ارتباط با ما:
شهریور ۲۶م, ۱۳۸۸
MahdiYusefianArani@yahoo.com
سعی ما بر این است که بتوانیم با شما ارتباط مناسب علمی داشته باشیم و هم از اندیشه ها و نظرات شما بهره مند شویم و هم پاسخ گوی سؤالات شما عزیزان باشیم. البته چون محتوای اصلی این وبلاگ مربوط به مباحث امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است روشن است که گفت و گوی اصلی ما نیز پیرامون آن بزرگوار خواهد بود، ولی سعی می کنیم به نکات دیگری که متناسب با نیاز انسان بوده و با تأثیر مثبت در نگرش و روش زندگیش، او را در مسیر امام قرار می دهد، اشاره کنیم. لذا از خاطرات شهدا و حکایات پند آموز نیز استفاده می کنیم و از کسانی که در رونق بیشتر این نگاه، ما را یاری می کنند کمال سپاس را داریم.
منتظر حرف ها، خاطرات، اشعار، سؤالات… شما هستیم.
رجعت۱
شهریور ۱۱م, ۱۳۸۸
بسم الله الرحمن الرحیم
به نام خالق هستی بخش، خدایی که اراده اش در راستای مصالح بندگان است، حکیم خبیری که سعادت و نیک بختی انسان را می خواهد و برای تحقّق این امر مهم هر آنچه را انسان بدان نیازمند است فراهم آورده است. سپاس بیکران پروردگاری که برای هدایت و نجات بشر، انبیاء را مبعوث نمود و با ارسال رسل و انزال کتب، راه و رسم زندگی صحیح را به انسان ها آموخت. حمد بی پایان خدایی را که با بعثت پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله و سلم) و فرو فرستادن کامل ترین دین و نزول کتاب هدایت قرآن کریم، بر انسان ها منّت نهاد و با قرار دادن اهل بیت پیامبر (صلوات الله علیهم) به عنوان جانشینان او، هدایت را در میان جامعه بشری جاودانه نمود. صلوات و سلام خداوند بر رسول اکرم و نبیّ خاتم و دودمان پاکش، که به حقّ، وجود و حیات انسانی ما، مرهون آن بزرگواران است.
* تعریف
برای آن که پژوهش و تحقیق مناسبی نسبت به موضوع بحث صورت بگیرد و تلاش علمی قابل قبولی به انجام برسد لازم است موضوع مورد بحث از جهت لغت و اصطلاح به روشنی تعریف شود تا خواننده محترم با درک درست موضوع محل بحث، به درستی بتواند بحث را دنبال کند و به نتیجه مطلوب برسد.
معنای لغوی رجعت
در مقاییس اللغه آمده است: رجع: یدلّ على ردّ و تکرار. تقول رجع یرجع رجوعا: إذا عاد. و راجع الرجل امرأته؛ کلمه رجع دلالت بر برگشت و تکرار دارد، و وقتی می گویی رجع یرجع یعنی بازگشت، و راجع الرجل امرأته یعنی مرد از طلاق بازگشت و به زنش مراجعه کرد. (معجم مقاییس اللغة، ج۲، ص۴۹۰)
راغب می گوید: الرُّجُوعُ: العود إلى ما کان منه البدء، فَالرُّجُوعُ: العود، و الرَّجْعَةُ و الرِّجْعَةُ فی الطّلاق، و فی العود إلى الدّنیا بعد الممات، و یقال: فلان یؤمن بِالرَّجْعَةِ. فمن الرّجوع قوله تعالى: لَئِنْ رَجَعْنا إِلَى الْمَدِینَةِ …(المنافقون/۸)؛ الرُّجُوع یعنى بازگشت به هر آنچه که آغاز و شروع از آن جا بوده، پس رجوع- همان بازگشتن است.رَجْعَة: هم در طلاق بکار مى رود و هم در بازگشت به دنیا پس از مرگ. مى گویند: فلان یُؤْمِن بِالرَّجْعَة: (او به رجعت باور دارد). (المفردات، ص۳۴۳)
طریحی می گوید: الرجعة بالفتح هی المرة فی الرجوع بعد الموت بعد ظهور المهدی ع، و هی من ضروریات مذهب الإمامیة… و فلان یؤمن بالرجعة: أی بالرجوع إلى الدنیا بعد الموت؛ رجعت با فتحه «را» رجوع بعد از مرگ است بعد از ظهور امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه)، و این از ضروریات مذهب امامیه (شیعه) است…. و فلان یؤمن بالرجعة یعنی به بازگشت به دنیا بعد از مرگ ایمان دارد. (مجمع البحرین، ج۴، ص۳۳۵)
در همه کتب لغت به این معنا اشاره شده است.
تذکّر؛ با دقت در کلمات لغت شناسان، دو نکته روشن می شود: ۱- برگشت به نقطه شروع، بنابر این باید نقطه آغازینی باشد. ۲- تداعی معنای رفتن، برگشتن جایی قابل تصور است که قبل از آن رفتن و یا جدا شدن اتفاق افتاده باشد.
رجعت در اصطلاح
مراد از رجعت در اصطلاح کلام بازگشت گروهی از مردگان به این جهان در زمان ظهور امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است.
* گفتار علما
در اینجا مناسب است گفتار برخی از علما و دانشمندان شیعه را یادآور شویم.
مرحوم علامه مجلسی پس از آن که روایات بحث رجعت را بیان می کند، در ادامه و در بخش «تذییل» به اظهار نظر پرداخته و کلمات برخی از بزرگان را ذکر می کند، که به آن اشاره می کنیم.
تزییل؛ اى برادر! گمان نمى کنم که بعد از نقل آن همه آیات و روایاتى که در باره اثبات رجعت براى تو نقل کردم، هنوز در عقیده به رجعت شک داشته باشى. باید بدانى که رجعت مسأله ایست که شیعیان در تمام اعصار بالاتفاق معتقد به آن بوده اند، و میان آن ها همچون آفتاب نیمروز مشهور و معلوم بوده است، چنان که آن را به شعر درآورده و در تمام شهرهاى خود در مقام مناظره با مخالفین (اهل تسنن) بدان استناد مى جستند، و مخالفین هم آن ها را بدین عقیده سرزنش می نمودند، و در کتاب هاى مربوطه ثبت کرده اند….ولى کسى که ایمان به ائمه اطهار دارد چگونه در مطلبى که قریب دویست روایت بطور تواتر از چهل و چند نفر از محدثین بزرگ و موثق و علماى اعلام در بیش از پنجاه کتاب آن ها نقل شده است، تردید می کند؟! علماى بزرگى مانند ثقة الاسلام کلینى، شیخ صدوق، شیخ طوسى، سید مرتضى، نجاشى، کشى، عیاشى، على بن ابراهیم قمى، سلیم بن قیس هلالى، شیخ مفید….من فکر می کنم که هر کس در موضوع رجعت تردید کند، در منصب امامت ائمه اطهار شک دارد، ولى چون نمى تواند آن را در بین مؤمنین اظهار کند، با حیله و نیرنگ بمنظور تخریب دین حنیف اسلام شبهاتى در باره رجعت که ناشى از ملحدان بى دین است القا نموده، و افکار مردم ضعیف الایمان را از اعتقاد به آن منحرف می سازد «یُرِیدُونَ لِیُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْکافِرُونَ»
شیخ صدوق؛ ایشان در کتاب «اعتقادات» می نویسد: اعتقاد ما درباره رجعت صحیح است. به دلیل این آیه شریفه «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ خَرَجُوا مِنْ دِیارِهِمْ وَ هُمْ أُلُوفٌ»؛ و داستان عزیز پیغمبر که صد سال بعد از مرگش خداوند او را زنده کرد قال اللَّه تعالى «أَوْ کَالَّذِی مَرَّ عَلى قَرْیَةٍ وَ هِیَ خاوِیَةٌ عَلى عُرُوشِها» (که خداوند در سوره بقره ضمن این آیه شرح داده است)؛ و مانند داستان برگزیدگان قوم حضرت موسى که خداوند می فرماید «ثُمَّ بَعَثْناکُمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ؛ شما را بعد از مرگتان دوباره زنده گردانیدیم تا شکر خدا را به زبان آورید….» این گونه رجعت ها که طى آن مردمى در امت هاى پیشین از این جهان دیده فرو بستند و دوباره زنده شدند بسیار است، و پیغمبر (صلّى اللَّه علیه و آله و سلم) فرمود آنچه در این امت است طابق النعل بالنعل مثل همانهاست که در امت هاى پیشین وى داده است. بنا بر این اصل، لازم است که رجعت نیز در این امت باشد. من به زودى کتاب مستقلى در رجعت خواهم نوشت و کیفیت رجعت و دلیل هاى اثبات آن را روشن خواهم ساخت. اعتقاد به تناسخ باطل است، هر کس عقیده به تناسخ داشته باشد، کافر است، زیرا اعتقاد به تناسخ مستلزم ابطال بهشت و دوزخ است.
