وبنوشت حجت الاسلام مهدي يوسفيان
مهدی بلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم

به نام خداوند بخشنده مهربان‏* ما آن [قرآن‏] را در شب قدر نازل كرديم!* و تو چه مى دانى شب قدر چيست؟! * شب قدر بهتر از هزار ماه است!* فرشتگان و «روح» در آن شب به اذن پروردگارشان براى (تقدير) هر كارى نازل مى شوند.* شبى است سرشار از سلامت (و بركت و رحمت) تا طلوع سپيده!»

در این سوره، خداوند به نکات مهمی اشاره کرده است از جمله:

1- جایگاه بلند و ارزشمند شب قدر، که در جای دیگر از آن به شب مبارک یاد می کند «إِنَّا أَنزَلْنَهُ فىِ لَيْلَةٍ مُّبَارَكَة؛ كه ما آن را در شبى پر بركت نازل كرديم‏» (دخان/3)

2- نزول قرآن

3- نزول ملائکه

4- تفریق و تقدیر امور، که در اینجا از تعبیر «کل امر» استفاده شده و در سوره دخان آمده «فِيهَا يُفْرَقُ كلُ‏ُّ أَمْرٍ حَكِيم‏؛ در آن شب هر امرى بر اساس حكمت (الهى) تدبير و جدا مى گردد.» (دخان/4)

برای آنکه روشن شود این آیات نورانی چگونه به وجود امام مهدی (علیه السلام) دلالت دارد لازم است چند نکته مورد بررسی قرار گیرد.

نکته اول؛ در شب قدر چه اتفاقی می افتد؟

در این که در ماه رمضان و شب قدر قرآن نازل شد، شکی نیست. ولی آیا اهمیت و جایگاه شب قدر فقط به خاطر نزول قرآن است؟ آیا در شب قدر اتفاق دیگری نیز رخ می دهد که باعث اهمیت این شب شده است؟

امام جواد از پدران گرامیش از امیر مؤمنان علی (علیهم السلام) نقل می فرماید: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به اصحابش فرمود: آمِنُوا بِلَيْلَةِ الْقَدْرِ فَإِنَّهُ يَنْزِلُ فِيهَا أَمْرُ السَّنَةِ‏؛ به شب قدر ايمان بياوريد زيرا امر سال در آن شب نازل مى شود. (ارشاد، شیخ مفید، ج2، ص346، باب ما جاء من النص على إمامة صاحب الزمان الثاني عشر من الأئمة ص في مجمل و مفصل‏، ح2)

در حدیث دیگر آمده است امام علی (علیه السلام) به ابن عباس فرمود: همانا شب قدر در هر سالى هست، و در آن شب كار همه سال فرود آيد. (همان، ح3)

مرحوم علامه طباطبایی در این زمینه می گوید: ظاهرا مراد از قدر تقدير و اندازه گيرى است، پس شب قدر شب اندازه گيرى است، خداى تعالى در آن شب حوادث يك سال را يعنى از آن شب تا شب قدر سال آينده را تقدير مى كند، زندگى، مرگ، رزق، سعادت، شقاوت و چيزهايى ديگر از اين قبيل را مقدر مى سازد، آيه سوره دخان هم كه در وصف شب قدر است بر اين معنا دلالت دارد «فِيها يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ أَمْراً مِنْ عِنْدِنا إِنَّا كُنَّا مُرْسِلِينَ رَحْمَةً مِنْ رَبِّكَ» در آن شب هر امرى بر اساس حكمت (الهى) تدبير و جدا مى گردد. [اين‏] كارى است [كه‏] از جانب ما [صورت مى گيرد]. ما فرستنده [پيامبران‏] بوديم. اينها همه به خاطر رحمتى است از سوى پروردگارت (دخان/4-6)، چون «فرق»، به معناى جدا سازى و مشخص كردن دو چيز از يكديگر است، و فرق هر امر حكيم جز اين معنا ندارد كه آن امر و آن واقعه اى كه بايد رخ دهد را با تقدير و اندازه گيرى مشخص سازند. (المیزان، ج20، ص331)

در تفسیر نمونه نیز به این مطلب اشاره شده است: منظور از «مِنْ كُلِّ أَمْر» اين است كه فرشتگان براى تقدير و تعيين سرنوشت ها و آوردن هر خير و بركتى در آن شب نازل مى شوند، و هدف از نزول آنها انجام اين امور است. يا اينكه هر امر خير و هر سرنوشت و تقديرى را با خود مى آورند. (تفسیر نمونه، ج27، ص185)

آلوسی از مفسران اهل سنت می گوید: براي هر کاري که تقدير در آن سال، تا سال آينده، به آن تعلق گرفته و خداوند سبحان، آن را اظهار نموده است.اين، نظر عده اي از علما است. (تفسیر روح المعانی، ج15، ص419)

نکته دوم؛آیا شب قدر در هر سال است یا مخصوص زمان پیامبر اسلام بوده است؟

در مجمع البیان آمده است: روايتى از ابوذر رسيده كه گويد: گفتم: يا رسول اللَّه شب قدر آن شبى بود كه بر عهد پيامبران بود نازل مي شد در آن، پس وقتى آنها از دنيا رفتند آن شب برداشته شد؟ آن حضرت فرمود: نه بلكه آن هست تا روز قيامت. (مجمع البیان، ج10، ص786)

مرحوم علامه طباطبایی در پاسخ به این سؤال می گوید: شب قدر منحصر در شب نزول قرآن و آن سالى كه قرآن در آن شبش نازل شد نيست، بلكه با تكرر سنوات، آن شب هم مكرر مى شود، پس در هر ماه رمضان از هر سال قمرى شب قدرى هست، كه در آن شب امور سال آينده تا شب قدر سال بعد اندازه گيرى و مقدر مى شود. براى اينكه اين فرض امكان دارد كه در يكى از شب هاى قدر چهارده قرن گذشته قرآن يكپارچه نازل شده باشد، ولى اين فرض معنا ندارد كه در آن شب حوادث تمامى قرون گذشته و آينده تعيين گردد. علاوه بر اين، كلمه «يفرق» به خاطر اينكه فعل مضارع است استمرار را مى رساند، در سوره مورد بحث هم كه فرموده: «شب قدر از هزار ماه بهتر است» و نيز فرموده: «ملائكه در آن شب نازل مى شوند» مؤيد اين معنا است. (المیزان، ج20، ص331)

