وبنوشت حجت الاسلام مهدي يوسفيان
مهدی بلاگ

غلبه اسلام بر جميع اديان

يُريدُونَ اَنْ يُطفِئُوا نُورَاللّه بأفواهِهِم وَ يأبَى اللّهُ إلاّ اَنْ يُتِمَّ نُورهَ وَ لَو كَرهَ الْكافِرُون. هُوَ الَّذِى اَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دينِ الحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلى الدِينِ كُلِّه وَ لُو كَرِه الْمُشركُون؛[1]

«مى خواهند نور خدا را با سخنان خويش خاموش كنند؛ ولى خداوند نمى گذارد تا نور خود را كامل كند، هر چند كافران را خوش نيايد. او كسى است كه پيامبرش را با هدايت و دين درست فرستاد تا آن را بر هر چه دين است پيروز گرداند؛ هر چند مشركان خوش نداشته باشند».

هُوَ الَّذِى اَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى و دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَه عَلى الدِّينِ كُلّه و كَفى باللّه شَهِيداً؛[2]

«او است كسى كه پيامبر خود را به قصد هدايت، با آيين درست روانه ساخت تا آن را بر تمام اديان پيروز گرداند و گواه بودن خدا كفايت مى كند».

يُريدُونَ لِيُطْفِئُوا نُورَ اللّهِ بأفْواهِهِم وَ اللّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَو كَرهَ الْكافِرُونَ. هُوَ الَّذِى اَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى و ديِنِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلى الدِّينِ كُلِّه وَ لَو كَرِهَ الْمشركُونَ[3]

«مى خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش كنند و حال آنكه خدا ـ گرچه كافران را ناخوش افتد ـ نور خود را كامل خواهد گردانيد. او است كسى كه فرستاده خود را با هدايت و آيين درست روانه كرد تا آن را بر هر چه دين است غالب گرداند؛ هر چند مشركان را ناخوش آيد».

واژه «يظهره» فعل مضارع از باب اِفعال است كه وقتى همراه با «عَلى» مى آيد، به معناى «يغلبه» و «يعليه» (غلبه و برترى دادن) است.

خداوند در اين آيات اشاره مى كند كه دشمنان دين و حقيقت مى خواهند نور خدا را خاموش كنند؛ در حالى كه خداوند نور خود را كامل مى كند و تلاش هاى آنان ره به جايى نمى برد. خداوند وقتى از اراده دشمنان براى خاموشى نور خدا و نابودى دين خبر مى دهد، تنها از جلوگيرى اين اراده خبر نمى دهد و نمى گويد: ما نمى گذاريم آنان نور خدا را خاموش كنند؛ بلكه از اتمام نور سخن مى فرمايد: «خدا اين نور را تمام مى كند». سپس به روشنى مى گويد: «خدا رسولش را با هدايت (دلايل روشن و برهان هاى آشكار) و دين حق (آيينى كه اصول و فروعش همه بر اساس واقعيت و حقيقت است) فرستاد». نتيجه چنين هدايت و دينى كه با خود دلايل شفاف و مطالب حق و درست به همراه دارد، پيروزى بر همه مكاتب و آيين هاى ديگر است كه خداوند آن را اراده كرده است.

ضمير «ه» در «ليظهره» به دين بر مى گردد؛ چرا كه ظاهر عبارت غلبه دين است نه غلبه شخص و بايد بين غالب و مغلوب تناسب و هم سنخى باشد. غلبه اسلام بر ديگر اديان، هم از نظر منطق و استدلال است و هم از نظر غلبه عينى و عملى؛ يعنى، روزى فرا مى رسد كه اسلام با پشتوانه عظيم معرفتى و آموزه هايى كه دارد، بر همه اديان غالب مى شود و نفوذ ظاهرى و حكومت دين مقدس اسلام بر جهان سايه مى افكند و همه را تحت الشعاع خود قرار مى دهد. گفتنى است: خداوند در سه جاى قرآن عبارتى بسيار شبيه به هم آورده كه نشان دهنده اهميت مطلب و حتمى الوقوع بودن اين رويداد بزرگ (غلبه اسلام) است. به علاوه كه خداوند در آخر آيه 28 سوره «فتح» از عبارت «و كفى بالله شهيدا» استفاده كرده كه شاهِد تحقيق اين واقعيت و گواه بر آن، خود خداوند است. با توجه به اينكه چنين امرى هنوز رخ نداده است، اين خبر و وعده الهى در آينده به حتم روى خواهد داد. از طرفى قيام جهانى حضرت مهدى علیه السلام امرى مسلم و قطعى و يكى از آموزه هاى دين مقدس اسلام است. قيامى كه نتيجه اش نابودى شرك و گسترش دين اسلام در همه جاى كره زمين است.