شیخ مفید؛ ایشان در کتاب «ارشاد» آنجا که علامات ظهور قائم آل محمد (صلوات الله علیهم) را ذکر می کند می نویسد: و از جمله مردگان از قبرهاى خود بیرون آمده بدنیا برمی گردند و با یک دیگر مأنوس گشته بدید و بازدید هم می روند.
و نیز در ضمن مسائلى که از «سارى» از وى پرسیده اند، سؤال شده بود: معنى روایتى که از حضرت صادق نقل شده چیست که فرمود: لیس منا من لم یقل بمتعتنا و لم یؤمن برجعتنا؛ یعنى کسى که قائل به متعه ما و ازدواج موقت (که آن را صیغه هم می گویند) نشود و ایمان به رجعت ما نداشته باشد، از ما نیست؟ آیا مقصود بازگشت به دنیا و مخصوص اهل ایمان است، یا منظور غیر آن ها از ظالمان جبارند که پیش از روز قیامت رجوع به دنیا می کنند؟
شیخ مفید بعد از جواب سؤال از متعه، راجع به رجعت نوشت: و این که امام فرموده هر کس ایمان به رجعت ما نداشته باشد از ما نیست، مقصود رجعتى است که ایمان به آن اختصاص به آل محمد (صلّى اللَّه علیه و آله و سلم) دارد به این معنى که خداوند مردمى از امت پیغمبر (صلّى اللَّه علیه و آله و سلم) را بعد از مردن و پیش از روز قیامت زنده می گرداند و این عقیده خاندان پیغمبر و از معتقدات شیعیان آنهاست و قرآن مجید هم گواه بر آنست.
نظریه سید مرتضى؛ شیخ مفید در کتاب «ارشاد» می نویسد: سید مرتضى (رضى اللَّه عنه) در پاسخ مسائلى که از شهر «رى» از وى پرسیده اند، از جمله درباره «رجعت» که سؤال کرده بودند: عده قلیلى از شیعیان عقیده دارند که «رجعت» یعنى بازگشت دولت آل محمد در زمان قائم (علیه السّلام) نه رجوع بدن هاى آن ها، چنین فرموده است:
عقیده شیعه امامیه درباره رجعت آنست که خداوند متعال در موقع ظهور امام زمان مهدى (علیه السّلام) مردمى از شیعیان آن حضرت را که قبلا مرده بودند، به دنیا برمی گرداند تا به ثواب یارى او و مساعدت وى و مشاهده دولت آن حضرت فائز گردند. همچنین مردمى از دشمنان آن حضرت را نیز زنده می گرداند، تا از آن ها انتقام گیرد. و آن ها نیز از مشاهده ظهور حق و بالا گرفتن دین پیروان حق، زجر بکشند. دلیل بر اثبات رجعت اینست که: هیچ عاقلى تردید ندارد، که خداوند قدرت بر زنده گردانیدن مردمى در پایان روزگار، دارد. و این معنى فی نفسه محال نیست. پس وقتى ثابت شد که رجعت عقلا جایز و از قدرت خداوند خارج نیست، راه اثبات آن به این است که می گوئیم علماى شیعه اجماع دارند که این معنى واقع مى شود، و ما در کتب خود ثابت نموده ایم که اجماع علماى شیعه حجت است، زیرا حاکى از وجود قول امام (علیه السّلام) است.
سید بن طاوس؛ ایشان در کتاب «سعد السعود» بعد از نقل کلام شیخ طوسى از «تفسیر تبیان» در ذیل آیه «ثُمَّ بَعَثْناکُمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ» در جواز اعتقاد به رجعت به دلیل این آیه شریفه می گوید: شیعه و سنى حشر مردگان را که همان رجعت است در کتب خود نقل کرده اند. از جمله حمیدى (دانشمند معروف اهل تسنن) در کتاب «جمع بین صحیحین» از ابو سعید خدرى روایت کرده که پیغمبر فرمود: روش و شیوه امت هاى پیش وجب به وجب و ذرع به ذرع بعینه درباره شما نیز جارى خواهد شد، تا آنجا که اگر آن ها به سوراخ سوسمارى رفته باشند، شما نیز خواهید رفت! عرض کردیم: یا رسول اللَّه! آیا شیوه یهود و نصارا در بین ما جریان می یابد؟ فرمود: پس شیوه کى؟ و از جمله زمخشرى در تفسیر «کشاف» از حذیفه روایت نموده که پیغمبر (صلّى اللَّه علیه و آله و سلم) فرمود: شما امت اسلام بعد از من شبیه ترین امت ها به بنى اسرائیل هستید و طابق النعل بالنعل از راهى که آن ها رفتند خواهید رفت. تا جایى که من نمی دانم گوساله پرست هم خواهید شد؟!….. وقتى مخالفین ما از اهل سنت و غیرهم این گونه موضوعات را نقل کرده و در کتاب هاى خود نوشته اند، چرا حاضر نیستند قبول کنند که علماى اهل بیت دوباره به دنیا برگردند و براى چه از روایات ائمه اطهار در خصوص رجعت اظهار تنفر می کنند؟! رجعتى که علماى ما و اهل بیت پیغمبر و شیعیان آن ها معتقدند از جمله علائم و معجزات پیغمبر اسلام است، چرا مقام آن حضرت در نزد اهل تسنن با انکار رجعت باید از موسى و عیسى و دانیال پیغمبر کمتر باشد؟ زیرا می دانیم که خداوند متعال به دست آن ها مردگان بسیارى را زنده گردانید و تمام علماى اهل تسنن هم به اتفاق آن را قبول دارند. (بحارالانوار، ج۵۳، ص۱۲۲)
علامه طبرسی؛ اخبار بسیارى دلالت دارند بر این که خداوند در زمان قیام حضرت مهدى (عجل الله تعالی فرجه) گروهى از آن ها که مرده اند، زنده مى کند. بعضى از رجعت کنندگان از دوستان و شیعیان مهدى (علیه السلام) هستند که ثواب نصرت و کمک او نصیبشان مى شود و به دولت مهدى شاد مى شوند. بعضى دیگر از دشمنانش هستند که براى گرفته شدن انتقام از ایشان برمی گردند تا عذاب دنیا بچشند و بدست شیعیان کشته شوند و از قدرت و شوکت مهدى (علیه السلام) احساس سرافکندگى و حقارت کنند. هیچ عاقلى شک ندارد که این کار مقدور خداوند متعال است و محال نیست. نظیر آن را خداوند در امت هاى گذشته هم انجام داده و قرآن گواه آن است. مثل داستان عزیر و غیر آن که در جاى خود ذکر کرده ایم. روایت صحیح از پیامبر عالیقدر است که: هر چه در بنى اسرائیل روى داده، در امت من هم روى می دهد. حتى اگر یکى از آن ها داخل خانه مارمولک شده باشد، شما هم داخل مى شوید. (مجمع البیان، ج۷، ص۳۶۷، ذیل آیه ۸۳ سوره نمل)
شیخ حرّ عاملی؛ مراد از رجعت زنده شدن بعد از مرگ و قبل از قیامت است و همین معنا نیز از لفظ رجعت به ذهن خطور می کند و علما به آن تصریح دارند. (ایقاظ الهجعة بالبرهان علی الرجعة، باب دوم)
