وبنوشت حجت الاسلام مهدي يوسفيان
مهدی بلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم

ماه رمضان ماه خدا، ماه ضیافت الهی و گسترده شدن سفره ویژه است. استفاده و بهره مند شدن از این ضیافت، بستگی به ارتباط با امام و حضور هرچه بیشتر ایشان در زندگی ما دارد. توضیح اینکه:

* سفره و ضیافت الهی دارای نکاتی است:

الف) سفره الهی از حیث زمان و اوقات گسترده شدن دو نوع است:

1- سفره دائمی؛ که عموم موجودات بر سر آن حاضرند و روزی می خورند. این سفره شامل رزق مادی و بهره مندی از مواهب دنیایی است و البته برای انسان مواهب معنوی نیز به همراه دارد مانند وجود دین و حضور قرآن به عنوان کتاب زندگی بین انسان ها برای همیشه.

2- سفره موقت؛ این ضیافت که در دل ضیافت دائمی، و در زمان خاصی گسترده می شود و میهمانان خاصی از آن بهره می برند. ماه رمضان چنین است.

ب) سفره های الهی از حیث نوع مواهب نیز به دو دسته تقسیم می شود:

1- مواهب دائمی؛ این سفره که دائماً گسترده است و همه موجودات بر سر آن نشسته و روزی می خورند شامل عنایاتی است که زندگی عادی موجودات به آن وابسته است.

2- مواهب ویژه؛ این عنایات که در زمان خاص افاضه می شود، متناسب با میهمانان خاص و نیازهای ویژه آنان گسترده می شود. نیازهایی که با پاسخ مناسب به آنها، زندگی انسان تحول شگرفی پیدا کرده و ادامه حرکت تکاملی او بسیار هموارتر می شود.

ج) بهره مندی صحیح و کامل از سفره های الهی، نیاز به راهنمایی میزبان دارد. اصولاً هر سفره ای میزبانی دارد که میهمانان را راهنمایی می کند. وقتی سفره ای ویژه گسترده شده و طعام های ویژه برای میمانان خاص گذاشته شد، روشن است که باید میزبانی باشد تا هر میهمان را برای بهره مندی مناسب و مطابق با نیازهایش از این سفره همراهی و راهنمایی کند.

* ماه رمضان که ماه میهمانی خداوند است سفره ویژه معنوی برای میهمانان ویژه یعنی انسان ها تدارک دیده شده است. از ویژگی های بسیار مهم این ماه و ضیافت الهی آن است که انسان ها از تربیت اسلامی به صورت خاص بهره مند شوند. مثلاً:

انسان با روزه گرفتن به یاد گرسنگان و افراد بی بضاعت می افتد و با همدردی با آنان روحیه تعاون و ایثار در زندگی در وجود او زنده تر می شود. حمزة بن محمّد به امام باقر عليه السّلام نوشت: خدا روزه را بر اساس كدام حكمت فرض فرموده است؟ در جواب چنين آمد: براى آنكه غنى اثر گرسنگى را بيابد، و از اين رو دست احسان و انعام بر فقير بگشايد. (من لا یحضره الفقيه، ج‏2، ص73)

انسان با روزه گرفتن و تحمل گرسنگی، به یاد قیامت و اهوال سخت آن مانند گرما و بی کسی و... می افتد و برای آخرت خود فکر جدی تری می کند. امام ابو الحسن على بن موسى الرضا عليهما السّلام ضمن جواب خود بر مسائل محمّد بن سنان، براى او نوشت: علّت تشريع روزه، شناختن اثر گرسنگى و تشنگى است، تا آدمى ذليل و متضرّع و مأجور و اندوزنده ذخيره عمل صالح و صابر گردد، و اين سختي ها براى او دليلى بر سختى و شدائد آخرت شود. (من لا یحضره الفقيه، ج‏2، ص73)

روزه تمرین خود داری و پرهیز از برخی حلال ها است. کسی که می تواند جلوی خود را بگیرد و برخی از طیّبات و حلال ها را استفاده نکند، بهتر می تواند در برابر حرام ها خود را کنترل کند و مرتکب آنها نشود.

بنابر این، روزه حاوی برنامه ای از سری برنامه های تربیتی و تزکیه ای اسلام و در چهارچوب آن است.

* تزکیه صحیح و کامل نیاز به مربی دارد. توضیح مطلب اینکه:

الف) خداوند برای رسولان و پیام آوران خود سه وظیفه اصلی بیان کرده است: تلاوت وحی، تزکیه، تعلیم کتاب و حکمت.

