

پیرامون مفهوم و چیستی فراگیری ظلم و ستم دو دید‌گاه اصلی و مهم مطرح است:

۱٫ فراگیری ظلم و ستم به معنای غالبیت؛ طبق این دید‌گاه، در آستانه ظهور، ظلم و ستم در جهان غالب شده و چهره جهان، چهره ظلم و ستم خواهد بود که در کنار غالبیت ظلم و ستم، صلاح و رستگاری نیز در میان مردم مطرح می‌ باشد. نکته قابل ذکر اینکه در روایات به فراگیری ظلم و ستم خبر داده شده نه فراگیری ظالم و ستمگر. با این نگاه، اگر در جهان یک ظالم بود و از او ظلم‌ های متعدد و متنوع سر زند و بقیه مردم، مظلوم و ستمدیده باشند، باز مصداق «ملئت ظلماً و جوراً» تحقق پیدا خواهد کرد.

۲٫ فراگیری ظلم و ستم به معنای کامل و تمام است؛ این عده قائلند که فراگیری ظلم و ستم در جهان به طور کامل و تمام صورت می‌ پذیرد و جهان به صورت یک پارچه پر از ظلم و ستم خواهد شد و از صلاح و رستگاری هیچ خبری نیست.

البته دیدگاه صحیح همان دید‌گاه اول است.

اینک به نمونه‌ هایی از روایات که اشاره به ظلم و جور قبل از ظلم دارند اشاره می‌ نماییم.

پیامبر اکرم(ص) می‌ فرمایند: «لاتقوم الساعة حتی یملک رجل من اهل بیتی، یواطئ اسمه اسمی، یملأ الارض عدلاً و قسطاً کما ملئت ظلما و جوراً، قیامت برپا نمی شود تا این که مردی از اهل بیت من حکومت می کند، نام او هم نام من است،.»(اربلی، کشف الغمه فی معرفة الائمه، دارالکتاب الاسلامی، ج۳، ص۲۶۱)

۲٫ امیرالمؤمنین(ع) می‌ فرمایند: « … الحادی عشر من ولدی، هو المهدی الذی یملأ الارض عدلاً و قسطاً کما ملئت جوراً و ظلماً؛ یازدهمین از فرزندان من مهدی است، کسی که زمین را از عدل و داد پر می کند همانگونه که از ظلم و ستم پر شده است.»(کلینی، الکافی، ج۱، ص۳۳۸).

۳٫ امام حسین(ع) می‌فرمایند: «لولم یبق من الدنیا الایوم واحد لطول الله عزوجل ذلک الیوم حتی یخرج رجل من ولدی فیملأها عدلا و قسطاً کما ملئت جوراً و ظلماً؛ اگر از دنیا جز یک روز باقی نمانده باشد، خداوند آن روز را طولانی گرداند تا مردی از فرزندان من قیام کند و زمین را از عدل و داد پر کند پس از آن که از ستم و بیداد پر شده باشد».(صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج ۱، ص۳۱۸).

از مجموع روایات رسیده نوعی همسانی میان واژگان عدل و داد و ظلم و جور دیده می‌ شود. یعنی همان طوری که در جامعه بعد از ظهور، عدل و داد فراگیر و همه جانبه می ‌شود، در جامعه قبل از ظهور نیز ظلم و جور فراگیر و همه جانبه خواهد شد، نه اینکه همه ظالم باشند.

در نگاه ابتدایی و بدون تعمق چنین برداشت می‌ شود که فراگیری ظلم و ستم پیش زمینه و از شرایط تحقق ظهور عدل و داد توسط امام مهدی(ع) است و تا شرط تحقق پیدا نکند، محال است که مشروط تحقق پیدا کند. پس به خاطر تحقق مشروط که همان جامعه مهدوی و عدالت مهدوی است باید به دنبال تحقق پیش زمینه‌ های آن که همان فراگیر شدن ظلم و جور است، رفت.

اما با نگاه ژرف‌ تر و دقیق تر معلوم خواهد شد که اصل این نظریه و تفکر غلط است و حاکی از سوء برداشت و یا عدم اطلاع کافی از فرهنگ و تعالیم روح بخش اسلام است. اثبات این مدعا بدین گونه است:

۱٫ فراگیری ظلم و ستم شرط ظهور نیست:

باید گفت که شرط برای مشروط نقش فاعل و موجد خواهد داشت؛ یعنی تحقق مشروط مرهون تحقق شرط می‌ باشد (تا شرط رخ ندهد، مشروط اتفاق نمی‌ افتد). با توجه به این نکته اگر فراگیری ظلم و ستم را شرط ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) بدانیم پس حتماً باید جهان پر از ظلم و جور شود تا ظهور رخ دهد و در غیر این صورت، محال است ظهور، صورت پذیرد.