علامه طباطبایی؛ فرقه هاى اسلامى غیر شیعه که عامه مسلمین را تشکیل مى دهند، هر چند ظهور مهدى (عجل الله تعالی فرجه) را قبول دارند، و روایاتش را به طرق متواتر از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل کرده اند و لیکن مساله رجعت را انکار نموده، آن را از مختصات شیعه دانسته اند، و چه بسا بعضى از کسانى که شیعه زاده اند، و خود را شیعه مى شمارند، در این اعصار پیدا شده اند که مى گویند: روایات رجعت از احادیث دروغى است که دست یهود و یا کفارى که تظاهر به اسلام مى کردند، مانند عبد اللَّه سبا و یارانش آن ها را داخل در احادیث ما کرده اند…..اما این که در یک یک روایات مناقشه کرده، و آن ها را ضعیف شمرده، در پاسخش مى گوئیم: هر چند هر یک از روایت ها روایت واحد است، و لیکن روایات ائمه اهل بیت (علیهم السلام) نسبت به اصل رجعت متواتر است، به حدى که مخالفین مساله رجعت، از همان صدر اول این مساله را از مسلمات و مختصات شیعه دانسته اند، و تواتر با مناقشه و خدشه در تک تک احادیث باطل نمى شود، علاوه بر این که تعدادى از آیات قرآنى و روایات که در باب رجعت وارد شده دلالتش تام و قابل اعتماد است، که ان شاء اللَّه به زودى در موردى مناسب متعرض آن ها مى شویم، مانند آیه «وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً مِمَّنْ یُکَذِّبُ بِآیاتِنا» و آیات دیگر علاوه بر اینکه آیات دیگرى از قرآن دلالت اجمالى بر وقوع رجعت دارد مانند آیه «أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمَّا یَأْتِکُمْ مَثَلُ الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِکُمْ» که مى فهماند آنچه در امت هاى گذشته رخ داده، در این امت نیز رخ خواهد داد، و یکى از آن وقایع مساله رجعت و زنده شدن مردگانى است که در زمان ابراهیم و موسى و عیسى و عزیر و ارمیا و غیر ایشان اتفاق افتاده، باید در این امت نیز اتفاق بیفتد.
هم چنان که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) هم کلامى دارند که بطور اجمال مى فهماند آنچه در امت هاى سابق اتفاق افتاده در این امت نیز اتفاق خواهد افتاد، و آن این است که فرمود: به آن خدایى که جانم به دست اوست، که شما مسلمانان با هر سنتى که در امت هاى گذشته جریان داشته روبرو خواهید شد، و آنچه در آن امت ها جریان یافته مو به مو در این امت جریان خواهد یافت، بطورى که نه شما از آن سنت ها منحرف مى شوید، و نه آن سنت ها که در بنى اسرائیل بود شما را نادیده مى گیرد.
از این هم که بگذریم این قضایایى که ائمه اهل بیت (علیهم السلام) خبر داده اند جزء ملاحم و اخبار غیبى مربوط به آخرالزمان است، و راویانى آن ها را آورده اند که مربوطند به قرن ها قبل از این، و کتبشان از زمان تالیف تاکنون محفوظ مانده، و نسخه آن ها دست نخورده، و ما تا کنون به چشم خود دیده ایم پاره اى از آنچه آن حضرات پیشگویى کردند بدون کم و زیاد به وقوع پیوست، قهرا باید نسبت به بقیه آن ها نیز اعتماد کنیم، و به صحت همه آن ها ایمان داشته باشیم.
و روایاتى که رجعت را اثبات مى کند هر چند آحاد آن با یکدیگر اختلاف دارند، الا اینکه با همه کثرتش (که در سابق گفتیم متجاوز از پانصد حدیث است) در یک جهت اتحاد دارند، و آن یک جهت این است که سیر نظام دنیوى متوجه به سوى روزى است که در آن روز آیات خدا به تمام معناى ظهور ظاهر مى شود، روزى که در آن روز دیگر خداى سبحان نافرمانى نمى شود، بلکه به خلوص عبادت مى شود، عبادتى که مشوب و آمیخته با هواى نفس نیست، عبادتى که شیطان و اغوایش هیچ سهمى در آن ندارد، روزى که بعضى از اموات که در خوبى و یا بدى برجسته بودند، یا ولى خدا بودند، و یا دشمن خدا، دوباره به دنیا بر مى گردند تا میان حق و باطل حکم شود. (المیزان، ج۲، ص۱۰۶، ذیل آیه۲۱۰ از سوره بقره)
تفسیر نمونه؛ رجعت از عقائد معروف شیعه است و تفسیرش در یک عبارت کوتاه چنین است: بعد از ظهور مهدى (عجل الله تعالی فرجه) و در آستانه رستاخیز گروهى از مؤمنان خالص و کفار و طاغیان بسیار شرور به این جهان باز مى گردند، گروه اول مدارجى از کمال را طى مى کنند، و گروه دوم کیفرهاى شدیدى مى بینند. (تفسیر نمونه، ج۱۵، ص۵۵۰)
تذکر؛ برخی معنای رجعت را بازگشت دولت عدل الهی و ظهور امام زمان گفته اند.
مرحوم شیخ طبرسی می گوید: با این همه گروهى از امامیه، آیات و اخبار رجعت را تأویل برده اند به این که مراد، بازگشت دولت و امر و نهى است نه بازگشت اشخاص و زنده شدن مردگان. اینان اخبار رجعت را تأویل برده اند به گمان این که رجعت با تکلیف منافات دارد. اما این مطلب صحیح نیست. زیرا رجعت از کسى سلب اختیار نمی کند و چنین نیست که افراد را به انجام واجبات و ترک محرمات مجبور سازد. (مجمع البیان، ج۷، ص۳۶۷، ذیل آیه ۸۳ سوره نمل)
در ادامه کلام ایشان باید افزود ۱- رجعتی که در امت های گذشته تحقّق یافته و در روایات به آن اشاره شده و رجعت در امت اسلامی به آن تشبیه شده، رجعت مردگان با بدن های مادی دنیایی است. ۲- حکمت و آثاری که در روایات برای رجعت ذکر شده مانند بازگشت مؤمنان برای لذت بردن از دولت حق و بازگشت کفار برای انتقام گرفتن از آنان، با این معنا سازگاری ندارد. ۳- این معنا مورد انکار عامه (اهل سنت) نیز که مخالف سرسخت رجعت هستند نمی باشد، زیرا آنان نیز ظهور مهدی آل پیامبر (صلوات الله علیهم) را به عنوان مصلح قبول دارند هرچند می گویند در آخرالزمان به دنیا می آید. ۴- علمای اهل لغت عامه نیز این معنا را نگفته اند. اینان در معنای رجعت چنین آورده اند: راغب در مفردات: و الرَّجْعَةُ و الرِّجْعَةُ فی الطّلاق، و فی العود إلى الدّنیا بعد الممات، و یقال: فلان یؤمن بِالرَّجْعَةِ؛ رَجْعَة: هم در طلاق بکار مى رود و هم در بازگشت به دنیا پس از مرگ. می گویند: فلان یُؤْمِن بِالرَّجْعَة: (او به رجعت باور دارد) ابن منظور در لسان العرب و صاحب النهایه فی غریب الحدیث می گویند: الرَّجْعةُ: مذهب قوم من العرب فی الجاهلیة معروف عندهم، و مذهب طائفة من فِرَق المسلمین من أُولی البِدَع و الأَهْواء، یقولون: إِن المیت یَرْجِعُ إِلى الدنیا و یکون فیها حیّاً کما کان، و من جملتهم طائفة من الرَّافضة. رجعت مذهب گروهی از عرب در جاهلیت بود، و مذهب برخی از فرقه های مسلمانان که می گویند مرده زنده شده و به دنیا برمی گردد، و از آنان هستند شیعیان. (در ذیل کلمه رجع)
مترادفات رجعت
در متون مقدس اسلامی به کلماتی برمی خوریم که برای رجعت و بازگشت به دنیا استعمال شده است که اشاره به برخی از آن ها مناسب است.