«هُوَ الَّذي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفي‏ ضَلالٍ مُبينٍ» (جمعه/2)

اوست آن كس كه در ميان بى سوادان فرستاده اى از خودشان برانگيخت، تا آيات او را بر آنان بخواند و پاكشان گرداند و كتاب و حكمت بديشان بياموزد، و [آنان‏] قطعاً پيش از آن در گمراهى آشكارى بودند.

طبق این بیان الهی بین بیان و ابلاغ وحی که شامل همه فرامین و سفارش های الهی از جمله دستورات و مواعظ اخلاقی است، با تزکیه نفوس تفاوت وجود دارد، همچنان که بین نوشتن و گفتن نسخه با کمک در خرید و عمل به دارو تفاوت است، و همان گونه که بین دستورالعمل کیفیت پرورش گل با مدیریت و پرورش گل فرق است. پرورش گل یعنی مواظبت در رشد و تأمین نیازهای آن و نیز جلوگیری از آفات.

ب) همان گونه که پرورش هدف مند یک گل نیاز به باغبان دارد تا به نتیجه مطلوب رسیده و در جای خود استفاده شود همچنین پرورش انسان ها در فضای تربیت دینی و عمل به فرامین الهی برای نیل به سعادت، نیاز به مربی دارد خداوند می فرماید:

«مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً...». (نحل/97)

هر كس كار شايسته‏اى انجام دهد، خواه مرد باشد يا زن، در حالى كه مؤمن است، او را به حياتى پاك زنده مى‏داريم.

خداوند در این آیه شریفه به حضور جدی خود در حیات پاک انسانی اشاره دارد. حضوری که تجلی آشکار آن به وسیله انبیاء و تزکیه نفوس آدمیان توسط آنها نمایان می شود.

مرحوم علامه در تبیینی زیبا می فرماید:

1ـ جای تردید نیست که به نظر اسلام و سایر ادیان آسمانی یگانه وسیله سعادت و شقاوت واقعی و ابدی انسان، همانا اعمال نیک و بد اوست که دین آسمانی تعلیمش می کند و برای نیکوکاران و فرمانبرداران، زندگی جاوید در بهشت، و برای بدکاران و ستمگران از زندگی جاوید دوزخ خبر داده است.

و جای شک نیست که میان اعمال نیک و بد و میان آنچه در جهان ابدیت از زندگی و خصوصیات آن هست، رابطه واقعی برقرار است و به عبارت ساده تر در هر یک از اعمال نیک و بد، در درون انسان واقعیتی به وجود می آید که چگونگی زندگی آینده مرهون آن است.

انسان بفهمد یا نفهمد مانند کودکی است که تحت تربیت قرار می گیرد. وی جز دستورهایی که از مربی با لفظ «بکن و نکن» میشنود و پیکر کارهایی که انجام میدهد، چیزی نمی فهمد. ولی پس از بزرگ شدن و گذارنیدن ایام تربیت به واسطه ملکات روحی ارزنده ای که در باطن خود مهیا کرده، به زندگی سعادتمندی نایل خواهد شد، و اگر از انجام دستورهای مربی نیکخواه خود سرباز زده باشد، جز بدبختی بهره ای نخواهد داشت. خلاصه انسان در باطن این حیات ظاهری، حیات باطنی (حیات معنوی) دیگری دارد که از اعمال وی سرچشمه می گیرد و رشد می کند. «مَنْ عَمِلَ صلِحاً مِّن ذَكرٍ أَوْ أُنثى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَوةً طيِّبَةً؛ هر کس کار شایسته انجام دهد، خواه مرد باشد خواه زن، در حالیکه مومن باشد، او را به حیاتی پاک زنده می داریم».

2ـ بسیار اتفاق افتاده که یکی از ما کسی را به امری نیک یا بد راهنمایی کند در حالیکه خودش به گفتة خود عامل نباشد ولی هرگز در پیامبران و امامان که هدایت و رهبری آنها به امر خداست، این حال تحقق پیدا نمی کند. ایشان به دینی که هدایت می کنند و رهبری آن را به عهده دارند خودشان نیز عاملند و وقتی مردم را بسوی حیات معنوی سوق می دهند خودشان نیز همان حیات را دارند، زیرا تا خدا کسی را خود هدایت نکند هدایت دیگران را به دست او نمی سپارد.

از بیان فوق چنین نتیجه گرفته میشود که در هر امتی، امام بالاترین درجه حیات معنوی را دارد و رهبری حیات معنوی به عهده اوست. خداوند متعال در آیه 73 سوره انبیاء میفرماید: «وَ جَعَلْنَهُمْ أَئمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَ أَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيرَتِ؛ و آنان را پیشوایانی قرار دادیم که به واسطه امرما، (مردم را) هدایت کنند و انجام کارهای نیک را به آنها وحی کردیم». (علامه طباطبایی، شیعه در اسلام، امامت)

نتیجه اینکه در هر زمان حجت آسمانی خدا و امام معصوم وجود دارد که تزکیه نفوس انسان ها را به عهده دارد.