در تفسیر نمونه در پاسخ به این سؤال چنین آمده است: با توجه به اينكه «تنزل» فعل مضارع است، و دلالت بر استمرار دارد (در اصل «تتنزل» بوده) روشن مى شود كه شب قدر مخصوص به زمان پيغمبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و نزول قرآن مجيد نبوده، بلكه امرى است مستمر و شبى است مداوم كه در همه سال تكرار مى شود. (تفسیر نمونه، ج27، ص184)

با رجوع به مفاتیح الجنان و اعمال شب قدر نیز می توان دریافت که از نظر اهل بیت (علیهم السلام) شب قدر هر سال وجود دارد.

امام صادق (علیه السلام) فرمود: إذا كان ليلة القدر و فيها يفرق كل امر حكيم نادى مناد، تلك الليلة من بطنان العرش: ان الله تعالى قد غفر لمن أتى قبر الحسين عليه السلام في هذه الليلة؛ هنگامی که شب قدر باشد و در آن هر امر حکیم جدا می شود، در دل شی منادی ندا می دهد: خداوند بخشید کسی را که به زیارت قبر حسین آمد. (نورالثقلین، ج5، ص613)

نکته سوم؛ ملائکه در این شب به کجا و چه کسی نازل می شوند؟

وقتی شب قدر هر سال بوده و در آن شب مقدرات سال توسط فرشتگان نازل می شود، و می دانیم که در زمان حیات پیامبر، ملائکه بر ایشان وارد می شدند، اینک جای این پرسش است که: پس از پیامبر، فرشتگان بر چه کسی نازل می شدند؟ بر زمین که نمی شود، زیرا زمین خاکی نه لیاقت و نه توانایی تحمل این امر را دارد؛ لذا باید پس از پیامبر کسی در درجات بلند قرب الهی همچون پیامبر باشد که بتواند نزول ملائکه و مقدرات را تحمّل کند و ملائکه بر او فرود آیند.

امام جواد از پدران گرامیش از امیر مؤمنان علی (علیهم السلام) نقل می فرماید: که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به اصحابش فرمود: آمِنُوا بِلَيْلَةِ الْقَدْرِ فَإِنَّهُ يَنْزِلُ فِيهَا أَمْرُ السَّنَةِ وَ إِنَّ لِذَلِكَ وُلَاةً مِنْ بَعْدِي عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ وَ أَحَدَ عَشَرَ مِنْ وُلْدِه‏؛ به شب قدر ايمان بياوريد زيرا امر سال در آن شب نازل مى شود و دست هاى توانائى از آن امر حفاظت مي كنند و در اجراى آن مي كوشند و آنها على و يازده فرزند او هستند. (ارشاد، شیخ مفید، ج2، ص346، باب ما جاء من النص على إمامة صاحب الزمان الثاني عشر من الأئمة ص في مجمل و مفصل‏، ح2)

در حدیث دیگر آمده است: امام علی (علیه السلام) به ابن عباس فرمود: إِنَّ لَيْلَةَ الْقَدْرِ فِي كُلِّ سَنَةٍ وَ إِنَّهُ يَنْزِلُ فِي تِلْكَ اللَّيْلَةِ أَمْرُ السَّنَةِ وَ لِذَلِكَ الْأَمْرِ وُلَاةٌ مِنْ بَعْدِ رَسُولِ اللَّهِ. فَقَالَ لَهُ ابْنُ عَبَّاسٍ: مَنْ هُمْ؟ قَالَ: أَنَا وَ أَحَدَ عَشَرَ مِنْ صُلْبِي أَئِمَّةٌ مُحَدَّثُون‏؛ همانا شب قدر در هر سالى هست، و در آن شب كار همه سال فرود آيد، و براى آن كار پس از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) سرپرستانى هست. ابن عباس عرض كرد: آن سرپرستان كيانند؟ فرمود: من و يازده تن فرزندانم كه از صلب منند امامانى هستند كه فرشتگان با آنان حديث كنند. (همان منبع، ح3)

از امام جواد (علیه السلام) نقل شده است: اى گروه شيعه: با سوره «انا انزلناه» (با اهل سنت) مخاصمه و مباحثه كنيد تا پيروز شويد، به خدا كه آن سوره پس از پيغمبر حجت خداى- تبارك و تعالى- است بر مردم و آن سوره سرور دين شماست (بزرگترين دليل مذهب شماست) و نهايت دانش ماست (زيرا كاشف از شب قدر است و در آن شب مكنونات علمى براى ما هويدا مى گردد)، اى گروه شيعه با آيات «حم  وَ الْكِتابِ الْمُبِينِ  إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةٍ مُبارَكَةٍ إِنَّا كُنَّا مُنْذِرِينَ» (سوره دخان) مخاصمه كنيد، زيرا اين آيات مخصوص واليان امر امامت است بعد از پيغمبر (صلّى اللَّه عليه و آله و سلم).‏ (کافی، ج1، کتاب الحجه، بَابٌ فِي شَأْنِ إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ وَ تَفْسِيرِهَا، ص249، ح6)

و در روایت دیگر فرمود: به خدا سوگند كسى كه شب قدر را باور دارد مي داند كه آن شب مخصوص ماست، زيرا چون وفات پيغمبر (صلّى اللَّه عليه و آله و سلم) رسيد، درباره على (عليه السلام) (به امتش) فرمود: ولىّ و سرپرست شما پس از من اين على است، اگر از او اطاعت كنيد، به هدايت رسيد، اما كسى كه به شب قدر ايمان ندارد، منكر است (امامت ما را و اختصاص شب قدر را به ما) و كسى كه به شب قدر ايمان دارد و با ما هم رأى نيست (آن را مختص ما نمي داند) در راستگوئى راهى ندارد، جز اينكه بگويد: آن شب مختص به ماست، و هر كه نگويد دروغگوست، زيرا خداى- عز و جل- بزرگتر از آن است كه آن امر بزرگ را توسط جبرئيل و فرشتگان به سوى كافر فاسقى فرو فرستد و اگر بگويد: به خليفه گمراهى نازل مى كند، گفتارشان ياوه و بى ارزش است و اگر بگويد: به هيچ كس نازل نمي شود، ممكن نيست كه چيزى به سوى هيچ چيز نازل شود و اگر بگويند- و خواهند گفت- شب قدر حقيقت ندارد، به گمراهى دورى افتاده اند. (همان، ص253، ح9)

 



...