* الکرة؛ کره از ماده کرّ می باشد و در کتب لغت به این معانی آمده است: الکرّ: الرجوع، الکرّة: المرّة، الکَرَّةُ: البَعْث و تَجْدیدُ الخَلْق بعد الفَناء؛ کرّ به معنای رجوع است و کرّه یعنی یک بار (رجوع)، کرّه یعنی برانگیختن و تجدید خلق بعد از فنای آن. (لسان العرب، ج۵، ص۱۳۵) الکرة: الرجعة، و هی المرة و الجمع کرات مثل مرة و مرات؛ کرّه به معنای رجعت است و آن یک بار رجعت است. (مجمع البحرین، ج۳، ص۴۷۲) (الکَرَّةُ) الرَّجْعَةُ وَزْناً وَ مَعْنًى؛ کره به معنای رجعت و بر وزن آن است.(مصباح المنیر، ج۲، ص۵۳۰)
در قرآن و روایات نیز لفظ کرّه در معنای بازگشت بکار رفته است. برای نمونه «وَ قالَ الَّذینَ اتَّبَعُوا لَوْ أَنَّ لَنا کَرَّةً فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ کَما تَبَرَّؤُا مِنَّا؛ و (در این هنگام) پیروان مى گویند: کاش بار دیگر به دنیا برمى گشتیم، تا از آن ها [پیشوایان گمراه] بیزارى جوییم، آن چنان که آنان (امروز) از ما بیزارى جستند!» (بقره/۱۶۷) «فَلَوْ أَنَّ لَنا کَرَّةً فَنَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنین؛ اى کاش بار دیگر (به دنیا) بازگردیم و از مؤمنان باشیم!» (شعراء/۱۰۲) «أَوْ تَقُولَ حینَ تَرَى الْعَذابَ لَوْ أَنَّ لی کَرَّةً فَأَکُونَ مِنَ الْمُحْسِنین؛ یا هنگامى که عذاب را مى بیند بگوید: «اى کاش بار دیگر (به دنیا) باز مى گشتم و از نیکوکاران بودم!» (زمر/۵۸) از امام باقر (علیه السلام) نقل شده است: أَیَّامُ اللَّهِ ثَلَاثَةٌ یَوْمُ یَقُومُ الْقَائِمُ وَ یَوْمُ الْکَرَّةِ وَ یَوْمُ الْقِیَامَة؛ ایام الله سه روز است، روز قیام قائم و روز رجعت و روز قیامت. (بحارالانوار،ج۵۱، ص۵۰) و در زیارت جامعه آمده است: یَکُرُّ فِی رَجْعَتِکُم؛ باز می گردد در رجعت شما.
* البعث؛ که به معنای برانگیختن و زنده کردن آمده است مانند «وَ إِذْ قُلْتُمْ یَامُوسىَ لَن نُّؤْمِنَ لَکَ حَتىَ نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْکُمُ الصَّاعِقَةُ وَ أَنتُمْ تَنظُرُونَ * ثمَُّ بَعَثْنَاکُم مِّن بَعْدِ مَوْتِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُون؛ و (نیز به یاد آورید) هنگامى را که گفتید: «اى موسى! ما هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد مگر اینکه خدا را آشکارا (با چشم خود) ببینیم!» پس صاعقه شما را گرفت در حالى که تماشا مى کردید. * سپس شما را پس از مرگتان، حیات بخشیدیم شاید شکر (نعمت او را) بجا آورید.» (بقره/۵۶-۵۷)
* الایاب؛ راغب می گوید: أوب؛ به معنى نوعى بازگشتن است، این بازگشت یعنى- أوب- فقط در باره موجودى است که با اراده است، امّا رجوع، در باره موجود با اراده و بى اراده هر دو اطلاق مى شود. خدا می فرماید «إِنَّ إِلَیْنا إِیابَهُم» (غاشیه/۲۵) یعنى بازگشتشان به سوى ما است، و خدا می فرماید «وَ اللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ» (آل عمران/۱۴) یعنى توبه و بازگشتن نیکو به پیشگاه خداى تعالى است. أَوَّاب مانند- توّاب- کسى است که به خداى تعالى بازگشت مى کند چنانکه می فرماید «أَوَّابٍ حَفِیظٍ» (ق/۳۲) و «إِنَّهُ أَوَّابٌ» (ص/۱۷) (مفردات راغب، ج۱، ص۲۲۰) احمد بن فراهیدی می گوید: أوب؛ یقال: آب فلان إلى سیفه، أی: رد یده إلى سیفه. و آب الغائب یؤوب أوبا، أی: رجع. (العین، ج۸، ص۴۱۶) ابن منظور می گوید: الأَوْبُ: الرُّجُوعُ. آبَ إلى الشیءِ: رَجَعَ، و آبَ الغائبُ یَؤُوبُ مآباً إذا رَجَع. (لسان العرب، ج۱، ص۲۱۷) و طریحی می گوید: قوله تعالى «إِنَّ إِلَیْنا إِیابَهُم» (غاشیه/۲۵) و المعنى: إلینا مرجعهم و مصیرهم بعد الموت، و الأواب بالتشدید: التائب. و قوله: آئبون تائبون هو جمع آئب. قوله: إنی بإیابکم من المؤمنین یرید بذلک الإقرار بالرجعة فی دولة القائم. (مجمع البحرین، ج۲، ص۹)
* حشر؛ حَشَرَهُم: جمعهم؛ آن ها را محشور کرد یعنی آن ها را جمع کرد (لسان العرب، ج۴، ص۱۹۰) در مفردات آمده: الحَشْرُ: إخراج الجماعة عن مقرّهم و إزعاجهم عنه إلى الحرب و نحوها؛ حَشْر برانگیختن و بیرون آوردن گروه و جماعت از جایگاهشان و روانه کردن آن ها از آنجا بسوى جنگ و یا نظیر آن امور و کارها. (ج۱، ص۲۳۷) و در مجمع البحرین آمده: (حشر) قوله تعالى «وَ حَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً؛ أی جمعناهم؛ حشرناهم در آیه شریفه به معنای جمع می کنیم است. (ج۳، ص۲۶۸) آیه شریفه «وَ یَوْمَ نحَْشُرُ مِن کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجًا مِّمَّن یُکَذِّبُ بَِایَاتِنَا؛ روزى را که ما از هر امّتى، گروهى را از کسانى که آیات ما را تکذیب مى کردند محشور مى کنیم» (نمل/۸۳) با توجه به روایات به رجعت در زمان ظهور تفسیر و معنا شده است. در روایت آمده عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَال: قَالَ لِی أَبُو جَعْفَرٍ (علیه السلام): یُنْکِرُ أَهْلُ الْعِرَاقِ الرَّجْعَةَ؟ قُلْت: نَعَمْ. قَال: أمَا یَقْرَءُونَ الْقُرْآنَ «وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجا»؛ ابو بصیر گفت: حضرت صادق (علیه السّلام) به من فرمود: آیا مردم عراق رجعت را انکار می کنند؟ عرض کردم: آرى. فرمود: آیا این آیه را در قرآن نخوانده اند: «وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجا». (بحارالانوار، ج۵۳، ص۴۰، ح۶)
رجعت۲
شهریور ۱۱م, ۱۳۸۸
* امکان وقوع
قبل از آن که بخواهیم پیرامون وقوع رجعت سخن بگوییم و آن را ثابت کنیم، لازم است ابتدا به بحث پیرامون امکان رجعت بپردازیم و ببینیم آیا چنین امری در مرحله ثبوت و امکان، قابل پذیرش می باشد یا خیر؟ آیا از نظر عقل امکان دارد چنین واقعه ای اتفاق بیفتد، یا این که یا عقل، تحقق آن را محال می داند؟
برای پاسخ به این سؤال، باید ابتدا به انواع امور محال اشاره شود و حکم عقل درباره آن ها معلوم گردد.