ولی با مراجعه به احادیث و روایات مهدویت این مطلب به خوبی روشن می‌ شود که در هیچ یک از آن ها فراگیری ظلم و ستم به عنوان شرطی از شرایط ظهور دانسته نشده است. بلکه فراگیری ظلم و ستم در واقع به نوعی، نهایت آمادگی و احساس نیاز شدید مردم به منجی را به همراه دارد.

۲٫ فراگیری ظلم و ستم از علائم حتمی ظهور نیست:

علائم و نشانه برای یک پدیده همانند آینه و ابزاری است که به وسیله آن می‌ توان در تحقق آن پدیده تأثیر گذار نیست.

علائم و نشانه‌ های ظهور نیز، به حتمی و غیر حتمی تقسیم شده‌ اند و فراگیری ظلم و ستم قبل از ظهور حضرت مهدی(ع)، از علائم حتمی ظهور نمی‌ باشد.

از طرف دیگر، طبق روایات، یاران امام زمان(ع) قبل از ظهور حضرت در آن جامعه رشد کرده، تربیت یافته و در زمان ظهور حضرت در رکاب حضرت به جانفشانی می‌ پردازند، پس بی شک جامعه‌ ای که توان پرورش و تربیت یاران آن چنانی را داشته باشد باید در آن جامعه زمینه‌ ها و بستر مناسب نیز وجود داشته باشد و این تربیت و پرورش نیز قهری نبوده بلکه در سایه تلاش و زحمت و استفاده از بستر مناسب است که به این لیاقت می‌ رسند.

بر این اساس اگر در جامعه عصر ظهور، ظلم و ستم همه جای عالم را فرا گرفته و بستر و زمینه‌ های مناسب رشد و تربیت از بین خواهد رفت و دیگر پرورش یاران حضرت(ع) ممکن نخواهد بود.

نتیجه آنکه: فراگیری ظلم و ستم به معنای ظالم بودن همه نیست، بلکه عده‌ ای به وسیله ظلم و زور می‌ خواهند بر توده مردم مسلط شوند و در این میان برخی انسان‌ ها نیز در جاده صلاح گام برمی‌ دارند و سعی می‌ کنند خود و مردم را برای تحقق ظهور آماده کنند.

۱۰- حضرت علی (علیه السلام) هنگام قبول خلافت، فرمودند: «علّت قبول خلافت از طرف من، عهد و مسئولیتی است که خدا از علما و دانشمندان گرفته که در برابر شکم ­بارگی ستمگران و گرسنگی ستمدیدگان و بیچارگان سکوت نکنند». و اینک مردم اطراف مرا گرفته و اصرار به قبول آن دارند». پس چرا الان که مردم این همه استغاثه می­ کنند و فریاد سر می دهند که «مهدی بیا! مهدی بیا!» و ظلم و جور در جهان بیداد می­ کند و فقر گریبان­گیر ملت­ ها شده، حضرت نمی ­آید؟

با بررسی روایات، این مطلب روشن می­ شود که بین فساد و ظلم با ظهور امام زمان (علیه السلام) ارتباطی خاصی نیست تا با زیاد شدن ظلم و فساد، امر ظهور تحقّق پیدا کند، بلکه تنها ارتباطی که بین ظلم و ظهور است، این که در زمان ظهور، ظلم و ستم جامعه­ انسانی را فرا گرفته است. لذا در روایات متعدد، ظهور حضرت و عدالت فراگیر او، با این بیان مورد توجه و اشاره قرار گرفته است که «زمین را پر از عدل و داد می­ کند، همان گونه که پر از ظلم و ستم شده بود»، نه این که شرط ظهور یا نشانه­ ظهور، گسترش ظلم و ستم باشد، بلکه آن چه در ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) دخالت دارد، آن است که زمینه ­های ظهور فراهم باشد و مردم قابلیت پذیرش حضرت و اطاعت امر او را داشته باشند.