محمد بن فضيل مى گويد: «از امام كاظم علیه السلام درباره قول خداوند «لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّه» پرسيدم فرمود: «لِيُظهِرَهُ عَلى جَميعِ الاَديانِ عِنْدَ قِيامِ الْقائِمِ؛[4]پيروز مى كند خدا دين اسلام را بر همه دين‌ها هنگام قيام قائم».

از اين روايت استفاده مى شود كه مراد از پيروزى دين اسلام، پيروزى همه جانبه و حاكميت اين دين بر زمين است.

ابو بصير مى گويد: از امام صادق علیه السلام درباره آيه (هُوَ الَّذِى اَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دِينِ الحَقِّ لِيُظهِرَهُ عَلَى الدِّين كُلِّه وَ لَو كَرهَ الْمُشْرِكُونَ) پرسيدم، فرمود:

قسم به خدا! هنوز تأويل آن نيامده و تأويل آن نمى آيد تا اينكه قائم خروج كند. پس هنگامى كه قائم خروج كرد؛ كافرى به خدا و مشركى به امام باقى نمى ماند؛ مگر اينكه خروج او راكراهت دارد  و حتى اگر كافر يا مشركى در دل سنگى پنهان شده باشد، آن سنگ مى گويد: اى مؤمن! درون من كافرى هست؛ مرا بشكن و او را بكش.[5]

پس مراد از ظهور و غلبه دين، برترى در زمين است؛ به گونه اى كه ديگر جايى براى شرك باقى نمى ماند. به عبارت ديگر، هر چه زمان بيشتر مى گذرد و جوامع بشرى به هم نزديك تر و از حال هم آگاه تر مى شوند و واقعيت «دهكده كوچك جهانى» ملموس تر مى گردد. نياز به وجود يك مدير و حاكم عادل و حكيم، با دانايى و توانايى مافوق بشرى و با قانونى جامع و كامل، براى سعادت و كمال مادى و معنوى انسان ها، بيش از پيش آشكار مى شود؛ چرا كه پراكندگى و كوتاه نگرى قوانين بشرى، با حاكمانى خودسر، خودخواه و هوسران، روز به روز بر سقوط ارزشها و حذف امنيت و آرامش اين دهكده كوچك افزوده و هراس از آينده اى تاريك و مبهم را افزايش داده است و انتظار يك منجى و مصلح عدالت گستر را در قلب هاى مضطرب و نگران، افزون ساخته است.

خداوندِ آگاه به سرّ و نهان بشر، براى اين روز تدبيرى انديشيده و برنامه ريزى كرده است و آن تدبير چيرگى دين اسلام و آموزه هاى گران سنگ آن بر همه اديان به دست رادمردى الهى است تا بشر با او از گرداب تباهى، فقر، تبعيض و فساد رهايى يابد.

در اين رابطه دو انگاره مهم از روايات استفاده مى شود.