امور محال یا ممتنع به سه دسته تقسیم می شوند:
الف) محال ذاتی: امری است که در ذات خویش محال و ناشدنی است و ذاتاً تحقق پیدا نمی کند مانند اجتماع نقیضین.
ب) محال وقوعی: امری است که با توجه به ذات آن شیء محال نیست و می تواند باشد، ولی وقوع و تحقق آن مستلزم محال است مثلاً وجود معلول ذاتاً محال نیست ولی وجود آن بدون علت محال است و به تناقض می رسد (زیرا چون معلول است علت دارد و از طرفی بگوئید علت ندارد).به محال ذاتی و محال وقوعی «محال عقلی» می گویند.
ج) محال عادی: امری است که وقوع آن با توجه به قوانین شناخته شده طبیعت ممکن نیست ولی ذاتاً محال نیست مثلاً یک نهال به جای آنکه در مدت ۳ سال تبدیل به یک درخت شود در مدت یک ثانیه تبدیل به درخت شود.
با توجه به این سه قسم روشن می شود که در حقیقت قدرت به نوع اول و دوم تعلّق نمی گیرد و این دو قسم قدرت را نمی پذیرند و لذا خود به خود تحقّق پیدا نمی کنند. به بیان دیگر:
تحقّق پیدا نکردن یک امر دو علت می تواند داشته باشد: ۱ـ ضعف فاعل. ۲ـ عدم قابلیت قابل (امر). یعنی گاهی یک پدیده به وجود نمی آید چون فاعل قدرت ندارد مانند نوشته نشدن یک کتاب به خاطر جهل فاعل و گاهی یک پدیده به وجود نمی آید چون خودش به گونه ای است که نمی تواند به وجود آید مثل آنکه به یک نجار گفته شود از مقداری آب (با حالت آب و مایع بودن) یک در بساز. روشن است که او نمی تواند چنین کاری انجام دهد البته نه به خاطر اینکه نجاری بلد نیست بلکه به علت آنکه آب نمی تواند در بشود.
اکنون باید دید رجعت اگر از امور محال باشد، در کدام قسم داخل می شود.
رجعت از قسم اول نیست؛ زیرا این که بدن متلاشی شده یک انسان به قدرت الهی دوباره به صورت اول به وجود آید و روح او به آن بدن ملحق شود، ذاتا محال نبوده و به تناقض نمی انجامد. ( البته باید توجه داشت که بین تناسخ که امر محالی است با رجعت تفاوت است. تناسخ یعنی انتقال نفس پس از مرگ از یک بدن به بدن و جسم دیگر در همین دنیا، یعنی وقتی انسان مرد و روح از بدن خارج شد دوباره در همین جهان وارد بدن و جسم دیگری می شود که گاهی آن جسم دوم نبات و گیاه است و گاهی حیوان و گاهی انسان. توضیح این تفاوت در بخش پاسخ به شبهات انشاءالله خواهد آمد)
رجعت از قسم دوم نیز نمی باشد؛ زیرا قائلین به رجعت آن را امری بدون علت نمی دانند. آنان معتقدند در زمان ظهور امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه)، خداوند گروهی از انسان ها را دوباره زنده می کند.
اگر رجعت را امر محالی بخواهیم فرض کنیم، از قسم سوم خواهد بود؛ به این بیان که: خداوند برای آن که انسان در این دنیا پا نهد و زندگی مادی دنیایی را با جسم خاکی شروع کند و به پایان برساند، مراحل خاصی را قرار داده است، و به برخی از آن ها در آیات نورانی قرآن نیز اشاره کرده است «وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْانسَنَ مِن سُلَالَةٍ مِّن طِینٍ* ثمَُّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً فىِ قَرَارٍ مَّکِینٍ* ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَمًا فَکَسَوْنَا الْعِظَامَ لحَْمًا ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقًا ءَاخَرَ فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الخَْالِقِین؛ و ما انسان را از عصاره اى از گِل آفریدیم* سپس او را نطفهاى در قرارگاه مطمئن [رحم] قرار دادیم* سپس نطفه را به صورت علقه [خون بسته]، و علقه را به صورت مضغه [چیزى شبیه گوشت جویده شده]، و مضغه را به صورت استخوان هایى درآوردیم و بر استخوان ها گوشت پوشاندیم سپس آن را آفرینش تازه اى دادیم. پس بزرگ است خدایى که بهترین آفرینندگان است!» (مؤمنون/۱۲-۱۴). شروع به حیات یک انسان آن هم رشد یافته ( نه به صورت نوزاد)، در این دنیا با یک جسم کامل خاکی، برخلاف قانون عادی و طبیعی زندگی انسانی است. و بنابر این، رجعت امر محالی است.