باید توجه داشت که اگر امام علی (علیه السلام) هنگام قبول خلافت، آن کلام بلند را فرمود و خلافت را پذیرفت، بدان جهت بود که مردم آمادگی پذیرش را اعلام کردند و حجت بر امام تمام شد، ولی تاریخ نشان داد، مردم، واقعاً، آمادگی پذیرش را نداشتند و لذا حضرت پس از حکومتی حدوداً پنج ساله، در مسجد کوفه به شهادت رسید. شهادت حضرت، هر چند ضایعه­ بسیار بزرگ و غیر قابل جبرانی برای جامعه بشریت بود ولی هم راه امامت به دست امام حسن و سایر امامان (علیهم السلام) ادامه یافت و هم وظیفه­ امام علی (علیه السلام) آن نبود که با قیامی جهانی، عدالت را فراگیر کند. وظیفه­ هر امام، از سوی خداوند با توجه به زمان و محیط و مردم تعیین شده است. امام مهدی (علیه السلام) آخرین امام است و وظیفه­ ایشان، فراگیر کردن عدالت و اسلام در سرتاسر جهان است. لذا زمان ظهور، وقتی خواهد بود که واقعاً مردم قابلیّت پذیرش را در خود ایجاد کنند و حضرت را بخواهند و تا آخر همراه باشند.

علایم و شرایط۸

شهریور ۷م, ۱۳۸۸

۱۱- ویژگی ­های یاران امام زمان را بیان فرمایید؟

با توجه به روایات، می­ توان ویژگی­ ها و صفات یاران را چنین برشمرد:

۱- معرفت عمیق نسبت به خدا و امام خویش

در حدیثی از امام صادق (علیه السلام)‌ نقل شده است : «در قلوب آنان (یاران مهدی، علیه السلام)‌ شکّی نسبت به ذات خدا نیست». (بحارالانوار، ج۵۲، ص۳۰۷، ح۸۲) چنان نسبت به خداوند معرفت دارند که ذرّه­ ای تردید و شک در آنان راه ندارد.

در روایتی از امام سجاد (علیه السلام) در رابطه با صفات منتظران زمان غیبت نقل شده است: «آنان کسانی هستند که به امامت آن بزرگوار اعتقاد دارند». (کمال­الدین، ج۱، ب۳۱، ح۲) و این اعتقاد، برخاسته از عقل و درک است. حضرت، در ادامه می­ فرماید: «خداوند متعال، عقل و فهم و معرفتی به آنان داده است که غیبت نزد آنان، به منزله مشاهده است».

۲- اطاعت کامل

نتیجه معرفت صحیح، اطاعت همه جانبه از امام است. از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است: «اطاعت آنان از امام،‌ از فرمان­ برداری کنیز در برابر مولایش، بیش­ تر است.». (بحارالانوار، ج۵۲، ص۳۰۷، ح ۸۲)

۳- عبادت و صلابت

آنان که از پیشوای خود الگو ­گرفته­ اند روزها و شب­ ها را با یاد شیرین حق و مناجات با او سپری می­ کنند. امام صادق (علیه السلام)‌ درباره­ آنان فرمود: «شب­ ها را با عبادت به صبح
می­ رسانند و روزها را با روزه به پایان می­ برند. (یوم الخلاص، ص۲۲۴) و این یاد حق، در همه حالات آنان تجلّی دارد.

همین ذکر دائمی و همیشگی خدا است که از آنان، مردانی آهنین می­ سازد که هیچ چیز صلابت و استواری آنان را درهم نمی­ شکند. امام صادق (علیه السلام) فرمود: «آنان، مردانی هستند که گویا، دل­ هایشان پاره­ های آهن است.». (بحارالانوار، ج۵۲، ص۳۰۷،‌ ح ۸۲).

۴- جان نثاری و شهادت طلبی

معرفت عمیق نسبت به خدا و امام، نگاه آنان را به زندگی و حقیقت انسانیت، تنظیم می­ کند و شناخت صحیحی از هدف زندگی و وظیفه یک انسان به آنان می­ دهد. آنان، در می­ یابند که برای کسب کمال، زندگی می­ کنند و می­ فهمند که راه تحصیل کمال، آن است که همه وجودشان برای خدا و دین خدا باشد. از این رو، حاضر به هر نوع فداکاری و ایثارند. امام صادق (علیه السلام) فرمود: «(یاران مهدی، علیه السلام)‌ در میدان رزم، در اطراف او می­ چرخند و با جان خود، از او محافظت می­ کنند.». (بحارالانوار،‌ ج۵۲،‌ ص۳۰۷، ح۸۲). آنان که خدا و امام را شناختند، نهایت آرزویشان، شهادت در راه خدا و در رکاب امام است. امام صادق (علیه السلام) فرمود: «آنان آرزو می­ کنند که در راه خدا به شهادت برسند.». (همان مصدر).