این بیان در قالب تبیین عقلانی چنین است:

انسان موجودی دو بُعدی است یعنی هم حیات جسمانی دارد و هم حیات روحانی، و همان گونه که حیات جسمانی نیازمندی هایی دارد که باید برطرف شود و یا ممکن است دچار مریضی ها و آلودگی هایی گردد که باید به معالجه بپردازد، حیات روحانی نیز نیازهایی دارد که باید به آنها توجه شود و غذای مناسب روح در اختیار او گذاشته شود و در کنار آن باید امراض روحی را نیز مدّ نظر داشت و از معالجه آنها غافل نگشت. دین اسلام هر چند دین جامعی بوده و هم غذاهای روحی را معرفی کرده و هم برای امراض روح دستورالعمل دارد ولی شناخت نوع غذا و یا دارو نیاز به تخصص و علم دارد.

می دانیم انسان ها از لحاظ استعداد و درک و درجات روحی متفاوتند، همان گونه که مریضی هایی مختلفی می توانند داشته باشند. لذا لازم است متخصصی باشد که هم با روحیات انسان ها آشنایی کامل داشته باشد و هم توان او را بداند وهم از نوع نیاز و یا نوع بیماری و مقدار آن آگاهی داشته باشد تا بتواند غذای مناسب و داروی لازم را معرفی نماید و مراقبت از او را به عهده گیرد. به نظر شما آیا می توان انسانی را در برابر فروشگاه بزرگ غذایی برد و او را به داخل فرستاد تا هر غذایی را بخورد یا آنکه با توجه به نیازهای بدن او باید، غذاها و مقدار لازم را به او معرفی کرد؟ آیا می توان بیماری را به داورخانه برد تا برای درمان از هر دارویی بخواهد استفاده کند؟ مسلماً هر دو پاسخ منفی دارد زیرا به نابودی انسان می انجامد.

شما ببینید برای غذاهای جسمانی و رژیم های مختلف برای بدن، علم چه پیشرفتی کرده است و کسی که به جسم خود علاقمند است و سلامتی و شادابی آن را میخواهد سعی می کند با ارتباط با دانشمندان علوم تغذیه، ضمن شناخت غذاها و خواص آنها با توجه به نیاز بدن خود از آنها بهره گیرد، و یا انسان بیمار به نزد پزشک می رود تا ضمن تشخیص بیماری، مقدار و نوع  دارو را از او بخواهد و در این زمینه به دنبال آن است که بهترین متخصص را پیدا کند تا تشخیص صحیح بدهد، آیا برای روح نیز نباید چنین برنامه ای در نظر گرفت؟ آیا می توان گفت دانشمندان گذشته بیماری ها و داروها را کشف کرده اند، پس با مراجعه به کتب آنها از رجوع به پزشکان جدید بی نیازیم؟ قطعاً جواب منفی است. چگونه بیماری را تشخیص دهیم؟ چه نوع دارویی با بدن ما می سازد؟ چه مقداری باید مصرف کرد؟ اگر درمان مرحله ای باید باشد از کدام مرحله باید شروع کرد؟

پس همان گونه که در هر زمان پزشک متخصص جسم لازم است پزشک متخصص روح نیز لازم است.

به علاوه خداوند در قرآن می فرماید ما پیامبران را فرستادیم تا ضمن تلاوت آیات، به تزکیه و تعلیم بپردازنند. پس معلوم می شود صرف بیان وحی کافی نبوده و باید تزکیه توسط انبیا صورت گیرد، آیا مردم زمان بعد از پیامبر نیاز به تزکیه ندارند؟ اگر باب وحی قطع شد آیا نیازی به مربّی نیز تمام می شود و یا اگر باب نبوت بسته باشد باز برخداست که برای تزکیه انسان فکری بکند، همانگونه که برای تعلیم او باید راهی را نشان دهد؟

با توجه به آن چه بیان شد نیاز به مربی و مهذّب نفس قابل انکار نیست و با رحلت پیامبر لازم است تا شخصی در جایگاه او بنشیند که ویژگی های او را به جز مقام نبوت داشته باشد تا وظیفه تزکیه را به عهده بگیرد و به تهذیب نفوس بپردازد و مردم با مراجعه به وی به پرورش روح و تکامل آن بپردازد.



...

طبقه بندی: بدون دسته
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه هجدهم تیر 1393 توسط مهدی یوسفیان | بدون نظر
مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Blog Skin
قالب وبلاگ