از این بیان روشن شد که رجعت از اقسام محال عقلی نمی باشد و لذا عقل حکم به امتناع آن نمی کند، بلکه از نظر سیر طبیعی زندگی انسانی، محال عادی خواهد بود. همان گونه که خلقت حضرت آدم (علیه السلام) «إِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلَئکَةِ إِنىِّ خَالِقُ بَشَرًا مِّن طِینٍ* فَإِذَا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِى فَقَعُواْ لَهُ سَاجِدِین؛ و به خاطر بیاور هنگامى را که پروردگارت به فرشتگان گفت: من بشرى را از گل مى آفرینم!* هنگامى که آن را نظام بخشیدم و از روح خود در آن دمیدم، براى او به سجده افتید!» (ص/۷۱-۷۲) و ولادت حضرت عیسی (علیه السلام) «إِذْ قَالَتِ الْمَلَئکَةُ یَامَرْیَمُ إِنَّ اللَّهَ یُبَشِّرُکِ بِکلَِمَةٍ مِّنْهُ اسْمُهُ الْمَسِیحُ عِیسىَ ابْنُ مَرْیَمَ وَجِیهًا فىِ الدُّنْیَا وَ الاَْخِرَةِ وَ مِنَ الْمُقَرَّبِین* وَ یُکَلِّمُ النَّاسَ فىِ الْمَهْدِ وَ کَهْلًا وَ مِنَ الصَّالِحِین* قَالَتْ رَبِّ أَنىَ یَکُونُ لىِ وَلَدٌ وَ لَمْ یَمْسَسْنىِ بَشَرٌ قَالَ کَذَالِکِ اللَّهُ یَخْلُقُ مَا یَشَاءُ إِذَا قَضىَ أَمْرًا فَإِنَّمَا یَقُولُ لَهُ کُن فَیَکُون؛ (به یاد آورید) هنگامى را که فرشتگان گفتند: اى مریم! خداوند تو را به کلمه اى [وجود با عظمتى] از طرف خودش بشارت مى دهد که نامش مسیح، عیسى پسر مریم است در حالى که در این جهان و جهان دیگر، صاحب شخصیّت خواهد بود و از مقرّبان (الهى) است.* و با مردم، در گاهواره و در حالت کهولت (و میانسال شدن) سخن خواهد گفت و از شایستگان است.* (مریم) گفت: پروردگارا! چگونه ممکن است فرزندى براى من باشد، در حالى که انسانى با من تماس نگرفته است؟! فرمود: خداوند، این گونه هر چه را بخواهد مى آفریند! هنگامى که چیزى را مقرّر دارد (و فرمان هستى آن را صادر کند)، فقط به آن مى گوید: موجود باش! آن نیز فوراً موجود مى شود.» (آل عمران/۴۵-۴۷) و یا پیدایش ناقه صالح (علیه السلام) «وَ یا قَوْمِ هذِهِ ناقَةُ اللَّهِ لَکُمْ آیَة؛ اى قوم من! این ناقه خداوند است، که براى شما نشانه اى است» (هود/۶۴)، اژدها شدن عصای حضرت موسی (علیه السلام) «وَ مَا تِلْکَ بِیَمِینِکَ یَمُوسى* قَالَ هِىَ عَصَاىَ أَتَوَکَّؤُاْ عَلَیهَْا وَ أَهُشُّ بهَِا عَلىَ غَنَمِى وَ لىَِ فِیهَا مََارِبُ أُخْرَى* قَالَ أَلْقِهَا یَمُوسى* فَأَلْقَئهَا فَإِذَا هِىَ حَیَّةٌ تَسْعَى؛ و آن چیست در دست راست تو، اى موسى؟* گفت: این عصاى من است بر آن تکیه مى کنم، برگ درختان را با آن براى گوسفندانم فرو مى ریزم و مرا با آن کارها و نیازهاى دیگرى است.* گفت: اى موسى! آن را بیفکن.* پس موسى آن (عصا) را افکند، که ناگهان اژدهایى شد که به هر سو مى شتافت.» (طه/۱۷-۲۰) و خلقت پرنده به دست حضرت عیسی (علیه السلام) «إِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَةِ الطَّیْرِ بِإِذْنی فَتَنْفُخُ فیها فَتَکُونُ طَیْراً بِإِذْنی؛ و هنگامى که به فرمان من، از گل چیزى به صورت پرنده مى ساختى، و در آن مى دمیدى، و به فرمان من، پرنده اى مى شد» (مائده/۱۱۰) همه برخلاف سیر طبیعی پیدایش یک موجود زنده جاندار از هم جنسان خود بوده اند.
در ادامه بحث لازم است به نکته مهم دیگری اشاره کنیم. انحصار اسباب و علل پدیده ها را در اسباب و علل عادى، و آن را سنت تغییرناپذیر الهى معرفى کردن، سخنى بدون دلیل است مانند این که علت حرارت را فقط آتش بدانیم. بلکه تعدّد انواع علل و جانشین شدن آن ها براى یکدیگر، و همچنین جانشین شدن اسباب غیر عادى براى اسباب عادى، امرى است که در جهان وجود داشته و از سنن الهى است، و آیات فراوانى که دلالت بر معجزه دارد دلیل بر این سخن است. و آیاتى که سخن از سنت هاى الهى و عدم تغییر آن ها است براى این است که بیان کند هر معلولى علت دارد و راه مناسب خود انجام مى پذیرد. (برگرفته از کتاب آموزش عقاید استاد مصباح، نبوت، اعجاز) هدف از بیان این نکته این بود که دانسته شود که خداوند حکیم بر اساس حکمت خویش، در مواردی و بر اساس مصالحی، برخلاف روند عادی و سیر طبیعی، کارهایی را انجام می دهد که به آن ها خارق العاده (شکستن عادت) می گویند و معجزه های انبیای بزرگوار الهی (علیهم السلام) نیز از این نمونه است. رجعت برخی از انسان ها در آینده و در زمان ظهور نیز می تواند مشمول چنین حقیقتی باشد.
در تفسیر نمونه آمده است: بدون تردید احیاى گروهى از مردگان در این دنیا از محالات نیست، همانگونه که احیاى جمیع انسان ها در قیامت کاملا ممکن است و تعجب از چنین امرى همچون تعجب گروهى از مشرکان جاهلیت از مساله معاد است و سخریه در برابر آن همانند سخریه آن ها در مورد معاد مى باشد، چرا که عقل چنین چیزى را محال نمى بیند، و قدرت خدا آن چنان وسیع و گسترده است که همه این امور در برابر آن سهل و آسان است. (ج۱۵، ص۵۵۶)
رجعت۳
شهریور ۱۱م, ۱۳۸۸
* وقوع رجعت
پس از آن که ثابت شد از نظر عقل، رجعت امر ممکنی است، جای این سؤال است که آیا چون رجعت امر ممکنی است باید تحقق پیدا کند؟ به عبارت دیگر بر فرض پذیرش امکان زندن شدن دوباره انسان (بلکه یک جاندار) در این دنیا، آیا چنین امری اتفاق افتاده است؟
برای پاسخ به این سؤال باید از منبعی استفاده کرد که دارای هیچ شک و شبهه ای در اعتبار آن نبوده و مورد قبول همه مسلمانان باشد. بنابر این ما از قرآن کمک می گیریم و آیاتی را مورد توجه قرار می دهیم که در مسئله مورد بحث کاملا صراحت داشته باشد. روشن است که اثبات قرآنی وقوع این رویداد بزرگ، علاوه بر این که پاسخی مناسب برای سؤال ما خواهد بود، دلیلی محکم بر اصل امکان رجعت نیز می باشد. زیرا محکمترین دلیل برای امکان تحقّق یک شیء، وقوع آن است (چنانکه گفته اند: أدلّ دلیل علی امکان الشیء وقوعه). آیاتی که مورد اشاره قرار می گیرند به حیات دوباره یک موجود اعم از حیوان و انسان دلالت دارند و به قدری برای اثبات مطلب واضح و آشکارند که نیازی به توضیح و تفسیر نیست.