طبقه بندی: بدون دسته
نوشته شده در تاریخ یکشنبه بیست و دوم تیر 1393 توسط مهدی یوسفیان | یک نظر

بسم الله الرحمن الرحیم

ماه رمضان ماه خدا، ماه ضیافت الهی و گسترده شدن سفره ویژه است. استفاده و بهره مند شدن از این ضیافت، بستگی به ارتباط با امام و حضور هرچه بیشتر ایشان در زندگی ما دارد. توضیح اینکه:

* سفره و ضیافت الهی دارای نکاتی است:

الف) سفره الهی از حیث زمان و اوقات گسترده شدن دو نوع است:

1- سفره دائمی؛ که عموم موجودات بر سر آن حاضرند و روزی می خورند. این سفره شامل رزق مادی و بهره مندی از مواهب دنیایی است و البته برای انسان مواهب معنوی نیز به همراه دارد مانند وجود دین و حضور قرآن به عنوان کتاب زندگی بین انسان ها برای همیشه.

2- سفره موقت؛ این ضیافت که در دل ضیافت دائمی، و در زمان خاصی گسترده می شود و میهمانان خاصی از آن بهره می برند. ماه رمضان چنین است.

ب) سفره های الهی از حیث نوع مواهب نیز به دو دسته تقسیم می شود:

1- مواهب دائمی؛ این سفره که دائماً گسترده است و همه موجودات بر سر آن نشسته و روزی می خورند شامل عنایاتی است که زندگی عادی موجودات به آن وابسته است.

2- مواهب ویژه؛ این عنایات که در زمان خاص افاضه می شود، متناسب با میهمانان خاص و نیازهای ویژه آنان گسترده می شود. نیازهایی که با پاسخ مناسب به آنها، زندگی انسان تحول شگرفی پیدا کرده و ادامه حرکت تکاملی او بسیار هموارتر می شود.

ج) بهره مندی صحیح و کامل از سفره های الهی، نیاز به راهنمایی میزبان دارد. اصولاً هر سفره ای میزبانی دارد که میهمانان را راهنمایی می کند. وقتی سفره ای ویژه گسترده شده و طعام های ویژه برای میمانان خاص گذاشته شد، روشن است که باید میزبانی باشد تا هر میهمان را برای بهره مندی مناسب و مطابق با نیازهایش از این سفره همراهی و راهنمایی کند.

* ماه رمضان که ماه میهمانی خداوند است سفره ویژه معنوی برای میهمانان ویژه یعنی انسان ها تدارک دیده شده است. از ویژگی های بسیار مهم این ماه و ضیافت الهی آن است که انسان ها از تربیت اسلامی به صورت خاص بهره مند شوند. مثلاً:

انسان با روزه گرفتن به یاد گرسنگان و افراد بی بضاعت می افتد و با همدردی با آنان روحیه تعاون و ایثار در زندگی در وجود او زنده تر می شود. حمزة بن محمّد به امام باقر عليه السّلام نوشت: خدا روزه را بر اساس كدام حكمت فرض فرموده است؟ در جواب چنين آمد: براى آنكه غنى اثر گرسنگى را بيابد، و از اين رو دست احسان و انعام بر فقير بگشايد. (من لا یحضره الفقيه، ج‏2، ص73)

انسان با روزه گرفتن و تحمل گرسنگی، به یاد قیامت و اهوال سخت آن مانند گرما و بی کسی و... می افتد و برای آخرت خود فکر جدی تری می کند. امام ابو الحسن على بن موسى الرضا عليهما السّلام ضمن جواب خود بر مسائل محمّد بن سنان، براى او نوشت: علّت تشريع روزه، شناختن اثر گرسنگى و تشنگى است، تا آدمى ذليل و متضرّع و مأجور و اندوزنده ذخيره عمل صالح و صابر گردد، و اين سختي ها براى او دليلى بر سختى و شدائد آخرت شود. (من لا یحضره الفقيه، ج‏2، ص73)

روزه تمرین خود داری و پرهیز از برخی حلال ها است. کسی که می تواند جلوی خود را بگیرد و برخی از طیّبات و حلال ها را استفاده نکند، بهتر می تواند در برابر حرام ها خود را کنترل کند و مرتکب آنها نشود.

بنابر این، روزه حاوی برنامه ای از سری برنامه های تربیتی و تزکیه ای اسلام و در چهارچوب آن است.

* تزکیه صحیح و کامل نیاز به مربی دارد. توضیح مطلب اینکه:

الف) خداوند برای رسولان و پیام آوران خود سه وظیفه اصلی بیان کرده است: تلاوت وحی، تزکیه، تعلیم کتاب و حکمت.

«هُوَ الَّذي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفي‏ ضَلالٍ مُبينٍ» (جمعه/2)

اوست آن كس كه در ميان بى سوادان فرستاده اى از خودشان برانگيخت، تا آيات او را بر آنان بخواند و پاكشان گرداند و كتاب و حكمت بديشان بياموزد، و [آنان‏] قطعاً پيش از آن در گمراهى آشكارى بودند.

طبق این بیان الهی بین بیان و ابلاغ وحی که شامل همه فرامین و سفارش های الهی از جمله دستورات و مواعظ اخلاقی است، با تزکیه نفوس تفاوت وجود دارد، همچنان که بین نوشتن و گفتن نسخه با کمک در خرید و عمل به دارو تفاوت است، و همان گونه که بین دستورالعمل کیفیت پرورش گل با مدیریت و پرورش گل فرق است. پرورش گل یعنی مواظبت در رشد و تأمین نیازهای آن و نیز جلوگیری از آفات.