الف. اصل حاكميت دين اسلام بر گستره زمين

از اميرالمؤمنين علی علیه السلام درباره آيه (... هُوَ الذى اَرْسَلَ...) نقل شده است:

باقى نمى ماند قريه اى مگر اينكه در آنجا صبح و شب شهادت به توحيد و رسالت پيامبر داده مى شود.؛[6]

ب. روى دادن اين اتفاق در زمان ظهور حضرت مهدى علیه السلام

ولايت و امامت، ادامه رسالت و نبوت است و امام جانشين پيامبر، و عهده دار تمام شئون نبى ـ به جز مقام ابلاغ وحى ـ مى‌باشد؛ از اين رو اگر اين نويد قرآنى به دست آخرين وصى پيامبر صلی الله علیه و آله و سلم واقع شود، مانند اين است كه گويا خود پيامبر اين حقيقت را عملى ساخته است. شيخ صدوق در روايتى از امام حسين علیه السلام نقل مى كند:

از ما دوازده نفر مهدى است (لقب مهدى براى همه ائمه ذكر شده است) كه نخستين آنان امام على علیه السلام و آخرين ايشان نهمين نفر از فرزندان من است. او امامى است كه به حق قيام مى كند. خداوند به واسطه او زمين را زنده مى كند بعد از مرگش و به واسطه او پيروز مى كند دين حق را بر همه اديان؛ هر چند كه مشركان كراهت داشته باشند. براى او غيبتى است كه گروهى در آن دوره غيبت مرتد شده و از دين خارج مى شوند و گروه ديگر بر دين ثابت و استوار مى مانند و به آنان گفته مى شود: «اگر راست مى گوييد ]و مهدى بر حق است[ پس كى اين وعده تحقق مى يابد». پس به راستى كه صابران در زمان غيبت او بر آزارها و تكذيب ها، مانند مجاهدانى هستند كه در برابر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شمشير مى زدند ]و از دين دفاع مى كنند[.[7]

پیام ها

1 توطئه دشمنان، دائمى و بى وقفه است. «يُرِيدُونَ» (فعل مضارع، در آن تداوم است)

2 احكام اسلام و دين خدا، نور است و نور، سرچشمه حيات. «نُورَ اللَّهِ»

3 هر چند گروه هاى كفّار هر دسته اى به نوعى تلاش مى كنند، امّا هدف همه آنها خاموش ساختنِ فروغ دين است. «يُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ»

4 تلاش هاى كافران در مبارزه با دين، مثل فوت كردن به خورشيد است. «يُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ»

5 بيشترين تلاشِ دشمنان دين، از راه تبليغات است. «بِأَفْواهِهِمْ»

6 اگر نداى اسلام از زبان پيامبر نور است، تداوم آن در شكل امامت، اتمام نور است. «يُتِمَّ نُورَهُ»

7 خداوند به طرفداران حق، وعده پيروزى داده است. «أَنْ يُتِمَّ نُورَهُ ...»

8 خداوند، دين را نه تنها حفظ مى كند، بلكه گسترش مى دهد. «يُتِمَّ نُورَهُ»

9 كفّار بدانند كه با اراده حتمى خداوند براى پيروزى دين حقّ، طرف اند و هر گونه تلاش بر عليه مكتب اسلام محكوم به شكست است. «يُتِمَّ نُورَهُ»

از امام صادق علیه السلام نقل شده است: «بنى اميّه و بنى عبّاس وقتى دانستند كه زوال پادشاهى آنها و پادشاهى اميران و ستمگران آنها به دست قائم ماست، با ما به دشمنى برخاستند و در قتل آل رسول صلى اللَّه عليه و آله و سلم و نابودى نسل او شمشير كشيدند به طمع آنكه بر قتل قائم دسترسى پيدا كنند، امّا خداى تعالى امر خود را مكشوف يكى از ظالمان نمى سازد و نور خود را كامل مى كند، گر چه مشركان را ناخوش آيد.»[8]

 



[1]. توبه (9)، آيه 32 و 33.

[2]. فتح (48)، آيه 28.

[3]. صف (61)، آيه 8 و 9.

[4]. كافى، ج 1، ح 9، ص 432.

[5]. كمال الدين و تمام النعمة، ج 2، باب 58، ح 7.

[6]. بحارالانوار، ج 51، ص 60.

[7]. كمال الدين و تمام النعمة، ج 1، باب 30، ح 3.

[8]. کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص352، ح51.



...

طبقه بندی: بدون دسته
نوشته شده در تاریخ یکشنبه هشتم تیر 1393 توسط مهدی یوسفیان | بدون نظر
مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Blog Skin
قالب وبلاگ