۵- شجاعت و دلیری

یاران مهدی (علیه السلام) مانند مولایشان، افرادی شجاع و مردانی پولادین هستند که از هیچ چیز جز خدا هراس ندارند. امام علی (علیه السلام) در وصف آنان فرمود: «همه آنان، شیرانی هستند که از بیشه، بیرون شده­ اند و اگر اراده کنند، کوه­ ها را از جا می­ کنند.» (یوم الخلاص، ص۲۲۴)

۶- صبر و بردباری

مبارزه علیه ظلم جهانی و تلاش برای برقراری عدالت، با رنج و مشقت­ های فراوان، همراه است. یاوران امام، در راه تحقّق آرمان­ های جهانی امام مهدی (علیه السلام) همه ناگواری­ ها را به جان می­ خرند، ولی از سر اخلاص و تواضع،‌ عمل خود را ناچیز می­ شمارند. امام علی (علیه السلام) می­ فرماید: «آنان، گروهی هستند که به خاطر صبر و بردباری در راه خدا، بر خداوند منّت نمی­ گذارند و از این که جان خویش را تقدیم حضرت حق می­ کنند به خود نمی­ بالند و آن را بزرگ نمی­ شمارند». (یوم الخلاص، ص۲۲۴)

۷- اتحاد و همدلی

آنان، خودخواهی­ ها و خواسته­ های شخصی را از خود دور کرده­ اند و همه چیز را برای هدف واحد می­ خواهند و در زیر یک پرچم به قیام می­ پردازند. امام علی (علیه السلام) می­ فرماید: «ایشان، یک ­دل و هماهنگ هستند». ( یوم الخلاص، ص۲۲۳)

۸- زهد و پارسایی

امام علی (علیه السلام) در وصف یاران مهدی (علیه السلام) فرموده است:‌ «او، از یارانش بیعت می­ گیرد که طلا و نقره­ ای نیندوزند و گندم و جویی ذخیره نکنند». (منتخب الاثر، فصل ۶، ب۱۱، ح۴) آنان، اهداف بلندی دارند و برای آرمانی بزرگ برخاسته­ اند، لذا مادیات و دنیا نباید آنان را از هدف باز دارد. بنابراین، کسانی که با دیدن زرق و برق دنیا،‌ چشم­ هایشان خیره شده و دل ­هایشان می­ لرزد، در میان یاوران امام، جایی ندارند.

البته نباید فراموش کرد که این حالات و ویژگی­ ها، به یک ­باره در انسان متجلّی نمی­ شود و آدمی، به آن­ ها متّصف نمی­ گردد، بلکه باید سال ­ها برای تحصیل آن ها تلاش کرد. از این رو،‌ یاران مهدی (علیه السلام) در دوران غیبت، به سازندگی مشغول می­ شوند.

۱۲- آیا تعدادی که به سیصد و سیزده نفر معروفند و از یاران خاص امام مهدی­ اند، همه، هم ­عصر زمان ظهور هستند یا افرادی از سابق نیز در میان آنان هستند؟

شاید در این که تعدادی از یاران گروه سیصد و سیزده نفری، از کسانی هستند که در عصر و زمان ظهور زندگی می­ کنند، جای تردید نباشد. در برخی از روایات آمده است که اینان ‌کسانی هستند که شب در بستر خود ناپدید شده، پس صبح در مکه خواهند بود. آیه «اینما تکونوا یأت بکم الله جمیعاً» (بقره/۱۴۸) در مورد این گروه است (نعمانی، ب۲۰، ح۳، ص۴۳۴) این گونه روایات، متعدد است و از آن ها به خوبی می­ توان استفاده کرد که تعدادی از یاران، حتماً هم­ عصر زمان ظهورند.