ب) همان گونه که پرورش هدف مند یک گل نیاز به باغبان دارد تا به نتیجه مطلوب رسیده و در جای خود استفاده شود همچنین پرورش انسان ها در فضای تربیت دینی و عمل به فرامین الهی برای نیل به سعادت، نیاز به مربی دارد خداوند می فرماید:

«مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً...». (نحل/97)

هر كس كار شايسته‏اى انجام دهد، خواه مرد باشد يا زن، در حالى كه مؤمن است، او را به حياتى پاك زنده مى‏داريم.

خداوند در این آیه شریفه به حضور جدی خود در حیات پاک انسانی اشاره دارد. حضوری که تجلی آشکار آن به وسیله انبیاء و تزکیه نفوس آدمیان توسط آنها نمایان می شود.

مرحوم علامه در تبیینی زیبا می فرماید:

1ـ جای تردید نیست که به نظر اسلام و سایر ادیان آسمانی یگانه وسیله سعادت و شقاوت واقعی و ابدی انسان، همانا اعمال نیک و بد اوست که دین آسمانی تعلیمش می کند و برای نیکوکاران و فرمانبرداران، زندگی جاوید در بهشت، و برای بدکاران و ستمگران از زندگی جاوید دوزخ خبر داده است.

و جای شک نیست که میان اعمال نیک و بد و میان آنچه در جهان ابدیت از زندگی و خصوصیات آن هست، رابطه واقعی برقرار است و به عبارت ساده تر در هر یک از اعمال نیک و بد، در درون انسان واقعیتی به وجود می آید که چگونگی زندگی آینده مرهون آن است.

انسان بفهمد یا نفهمد مانند کودکی است که تحت تربیت قرار می گیرد. وی جز دستورهایی که از مربی با لفظ «بکن و نکن» میشنود و پیکر کارهایی که انجام میدهد، چیزی نمی فهمد. ولی پس از بزرگ شدن و گذارنیدن ایام تربیت به واسطه ملکات روحی ارزنده ای که در باطن خود مهیا کرده، به زندگی سعادتمندی نایل خواهد شد، و اگر از انجام دستورهای مربی نیکخواه خود سرباز زده باشد، جز بدبختی بهره ای نخواهد داشت. خلاصه انسان در باطن این حیات ظاهری، حیات باطنی (حیات معنوی) دیگری دارد که از اعمال وی سرچشمه می گیرد و رشد می کند. «مَنْ عَمِلَ صلِحاً مِّن ذَكرٍ أَوْ أُنثى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَوةً طيِّبَةً؛ هر کس کار شایسته انجام دهد، خواه مرد باشد خواه زن، در حالیکه مومن باشد، او را به حیاتی پاک زنده می داریم».

2ـ بسیار اتفاق افتاده که یکی از ما کسی را به امری نیک یا بد راهنمایی کند در حالیکه خودش به گفتة خود عامل نباشد ولی هرگز در پیامبران و امامان که هدایت و رهبری آنها به امر خداست، این حال تحقق پیدا نمی کند. ایشان به دینی که هدایت می کنند و رهبری آن را به عهده دارند خودشان نیز عاملند و وقتی مردم را بسوی حیات معنوی سوق می دهند خودشان نیز همان حیات را دارند، زیرا تا خدا کسی را خود هدایت نکند هدایت دیگران را به دست او نمی سپارد.

از بیان فوق چنین نتیجه گرفته میشود که در هر امتی، امام بالاترین درجه حیات معنوی را دارد و رهبری حیات معنوی به عهده اوست. خداوند متعال در آیه 73 سوره انبیاء میفرماید: «وَ جَعَلْنَهُمْ أَئمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَ أَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيرَتِ؛ و آنان را پیشوایانی قرار دادیم که به واسطه امرما، (مردم را) هدایت کنند و انجام کارهای نیک را به آنها وحی کردیم». (علامه طباطبایی، شیعه در اسلام، امامت)

نتیجه اینکه در هر زمان حجت آسمانی خدا و امام معصوم وجود دارد که تزکیه نفوس انسان ها را به عهده دارد.

این بیان در قالب تبیین عقلانی چنین است:

انسان موجودی دو بُعدی است یعنی هم حیات جسمانی دارد و هم حیات روحانی، و همان گونه که حیات جسمانی نیازمندی هایی دارد که باید برطرف شود و یا ممکن است دچار مریضی ها و آلودگی هایی گردد که باید به معالجه بپردازد، حیات روحانی نیز نیازهایی دارد که باید به آنها توجه شود و غذای مناسب روح در اختیار او گذاشته شود و در کنار آن باید امراض روحی را نیز مدّ نظر داشت و از معالجه آنها غافل نگشت. دین اسلام هر چند دین جامعی بوده و هم غذاهای روحی را معرفی کرده و هم برای امراض روح دستورالعمل دارد ولی شناخت نوع غذا و یا دارو نیاز به تخصص و علم دارد.

می دانیم انسان ها از لحاظ استعداد و درک و درجات روحی متفاوتند، همان گونه که مریضی هایی مختلفی می توانند داشته باشند. لذا لازم است متخصصی باشد که هم با روحیات انسان ها آشنایی کامل داشته باشد و هم توان او را بداند وهم از نوع نیاز و یا نوع بیماری و مقدار آن آگاهی داشته باشد تا بتواند غذای مناسب و داروی لازم را معرفی نماید و مراقبت از او را به عهده گیرد. به نظر شما آیا می توان انسانی را در برابر فروشگاه بزرگ غذایی برد و او را به داخل فرستاد تا هر غذایی را بخورد یا آنکه با توجه به نیازهای بدن او باید، غذاها و مقدار لازم را به او معرفی کرد؟ آیا می توان بیماری را به داورخانه برد تا برای درمان از هر دارویی بخواهد استفاده کند؟ مسلماً هر دو پاسخ منفی دارد زیرا به نابودی انسان می انجامد.

