وبنوشت حجت الاسلام مهدي يوسفيان
مهدی بلاگ

... و اين گونه شد که تصميم گرفتم با حجاب باشم

خانم پروفسور اميد مريچ، جامعه شناس و «دختر جميل» مريچ، انديشمند بزرگ ترک مي باشد. وي که پس از سال ها، حجاب اسلامي را برگزيد، مي گويد:

من کسي هستم که بدون تربيت ديني بزرگ شدم. من، مدرس جامعه شناسي هستم و سي سال جامعه شناسي تدريس کرده ام؛ يعني تلاشم اين بوده است که جامعه را بشناسم و بشناسانم؛ ولي سرانجام به جايي رسيدم که احساس کردم اندوخته هايم اگر چه جنبه عقلاني وجودم را ارضا مي کند، اما خواسته هاي روحي ام را تأمين نمي کند. من، سي سال از عمرم را صرف جامعه شناسي کردم؛ ولي نتيجه، حيرت و سرگشتگي بود. درباره هستي، سؤال هايي اساسي داشتم که نتوانستم برايشان پاسخي بيابم و دچار يک بحران روحي شدم. چيزي نمانده بود که دست به خودکشي بزنم. ادامه زندگي به آن صورت، برايم غير ممکن بود.

من پاسخ سؤال هايي را که در پي شان بودم، در سجده يافتم. اين که مي گويم، به معني انکار عقل نيست؛ بلکه عبور به فراسوي عقل است. اساسا، دين، فراتر از عقل است و ضد آن نيست.

از آرامشي که در سجده به دست مي آيد، نمي توان چشم پوشي کرد. در آن دوره، به حجاب فکر نمي کردم؛ مثلاً به حج فکر مي کردم؛ اما حجاب و اين که موي سرم را بپوشانم، فکرم را مشغول نمي کرد. در دانشگاه، عضو هيأت علمي بودم و در جامعه و بين مردم، جايگاه مشخصي داشتم؛ همين طور که زينت و آرايش را دوست داشتم و به خودم مي رسيدم، بدم نمي آمد که در نگاه همسرم، زني زيبا باشم و او مرا دوست داشته باشد. شايد به دليل جمع بودن همه اين عوامل بود که به حجاب فکر نمي کردم. اين موضوع ادامه داشت تا سال 1999م. که زمين لرزه اي بزرگ رخ داد.

زلزله بزرگي که در روحم ايجاد شد، باعث نماز خواندم گرديد و زلزله اي که در طبيعت اتفاق افتاد، موجب شد به سوي حجاب بروم. در من احساسي به وجود آمد که گويي فردا قيامت به پا خواهد شد. پس از نماز عشا، با علاقه، دو رکعت نماز ديگر خواندم و به نيايش با پروردگار پرداختم. دعا کردم و از خدا خواستم که مردم را مورد بخشش خود قرار دهد. در همان لحظه، در درونم احساس شرمساري کردم و با خود انديشيدم که از خداوند مي خواهم جهانيان را ببخشايد؛ اما فرامين الهي را انجام نمي دهم و حجاب را رعايت نمي کنم. در آن لحظه و از آن شب، تصميم گرفتم حجاب را رعايت کنم و موهايم را بپوشانم. از آن پس تا کنون، هميشه باحجاب بوده ام و هيچ کس موهاي مرا نديده است؛ البته مدتي يک روسري سر مي کردم که گردنم ديده مي شد. آن دوره را شايد بتوان يک دوره گذار ناميد. بعدها شروع به رعايت کامل حجاب کردم و حالا بيش ترين نگراني ام، رعايت نکردن حجاب است. گاه و بي گاه در خواب مي بينم که بي حجاب هستم و موهايم را مي بينند. احساس مي کنم نمي دانم چه بايد بکنم؛ با دستانم يا با لباسم، سعي بر پوشاندن خود مي کنم و درصدد فرار بر مي آيم؛ تا اين که با ترس و لرز از خواب بر مي خيزم.

من وقتي تصميم گرفتم موهاي خود را بپوشانم و حجاب را رعايت کنم، حدود پنجاه سال داشتم؛ يعني آن زمان دوره اي بود که جاذبه داشتن در مقابل جنس مخالف، برايم اهميتش را از دست داده بود؛ اما حقيقت اين است که من اصلاً تصور نمي کنم حجاب باعث افت جنسيت زن ‌شود. به نظر من، زنان با استفاده از حجاب، زيباتر مي شوند؛ علاوه بر اين، من به عنوان يک زن باحجاب، هميشه مراقب نظافت و پاکيزگي ظاهر هم هستم. حجاب مي خواهد بگويد که زن در درجه اول، انسان است.

من وقتي تصميم به رعايت حجاب گرفتم، فاصله گرفتن از دانشگاه را پذيرفته بودم. اين ضرر، در مقابل چيزهايي که به دست آوردم، آن قدر کوچک است که حتي به آن فکر هم نکردم

سايت باشگاه انديشه



...

طبقه بندی: بدون دسته
نوشته شده در تاریخ جمعه نوزدهم اسفند 1390 توسط مهدی یوسفیان | بدون نظر
مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Blog Skin
قالب وبلاگ