البته از برخی از روایات، استفاده می­ شود که برخی از بزرگان روزگار گذشته ،براساس مصالحی خاص، دوباره زنده شده و رجعت می­ کنند و در رکاب حضرت و از یاران آن بزرگوار می ­شوند. در روایتی از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است: «خروج می­ کنند با قائم ،علیه السلام، از پشت کوفه – یا کعبه – بیست و هفت مرد که عبارت­ اند از: پانزده نفر از قوم حضرت موسی ،علیه السلام‌،‌ و هفت نفر از اصحاب کهف، و یوشع بن نون و سلمان و ابودجانه انصاری و مقداد و مالک اشتر. پس در نزد آن حضرت، از یاران و والیان هستند.»(بحارالانوار، ج۵۳، ص۹۰، ح۹۵).

بنابراین، یاران قائم ،علیه السلام، هم از افرادی هستند که هم­ عصر زمان ظهورند و هم از افرادی­ ­اند که در قبل از زمان ظهور، زندگی کرده­ اند و از دنیا رفته­ اند.

۱۳- چرا بیشتر یاران حضرت مرد هستند؟

بنابر آن چه از روایات استفاده می­ شود، یاران حضرت را سه گروه تشکیل می­ دهند:

- سیصد و سیزده نفر یاران خاص که در ابتدای ظهور خدمت حضرت اجتماع می­ کنند؛

- لشکر و گروه ده هزار نفری که با اجتماع آنان خروج صورت می­ پذیرد؛

- عموم شیعیان و ارادتمندان که در طول حرکت امام مهدی (علیه السلام) به ایشان ملحق می­ شوند.

اگر سخنی از پنجاه زن به میان آمده است، مربوط به گروه اول است. از امام باقر (علیه السلام) ‌در روایتی بلند نقل شده است: « قسم به خدا، سیصد و سیزده تن که در بین آنان، پنجاه زن هستند، در مکه اجتماع می­ کنند » (بحارالانوار، ج۵۲ ، ص۲۲۳،‌ ح۸۷) و طبیعی است که وقتی شمار زنان در گروه اول به این تعداد باشد، در گروه­ های بعد، بیش­ تر خواهد بود.

علاوه بر این که پرسش از کم بودن تعداد زنان نسبت به مردان در میان یاوران حضرت، حرف صحیحی نیست؛ چرا که یاوری، نه فقط به معنای جنگیدن و سلاح بر­کشیدن است، بلکه یار و یاور واقعی، کسی است که با همه­ وجود، در خدمت امام و اهداف او باشد و آن چه را که حضرت از او می­ خواهد، انجام دهد. در زمان غیبت و انتظار، به وظیفه یک منتظر واقعی آگاه باشد و آن چه را در این مدّت بایسته است، انجام دهد و در زمان ظهور، گوش به فرمان و مطیع دستورهای او باشد و امر او را امتثال کند. مگر فاطمه زهرا و زینب کبرا (سلام الله علیهما) از یاوران پیامبر و امام زمان خود نبودند،‌در حالی که جنگ ظاهری با اسلحه نیز نداشتند؟ هرکس به تاریخ بنگرد، بخوبی به نقش بارز و بی­ بدیل آنان در یاری رهبر خود پی می­ برد.‌ یاری رهبر در رساندن پیام او و مکتبش، بسیار ارزشمند است و اصولاً حرکت فرهنگی، پایه و اساس است و لذا در روایت، به علم و عالم و قلم او اشاره فراوان شده است «مداد العلماء أفضل من دماء‌ الشهداء»؛ چرا که اگر یاری امام در بُعد فرهنگی و تبیین معارف دین او نباشد و مردم آگاه به اهداف و برنامه­ های امام نباشند، طبعاً، برای کمک به گسترش فرهنگ و مکتب او، سلاح به دست نمی­ گیرند. زنان در این عرصه مهم، بخوبی می­ توانند ایفای نقش کنند و یاری امام خود را در حدّ اعلا، اعلام و آشکار کنند.

در مواردی که یاری­کردن مربوط به حالت جنگ و قیام و جهاد باشد، طبیعی است که مردان باید فعّال­ تر حضور داشته باشند؛ چرا که خداوند با توجه به ویژگی­ های جسمی و روحی زنان و مردان، وظایف و تکالیف را قرار می­ دهد، و ویژگی­ ها و مشکلات جنگ، به گونه ­ا­ی است که نه با جسم زن سازگاری دارد و نه با روح او هم­ خوانی. لذا وظیفه جهاد، از دوش آنان برداشته شد، مگر در زمان ضرورت.