شما ببینید برای غذاهای جسمانی و رژیم های مختلف برای بدن، علم چه پیشرفتی کرده است و کسی که به جسم خود علاقمند است و سلامتی و شادابی آن را میخواهد سعی می کند با ارتباط با دانشمندان علوم تغذیه، ضمن شناخت غذاها و خواص آنها با توجه به نیاز بدن خود از آنها بهره گیرد، و یا انسان بیمار به نزد پزشک می رود تا ضمن تشخیص بیماری، مقدار و نوع  دارو را از او بخواهد و در این زمینه به دنبال آن است که بهترین متخصص را پیدا کند تا تشخیص صحیح بدهد، آیا برای روح نیز نباید چنین برنامه ای در نظر گرفت؟ آیا می توان گفت دانشمندان گذشته بیماری ها و داروها را کشف کرده اند، پس با مراجعه به کتب آنها از رجوع به پزشکان جدید بی نیازیم؟ قطعاً جواب منفی است. چگونه بیماری را تشخیص دهیم؟ چه نوع دارویی با بدن ما می سازد؟ چه مقداری باید مصرف کرد؟ اگر درمان مرحله ای باید باشد از کدام مرحله باید شروع کرد؟

پس همان گونه که در هر زمان پزشک متخصص جسم لازم است پزشک متخصص روح نیز لازم است.

به علاوه خداوند در قرآن می فرماید ما پیامبران را فرستادیم تا ضمن تلاوت آیات، به تزکیه و تعلیم بپردازنند. پس معلوم می شود صرف بیان وحی کافی نبوده و باید تزکیه توسط انبیا صورت گیرد، آیا مردم زمان بعد از پیامبر نیاز به تزکیه ندارند؟ اگر باب وحی قطع شد آیا نیازی به مربّی نیز تمام می شود و یا اگر باب نبوت بسته باشد باز برخداست که برای تزکیه انسان فکری بکند، همانگونه که برای تعلیم او باید راهی را نشان دهد؟

با توجه به آن چه بیان شد نیاز به مربی و مهذّب نفس قابل انکار نیست و با رحلت پیامبر لازم است تا شخصی در جایگاه او بنشیند که ویژگی های او را به جز مقام نبوت داشته باشد تا وظیفه تزکیه را به عهده بگیرد و به تهذیب نفوس بپردازد و مردم با مراجعه به وی به پرورش روح و تکامل آن بپردازد.



...

طبقه بندی: بدون دسته
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه هجدهم تیر 1393 توسط مهدی یوسفیان | بدون نظر

بسم الله الرحمن الرحیم

1- روزه و تقوا

«يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيامُ كَما كُتِبَ عَلَى الَّذينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ».[1]

اى كسانى كه ايمان آورده ايد، روزه بر شما مقرر شده است، همان گونه كه بر كسانى كه پيش از شما [بودند] مقرر شده بود، باشد كه پرهيزگارى كنيد.

* پذیرش دین یعنی باور و اعتقاد پیدا کردن به خداوند.

* باورها و اعتقادات یک سری رفتارهایی را می طلبد یعنی یک رابطه حقیقی بین باور رفتار وجود دارد.

این رفتارها در اصطلاحات دینی به عنوان «عبادت» شناخته می شود. عبادت از ریشه «عَبَدَ» بوده و با عبودیت و بندگی مرتبط است.

نتیجه سخن این است که انسانی که دین الهی را می پذیرد یعنی باور دارد به وجود خدا و معارف و اعتقاداتی که از طرف خداوند به عنوان اساس و شالوده دین اعلام شده است. این انسان با این پذیرش، عبد بودن خود نسبت به خدا را پذیرفته و در راستای بندگی خدا، اطاعت و امتثال اوامر و خواسته های او را لازم دانسته و بدان عمل می کند. لذا عبادت کردن نشانه بندگی خدا کردن است. و این عبادت باعث تقویت روح بندگی در انسان می شود.

* بازخورد و نتیجه این عبادت و از جمله آنها روزه، که در این آیه شریفه به آن تصریح شده است این که آدمی حرمت جایگاه الهی و مولویّت رب را حفظ کند و با رعایت حریم ربوبی از کارهایی که خداوند آنها را ناپسند و دور از شأن انسان دانسته، دوری کند.

«وَ أَنَّ هذا صِراطي‏ مُسْتَقيماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبيلِهِ ذلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ».[2]

و [بدانيد] اين است راه راست من پس، از آن پيروى كنيد. و از راه ها [ى ديگر] كه شما را از راه وى پراكنده مى سازد پيروى مكنيد. اينهاست كه [خدا] شما را به آن سفارش كرده است، باشد كه به تقوا گراييد.

بنابر این، نتیجه روزه که همان امساک و خودداری است تقوای الهی، حفظ حریم او و پرهیز از سخطش می باشد.

2- تقوا و امام

«يَأَيهَُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ اتَّقُواْ اللَّهَ وَ كُونُواْ مَعَ الصَّادِقِين».[3]

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! از (مخالفت فرمان) خدا بپرهيزيد، و با صادقان باشيد!

* خطاب این آیه به مؤمنین است. مؤمن در فرهنگ قرآن بالاتر از مسلمان بوده و به کسی گفته می شود که از مرحله زبان فراتر رفته و ایمان به خدا و اطاعت او را با قلب و جانش باور کرده است.

خداوند می فرماید: «عرب هاى باديه نشين گفتند: «ايمان آورده ايم» بگو: «شما ايمان نياورده ايد، ولى بگوييد اسلام آورده ايم، امّا هنوز ايمان وارد قلب شما نشده است! و اگر از خدا و رسولش اطاعت كنيد، چيزى از پاداش كارهاى شما را فروگذار نمى كند، خداوند، آمرزنده مهربان است.».[4]

این مؤمن را خداوند مورد خطاب به تقوا و همراهی با صادقین قرار داده است.

* مراد از صادقین در آیه گروهی ویژه از مؤمنان هستند که از بقیه بسیار والاتر و بالاتر هستند. اینان کسانی هستند که خداوند عنوان صادقین را به آنان عنایت کرده و دستور همراهی مطلق سایر مؤمنین را با آنان صادر کرده است.

همراهی مطلق با این گروه ممتاز بیانگر آن است که باورها و رفتار اینان از هر حیث مورد تأیید و پذیرش خداوند بوده و کوچکترین انحرافی در ایشان راه ندارد. در اصطلاح به اینگونه افراد «معصوم» گفته می شود.

بسیاری از مفسرین شیعه بر اساس مفاد این آیه عصمتِ صادقین را نیز ثابت کرده اند،[5]

* معصومان افرادی هستند که فقط خداوند آنها را می شناسد و توسط وحی و به وسیله پیامبر خویش آنان را معرفی می کند. اینان کسانی هستند که طبق آیه شریفه باید با آنان همراهی کرد. لذا اینان پیشوایانی خواهند بود که پس از پیامبر باید از ایشان اطاعت شود.

عموم مفسران شیعه و اهل سنت با توجه به لفظ «مع» گفته اند مراد از آیه این است که باید به صادقین اقتدا کرده و از آنها پیروی نمود.[6]

در اصطلاح به این افراد «امام» گفته می شود و چون از طرف خداوند هستند «حجت خدا» نیز به آنان اطلاق می شود.

پس از این آیه استفاده می شود باید مؤمن تقوا داشته باشد و در راستای تقوا و امتثال امر خدا با صادقین یعنی امامان همراه باشد و از آنان پیروی کند.

* چون دستورات قرآن برای همه زمان ها بوده و هر انسانی در هر زمانی را مورد خطاب قرار می دهد لذا باید در هر زمانی پیشوای صادق و امام معصومی باشد که مردم از او پیروی کنند.

امام فخر رازی در تحلیل آیه می گوید: آيه، دليل بر اين است که هر کس جايز الخطاست، بايد پيرو کسي باشد که معصوم است؛ تا او را از خطا باز دارد و معصومان، همان افرادي هستند که خدا، آنها را «صادقين» ناميده است. و اين معنا، مخصوص زماني نبوده، بلکه براي همة زمان ها است؛ پس بايد در هر زمان، معصومِ از خطايي باشد. البته چون فرد معصوم نداریم پس اجماع امت از خطا مصون است و باید آن را تبعیت و همراهی نمود.[7]

مرحوم مجلسی در تبیین کلام مرحوم خواجه طوسی می گوید: خداوند همه مؤمنین را امر کرده است تا با صادقین باشند؛ و روشن است که مراد از همراهی، بودن با اجسامشان نیست بلکه متابعت آنها در عقاید و اقوال و افعالشان است. و معلوم است که خدا امر به متابعت از کسی که فسق و معاصی از او سر بزند نمی کند با آنکه نهی از آنها کرده است. پس باید معصومانی باشند که هیچ خطایی نکنند تا متابعت از آنها در همه امور واجب باشد؛ و اجماع امت است که خطابات قرآن برای همه زمان ها است؛ پس باید در هر زمان معصومی باشد.[8]

نتیجه این که ماه رمضان ماه کسب تقوا است و نتیجه تقوا این است که انسان با امام خویش آشنا شده و او را همراهی کرده و از او متابعت کند. لذا روزه ای که ما می گیریم باید ما را به امام زمان نزدیک تر کند و باعث شود به گونه ای رفتار کنیم که مورد رضایت او باشد و زمینه یاری او را در وجود خود فراهم تر کنیم.



[1]. بقره/183

[2]. انعام/153.

[3]. توبه/119.

[4]. حجرات/14.

[5]. مکارم شیرازی، ناصر، تفسير نمونه، ج‏8، ص181؛ طيب، سيد عبد الحسين، أطيب البيان في تفسير القرآن، ج‏6، ص330؛ حسينى همدانى، سيد محمد حسين، انوار درخشان، ج‏8، ص136؛ حسينى استرآبادى، سيد شرف الدين على، تأويل الآيات الظاهرة، ص217

[6]. شيخ مفيد، تفسير القرآن المجيد، ص275؛ طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البيان في تفسير القرآن، ج5، ص122؛ علامه طباطبایی، سید محمد حسین، الميزان في تفسير القرآن، ج‏9، ص402؛ مکارم شیرازی، ناصر، تفسير نمونه، ج‏8، ص179؛ سبزوارى نجفى، محمد بن حبيب الله، إرشاد الأذهان إلى تفسير القرآن، ص211؛ حسينى استرآبادى، سيد شرف الدين على، تأويل الآيات الظاهرة، ص217؛ طيب، سيد عبد الحسين، أطيب البيان في تفسير القرآن، ج‏6، ص329؛ حسينى همدانى، سيد محمد حسين، انوار درخشان، ج‏8، ص136؛ تفاسیر اهل سنت: جصاص، احمد بن على، أحكام القرآن، ج‏4، ص371؛ فخرالدين رازى، ابوعبدالله محمد بن عمر، مفاتيح الغيب، ج‏16، ص166؛ ثعلبى نيشابورى، ابو اسحاق احمد بن ابراهيم، الكشف و البيان عن تفسير القرآن، ج‏5، ص108؛ قرطبى، محمد بن احمد، الجامع لأحكام القرآن، ج‏8، ص288؛ بيضاوى، عبدالله بن عمر، أنوار التنزيل و أسرار التأويل، ج‏3، ص101؛ اندلسى، ابو حيان محمد بن يوسف، البحر المحيط في التفسير، ج‏5، ص521؛ نيشابورى، نظام الدين حسن بن محمد، تفسير غرائب القرآن و رغائب الفرقان، ج‏3، ص542؛ ثعالبى، عبدالرحمن بن محمد، جواهر الحسان في تفسير القرآن، ج‏3، ص225؛ بغدادى، علاء الدين على بن محمد، لباب التأويل في معاني التنزيل، ج‏2، ص419؛ ابن عطيه اندلسى، عبدالحق بن غالب، المحرر الوجيز في تفسير الكتاب العزيز، ج‏3، ص94؛ درويش محيى الدين، إعراب القرآن و بيانه، ج‏4، ص192.

[7]. مفاتيح الغيب، ج‏16، ص167.

[8]. بحار الأنوار، ج‏24، ص34. همچنین رک: علامه مجلسی، حق اليقين، ص52.



...

طبقه بندی: بدون دسته
نوشته شده در تاریخ یکشنبه پانزدهم تیر 1393 توسط مهدی یوسفیان | یک نظر

غلبه اسلام بر جميع اديان

يُريدُونَ اَنْ يُطفِئُوا نُورَاللّه بأفواهِهِم وَ يأبَى اللّهُ إلاّ اَنْ يُتِمَّ نُورهَ وَ لَو كَرهَ الْكافِرُون. هُوَ الَّذِى اَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دينِ الحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلى الدِينِ كُلِّه وَ لُو كَرِه الْمُشركُون؛[1]

«مى خواهند نور خدا را با سخنان خويش خاموش كنند؛ ولى خداوند نمى گذارد تا نور خود را كامل كند، هر چند كافران را خوش نيايد. او كسى است كه پيامبرش را با هدايت و دين درست فرستاد تا آن را بر هر چه دين است پيروز گرداند؛ هر چند مشركان خوش نداشته باشند».

هُوَ الَّذِى اَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى و دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَه عَلى الدِّينِ كُلّه و كَفى باللّه شَهِيداً؛[2]

«او است كسى كه پيامبر خود را به قصد هدايت، با آيين درست روانه ساخت تا آن را بر تمام اديان پيروز گرداند و گواه بودن خدا كفايت مى كند».

يُريدُونَ لِيُطْفِئُوا نُورَ اللّهِ بأفْواهِهِم وَ اللّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَو كَرهَ الْكافِرُونَ. هُوَ الَّذِى اَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى و ديِنِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلى الدِّينِ كُلِّه وَ لَو كَرِهَ الْمشركُونَ[3]

«مى خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش كنند و حال آنكه خدا ـ گرچه كافران را ناخوش افتد ـ نور خود را كامل خواهد گردانيد. او است كسى كه فرستاده خود را با هدايت و آيين درست روانه كرد تا آن را بر هر چه دين است غالب گرداند؛ هر چند مشركان را ناخوش آيد».

واژه «يظهره» فعل مضارع از باب اِفعال است كه وقتى همراه با «عَلى» مى آيد، به معناى «يغلبه» و «يعليه» (غلبه و برترى دادن) است.

خداوند در اين آيات اشاره مى كند كه دشمنان دين و حقيقت مى خواهند نور خدا را خاموش كنند؛ در حالى كه خداوند نور خود را كامل مى كند و تلاش هاى آنان ره به جايى نمى برد. خداوند وقتى از اراده دشمنان براى خاموشى نور خدا و نابودى دين خبر مى دهد، تنها از جلوگيرى اين اراده خبر نمى دهد و نمى گويد: ما نمى گذاريم آنان نور خدا را خاموش كنند؛ بلكه از اتمام نور سخن مى فرمايد: «خدا اين نور را تمام مى كند». سپس به روشنى مى گويد: «خدا رسولش را با هدايت (دلايل روشن و برهان هاى آشكار) و دين حق (آيينى كه اصول و فروعش همه بر اساس واقعيت و حقيقت است) فرستاد». نتيجه چنين هدايت و دينى كه با خود دلايل شفاف و مطالب حق و درست به همراه دارد، پيروزى بر همه مكاتب و آيين هاى ديگر است كه خداوند آن را اراده كرده است.

ضمير «ه» در «ليظهره» به دين بر مى گردد؛ چرا كه ظاهر عبارت غلبه دين است نه غلبه شخص و بايد بين غالب و مغلوب تناسب و هم سنخى باشد. غلبه اسلام بر ديگر اديان، هم از نظر منطق و استدلال است و هم از نظر غلبه عينى و عملى؛ يعنى، روزى فرا مى رسد كه اسلام با پشتوانه عظيم معرفتى و آموزه هايى كه دارد، بر همه اديان غالب مى شود و نفوذ ظاهرى و حكومت دين مقدس اسلام بر جهان سايه مى افكند و همه را تحت الشعاع خود قرار مى دهد. گفتنى است: خداوند در سه جاى قرآن عبارتى بسيار شبيه به هم آورده كه نشان دهنده اهميت مطلب و حتمى الوقوع بودن اين رويداد بزرگ (غلبه اسلام) است. به علاوه كه خداوند در آخر آيه 28 سوره «فتح» از عبارت «و كفى بالله شهيدا» استفاده كرده كه شاهِد تحقيق اين واقعيت و گواه بر آن، خود خداوند است. با توجه به اينكه چنين امرى هنوز رخ نداده است، اين خبر و وعده الهى در آينده به حتم روى خواهد داد. از طرفى قيام جهانى حضرت مهدى علیه السلام امرى مسلم و قطعى و يكى از آموزه هاى دين مقدس اسلام است. قيامى كه نتيجه اش نابودى شرك و گسترش دين اسلام در همه جاى كره زمين است.

محمد بن فضيل مى گويد: «از امام كاظم علیه السلام درباره قول خداوند «لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّه» پرسيدم فرمود: «لِيُظهِرَهُ عَلى جَميعِ الاَديانِ عِنْدَ قِيامِ الْقائِمِ؛[4]پيروز مى كند خدا دين اسلام را بر همه دين‌ها هنگام قيام قائم».

از اين روايت استفاده مى شود كه مراد از پيروزى دين اسلام، پيروزى همه جانبه و حاكميت اين دين بر زمين است.

ابو بصير مى گويد: از امام صادق علیه السلام درباره آيه (هُوَ الَّذِى اَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دِينِ الحَقِّ لِيُظهِرَهُ عَلَى الدِّين كُلِّه وَ لَو كَرهَ الْمُشْرِكُونَ) پرسيدم، فرمود:

قسم به خدا! هنوز تأويل آن نيامده و تأويل آن نمى آيد تا اينكه قائم خروج كند. پس هنگامى كه قائم خروج كرد؛ كافرى به خدا و مشركى به امام باقى نمى ماند؛ مگر اينكه خروج او راكراهت دارد  و حتى اگر كافر يا مشركى در دل سنگى پنهان شده باشد، آن سنگ مى گويد: اى مؤمن! درون من كافرى هست؛ مرا بشكن و او را بكش.[5]

پس مراد از ظهور و غلبه دين، برترى در زمين است؛ به گونه اى كه ديگر جايى براى شرك باقى نمى ماند. به عبارت ديگر، هر چه زمان بيشتر مى گذرد و جوامع بشرى به هم نزديك تر و از حال هم آگاه تر مى شوند و واقعيت «دهكده كوچك جهانى» ملموس تر مى گردد. نياز به وجود يك مدير و حاكم عادل و حكيم، با دانايى و توانايى مافوق بشرى و با قانونى جامع و كامل، براى سعادت و كمال مادى و معنوى انسان ها، بيش از پيش آشكار مى شود؛ چرا كه پراكندگى و كوتاه نگرى قوانين بشرى، با حاكمانى خودسر، خودخواه و هوسران، روز به روز بر سقوط ارزشها و حذف امنيت و آرامش اين دهكده كوچك افزوده و هراس از آينده اى تاريك و مبهم را افزايش داده است و انتظار يك منجى و مصلح عدالت گستر را در قلب هاى مضطرب و نگران، افزون ساخته است.

خداوندِ آگاه به سرّ و نهان بشر، براى اين روز تدبيرى انديشيده و برنامه ريزى كرده است و آن تدبير چيرگى دين اسلام و آموزه هاى گران سنگ آن بر همه اديان به دست رادمردى الهى است تا بشر با او از گرداب تباهى، فقر، تبعيض و فساد رهايى يابد.

در اين رابطه دو انگاره مهم از روايات استفاده مى شود.

الف. اصل حاكميت دين اسلام بر گستره زمين

از اميرالمؤمنين علی علیه السلام درباره آيه (... هُوَ الذى اَرْسَلَ...) نقل شده است:

باقى نمى ماند قريه اى مگر اينكه در آنجا صبح و شب شهادت به توحيد و رسالت پيامبر داده مى شود.؛[6]

ب. روى دادن اين اتفاق در زمان ظهور حضرت مهدى علیه السلام

ولايت و امامت، ادامه رسالت و نبوت است و امام جانشين پيامبر، و عهده دار تمام شئون نبى ـ به جز مقام ابلاغ وحى ـ مى‌باشد؛ از اين رو اگر اين نويد قرآنى به دست آخرين وصى پيامبر صلی الله علیه و آله و سلم واقع شود، مانند اين است كه گويا خود پيامبر اين حقيقت را عملى ساخته است. شيخ صدوق در روايتى از امام حسين علیه السلام نقل مى كند:

از ما دوازده نفر مهدى است (لقب مهدى براى همه ائمه ذكر شده است) كه نخستين آنان امام على علیه السلام و آخرين ايشان نهمين نفر از فرزندان من است. او امامى است كه به حق قيام مى كند. خداوند به واسطه او زمين را زنده مى كند بعد از مرگش و به واسطه او پيروز مى كند دين حق را بر همه اديان؛ هر چند كه مشركان كراهت داشته باشند. براى او غيبتى است كه گروهى در آن دوره غيبت مرتد شده و از دين خارج مى شوند و گروه ديگر بر دين ثابت و استوار مى مانند و به آنان گفته مى شود: «اگر راست مى گوييد ]و مهدى بر حق است[ پس كى اين وعده تحقق مى يابد». پس به راستى كه صابران در زمان غيبت او بر آزارها و تكذيب ها، مانند مجاهدانى هستند كه در برابر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شمشير مى زدند ]و از دين دفاع مى كنند[.[7]

پیام ها

1 توطئه دشمنان، دائمى و بى وقفه است. «يُرِيدُونَ» (فعل مضارع، در آن تداوم است)

2 احكام اسلام و دين خدا، نور است و نور، سرچشمه حيات. «نُورَ اللَّهِ»

3 هر چند گروه هاى كفّار هر دسته اى به نوعى تلاش مى كنند، امّا هدف همه آنها خاموش ساختنِ فروغ دين است. «يُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ»

4 تلاش هاى كافران در مبارزه با دين، مثل فوت كردن به خورشيد است. «يُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ»

5 بيشترين تلاشِ دشمنان دين، از راه تبليغات است. «بِأَفْواهِهِمْ»

6 اگر نداى اسلام از زبان پيامبر نور است، تداوم آن در شكل امامت، اتمام نور است. «يُتِمَّ نُورَهُ»

7 خداوند به طرفداران حق، وعده پيروزى داده است. «أَنْ يُتِمَّ نُورَهُ ...»

8 خداوند، دين را نه تنها حفظ مى كند، بلكه گسترش مى دهد. «يُتِمَّ نُورَهُ»

9 كفّار بدانند كه با اراده حتمى خداوند براى پيروزى دين حقّ، طرف اند و هر گونه تلاش بر عليه مكتب اسلام محكوم به شكست است. «يُتِمَّ نُورَهُ»

از امام صادق علیه السلام نقل شده است: «بنى اميّه و بنى عبّاس وقتى دانستند كه زوال پادشاهى آنها و پادشاهى اميران و ستمگران آنها به دست قائم ماست، با ما به دشمنى برخاستند و در قتل آل رسول صلى اللَّه عليه و آله و سلم و نابودى نسل او شمشير كشيدند به طمع آنكه بر قتل قائم دسترسى پيدا كنند، امّا خداى تعالى امر خود را مكشوف يكى از ظالمان نمى سازد و نور خود را كامل مى كند، گر چه مشركان را ناخوش آيد.»[8]

 



[1]. توبه (9)، آيه 32 و 33.

[2]. فتح (48)، آيه 28.

[3]. صف (61)، آيه 8 و 9.

[4]. كافى، ج 1، ح 9، ص 432.

[5]. كمال الدين و تمام النعمة، ج 2، باب 58، ح 7.

[6]. بحارالانوار، ج 51، ص 60.

[7]. كمال الدين و تمام النعمة، ج 1، باب 30، ح 3.

[8]. کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص352، ح51.



...

طبقه بندی: بدون دسته
نوشته شده در تاریخ یکشنبه هشتم تیر 1393 توسط مهدی یوسفیان | بدون نظر
مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Blog Skin
قالب وبلاگ