* زنده شدن پرندگان با ندای حضرت ابراهیم (علیه السلام)
«وَ إِذْ قَالَ إِبْرَاهِمُ رَبِّ أَرِنىِ کَیْفَ تُحْىِ الْمَوْتىَ قَالَ أَوَ لَمْ تُؤْمِن قَالَ بَلىَ وَ لَاکِن لِّیَطْمَئنَّ قَلْبىِ قَالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِّنَ الطَّیرِْ فَصُرْهُنَّ إِلَیْکَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلىَ کلُِّ جَبَلٍ مِّنهُْنَّ جُزْءًا ثُمَّ ادْعُهُنَّ یَأْتِینَکَ سَعْیًا وَ اعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَکِیم؛ و (به خاطر بیاور) هنگامى را که ابراهیم گفت: «خدایا! به من نشان بده چگونه مردگان را زنده مى کنى؟» فرمود: «مگر ایمان نیاورده اى؟!» عرض کرد: «آرى، ولى مى خواهم قلبم آرامش یابد.» فرمود: «در این صورت، چهار نوع از مرغان را انتخاب کن! و آن ها را (پس از ذبح کردن،) قطعه قطعه کن (و در هم بیامیز)! سپس بر هر کوهى، قسمتى از آن را قرار بده، بعد آن ها را بخوان، به سرعت به سوى تو مى آیند! و بدان خداوند قادر و حکیم است (هم از ذرات بدن مردگان آگاه است، و هم توانایى بر جمع آن ها دارد)» (بقره/۲۶۰)
* زنده شدن هفتاد نفر از بنی اسرائیل
«وَ إِذْ قُلْتُمْ یَامُوسىَ لَن نُّؤْمِنَ لَکَ حَتىَ نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْکُمُ الصَّاعِقَةُ وَ أَنتُمْ تَنظُرُونَ* ثمَُّ بَعَثْنَاکُم مِّن بَعْدِ مَوْتِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُون؛ و (نیز به یاد آورید) هنگامى را که گفتید: «اى موسى! ما هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد مگر اینکه خدا را آشکارا (با چشم خود) ببینیم!» پس صاعقه شما را گرفت در حالى که تماشا مى کردید.* سپس شما را پس از مرگتان، حیات بخشیدیم شاید شکر (نعمت او را) بجا آورید.» (بقره/۵۵-۵۶)
پیرامون برخی از آیات الهی، بین امام رضا (علیه السلام) و مأمون گفتگویی واقع شد. در بخشی از این گفتگو آمده است: مأمون گفت: اى فرزند گرامى رسول خدا! (حال بفرمائید) معنى این آیه چیست؟ «وَ لَمَّا جاءَ مُوسى لِمِیقاتِنا وَ کَلَّمَهُ رَبُّهُ قالَ رَبِّ أَرِنِی أَنْظُرْ إِلَیْکَ قالَ لَنْ تَرانِی؛ وقتى موسى در وقت و موعدى که معیّن کرده بودیم آمد و پروردگارش با او سخن گفت، گفت: خدایا، خود را به من نشان بده تا به تو بنگرم» (اعراف/۱۴۲)، چگونه ممکن است موسى کلیم اللَّه (علیه السّلام) نداند که خداوند تبارک و تعالى قابل رؤیت نیست و چنین درخواستى نماید؟
حضرت فرمودند: موسى کلیم اللَّه (علیه السّلام) مى دانست که خداوند برتر از این است که با چشم دیده شود لکن وقتى خداوند با او سخن گفت و او را به خود نزدیک کرده، با او نجوا کرد، موسى نزد قوم خود برگشت و به آنان اطّلاع داد که خداوند عزّ و جلّ با او سخن گفته و او را به خود نزدیک کرده و با او نجوا نموده است، در این موقع آنان گفتند: «لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ؛ تو را تصدیق نمى کنیم» (بقره/۵۵) مگر اینکه، همان طور که تو صداى خدا را شنیدى، ما هم بتوانیم به آن گوش دهیم، و آن مردم، هفتصد هزار نفر بودند، موسى از بین آنان هفتاد هزار نفر برگزید، سپس از بین این هفتاد هزار، هفت هزار نفر را انتخاب کرد، سپس هفتصد تن و در آخر هفتاد نفر از بین آنان را براى زمان و موعدى که خدا معیّن کرده بود، برگزید و آنان را به کوه سینا آورد و در پائین کوه متوقّف کرد و خود به بالاى کوه رفت و از خداوند تبارک و تعالى خواست که با او سخن گوید و سخن خود را به گوش آنان برساند، خداوند متعال هم با او سخن گفت و آنان نیز سخن خدا را از بالا و پائین، چپ و راست، پشت سر و روبرو شنیدند، زیرا خداوند صدا را در درخت آفرید و از آن پراکنده اش کرد به گونه اى که آنان صدا را از تمام اطراف شنیدند، ولى گفتند: قبول نمى کنیم که آنچه شنیدیم کلام خدا باشد مگر اینکه آشکارا خدا را ببینیم، و زمانى که چنین سخن بزرگى بر زبان راندند و تکبّر و سرکشى نمودند، خداوند عزّ و جلّ صاعقه اى بر آنان فرستاد و صاعقه آنان را به خاطر ظلمشان از بین برد، حضرت موسى به خداوند عرضه داشت: خداوندا! اگر وقتى نزد بقیّه بنى اسرائیل برگردم ایشان بگویند آنان را بردى و به کشتن دادى، چون دروغ گفته بودى که خدا به نجوا با تو سخن گفته است، من چه جوابى به آنان بدهم؟ لذا، خداوند آنان را زنده کرد و به همراه موسى علیه السلام فرستاد. (عیون أخبار الرضا، ج۱، ص۲۰۰)
* زنده شدن کشته بنی اسرائیل
«وَ إِذْ قَتَلْتُمْ نَفْسًا فَادَّارَأْتُمْ فِیهَا وَ اللَّهُ مخُْرِجٌ مَّا کُنتُمْ تَکْتُمُونَ* فَقُلْنَا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِهَا کَذَالِکَ یُحْىِ اللَّهُ الْمَوْتىَ وَ یُرِیکُمْ ءَایَاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُون؛ و (به یاد آورید) هنگامى را که فردى را به قتل رساندید سپس درباره (قاتل) او به نزاع پرداختید و خداوند آنچه را مخفى مى داشتید، آشکار مى سازد.* سپس گفتیم: «قسمتى از گاو را به مقتول بزنید! (تا زنده شود، و قاتل را معرفى کند.) خداوند این گونه مردگان را زنده مى کند و آیات خود را به شما نشان مى دهد شاید اندیشه کنید!» (بقره/۷۲-۷۳)
احمد بن ابی نصر بزنطىّ روایت کرده که گفت: از امام رضا (علیه السلام) شنیدم می فرمود: مردى از بنى اسرائیل یکى از خویشان خود را کشت، سپس جنازه مقتول را در سر راه بهترین تیره از تیره هاى بنى اسرائیل انداخت، آنگاه خود مطالبه خون او را از دیگران می نمود. بنى اسرائیل به موسى (علیه السّلام) گفتند: فلان قبیله (همان که مقتول در راهشان افتاده بود) فلان کس را کشته اند، به ما بگو چه کسى از آنان قاتل اوست؟ حضرت موسى فرمود: گاوى بیاورید، گفتند: ما را دست انداخته اى؟ گفت: پناه می برم به خدا از اینکه از جهّال باشم، آنگاه امام فرمود: اگر اینان به دستور موسى عمل مى کردند و گاوى مى آوردند کار تمام بود و قاتل پیدا می شد لکن سخت گرفتند پس خدا هم بر ایشان سخت گرفت، بارى گفتند: از خدایت بخواه خصوصیّات گاو را مشخّص کند، موسى گفت: خدا مى فرماید: آن گاوى است نه چندان بزرگ از کار افتاده و نه کوچک و جوان به حدّ کار نرسیده، بلکه میانه این دو مى باشد، و چنان که آنان چنین گاوى آورده بودند از ایشان پذیرفته مى شد، و لیکن کار را بر خود تنگ گرفتند، و باز گفتند: از خداوند بخواه براى ما معیّن کند که رنگش چه باشد؟ موسى در پاسخ گفت: خدا می فرماید: آن گاویست سخت زرد رنگ و خالص، و شادکننده بینندگان، و اگر آنان چنین گاوى مى آوردند قبول مى شد، و لکن در ضلال خود سماجت کردند و خداوند هم بر آن ها سخت گرفت، به موسى گفتند: از خدایت بپرس این چگونه گاوى باشد؟ امر بر ما مشکل شده، اگر خدا بخواهد ما را راهنمائى خواهد کرد، موسى (علیه السّلام) گفت: خدا می فرماید: آن گاویست که نه رام است که زمینى را شخم زند و یا با او آب از چاه کشند و زراعت را آب دهند، و داراى رنگ خالص یک دست، گفتند: اکنون صفاتش چنان که رفع شبهه بشود بیان کردى، پس جستجو کردند و آن را با چنین خصوصیات نزد جوانى اسرائیلى یافتند. لکن جوان گفت: آن را نمى فروشم مگر به قیمت اینکه پوست آن را پر از طلا کنید، بنى اسرائیل نزد موسى آمده این خبر را به او گزارش دادند، موسى (علیه السّلام) فرمود: چاره اى نیست آن را بخرید، ناچار آن را خریدند و دستور داد آن را ذبح کردند، آنگاه دستور داد که دم آن گاو را به بدن مقتول بزنند و چون چنین کردند زنده شد و گفت: اى فرستاده خدا! پسر عمویم مرا به قتل رسانده، نه آن کس که او را متّهم کرده اند، و بدین سبب قاتلش را شناختند. (عیون أخبار الرضا، ج۲، ص۱۴)
* زنده شدن هزاران نفر
«أَ لَمْ تَرَ إِلىَ الَّذِینَ خَرَجُواْ مِن دِیَارِهِمْ وَ هُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقَالَ لَهُمُ اللَّهُ مُوتُواْ ثُمَّ أَحْیَاهُمْ إِنَّ اللَّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلىَ النَّاسِ وَ لَاکِنَّ أَکْثرََ النَّاسِ لَا یَشْکُرُون؛ آیا ندیدى جمعیتى را که از ترس مرگ، از خانه هاى خود فرار کردند؟ و آنان، هزارها نفر بودند. خداوند به آن ها گفت: بمیرید! سپس خدا آن ها را زنده کرد. خداوند نسبت به بندگان خود احسان مى کند ولى بیشتر مردم، شکر (او را) بجا نمى آورند.» (بقره/۲۴۳)
از امام صادق (علیه السلام) در ذیل آیه نقل شده است: خداوند گروه بیشمارى که از ترس طاعون از شهر خود گریخته بودند را براى مدّتى طولانى میراند تا اینکه استخوانهایشان پوسیده و اجسامشان متلاشى و خاک شدند، و خداوند در زمانى که مایل بود قدرت خود را به مخلوقات نشان دهد رسولى به نام «حزقیل» را مبعوث فرمود، او نیز همه را خواند بىدرنگ همه اعضا و جوارحشان جمع شد، و روح به اجسام بازگشت، و مانند همان روز که مردند ایستادند، و بى آنکه فردى از عددشان کم شده باشد براى مدّتى طویل زندگى کردند. (احتجاج، ج۲، ص۳۴۴)
* زنده شدن (عزیر یا إرمیا) پس از صد سال
«أَوْ کاَلَّذِى مَرَّ عَلىَ قَرْیَةٍ وَ هِىَ خَاوِیَةٌ عَلىَ عُرُوشِهَا قَالَ أَنىَ یُحْىِ هَذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِهَا فَأَمَاتَهُ اللَّهُ مِاْئَةَ عَامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قَالَ کَمْ لَبِثْتَ قَالَ لَبِثْتُ یَوْمًا أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ قَالَ بَل لَّبِثْتَ مِاْئَةَ عَامٍ فَانظُرْ إِلىَ طَعَامِکَ وَ شَرَابِکَ لَمْ یَتَسَنَّهْ وَ انظُرْ إِلىَ حِمَارِکَ وَ لِنَجْعَلَکَ ءَایَةً لِّلنَّاسِ وَ انظُرْ إِلىَ الْعِظَامِ کَیْفَ نُنشِزُهَا ثُمَّ نَکْسُوهَا لَحْمًا فَلَمَّا تَبَینََ لَهُ قَالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَلىَ کُلِّ شىَْءٍ قَدِیر؛ یا همانند کسى که از کنار یک آبادى (ویران شده) عبور کرد، در حالى که دیوارهاى آن، به روى سقف ها فرو ریخته بود، (و اجساد و استخوان هاى اهل آن، در هر سو پراکنده بود او با خود) گفت: «چگونه خدا اینها را پس از مرگ، زنده مى کند؟!» (در این هنگام،) خدا او را یک صد سال میراند سپس زنده کرد و به او گفت: «چقدر درنگ کردى؟» گفت: «یک روز یا بخشى از یک روز.» فرمود: «نه، بلکه صد سال درنگ کردى! نگاه کن به غذا و نوشیدنى خود (که همراه داشتى، با گذشت سال ها) هیچ گونه تغییر نیافته است! (خدایى که یک چنین مواد فاسدشدنى را در طول این مدت، حفظ کرده، بر همه چیز قادر است!) ولى به الاغ خود نگاه کن (که چگونه از هم متلاشى شده! این زنده شدن تو پس از مرگ، هم براى اطمینان خاطر توست، و هم) براى اینکه تو را نشانه اى براى مردم (در مورد معاد) قرار دهیم. (اکنون) به استخوان ها (ى مرکب سوارى خود نگاه کن که چگونه آن ها را برداشته، به هم پیوند مى دهیم، و گوشت بر آن مى پوشانیم!» هنگامى که (این حقایق) بر او آشکار شد، گفت: «مى دانم خدا بر هر کارى توانا است» (بقره/۲۵۹)
* زنده شدن مردگان توسط حضرت عیسی (علیه السلام)
در مورد زنده شدن مردگان توسط حضرت عیسی (علیه السلام) به دو گونه از آیات برمی خوریم: ۱- آیه ای که حضرت عیسی (علیه السلام) زنده کردن مرده به اذن خدا را به خود نسبت می دهد «أُحْىِ الْمَوْتىَ بِإِذْنِ الله؛ مردگان را به اذن خدا زنده مى کنم» (آل عمران/۴۹) ۲- آیه ای که خداوند زنده شدن مردگان را به حضرت عیسی (علیه السلام) نسبت می دهد «وَ إِذْ تخُْرِجُ الْمَوْتىَ بِإِذْنى؛ و مردگان را (نیز) به فرمان من زنده مى کردى» (مائده/۱۱۰)
از امام صادق (علیه السلام) پرسیدند: آیا عیسى بن مریم (علیهما السلام) کسى را پس از مردنش زنده کرد بطورى که خوراک و روزى داشته باشد و عمر دوباره و فرزندى پیدا کند؟ فرمود: آرى عیسى (علیه السلام) دوست و رفیقى داشت که در دین و عقیده به خداى تبارک و تعالى برادر (دینى) او محسوب می شد، و عیسى (علیه السلام) (با او رفت و آمد داشت و) به او گذر می کرد و بخانه اش می رفت. تا اینکه مدتى از او دور شد و پس از آن به سراغ او رفت تا به او سلامى بدهد، هنگامى که به درب منزلش رفت مادرش از خانه بیرون آمد، عیسى (علیه السلام) از حال آن مرد پرسید، مادرش گفت: اى رسول خدا او از دنیا رفت، عیسى فرمود: میل دارى او را ببینى؟ عرض کرد: آرى. عیسى فرمود: چون فردا شود من به نزد تو خواهم آمد و به اذن خداى تبارک و تعالى او را برایت زنده می کنم، چون فردا شد به نزد آن زن آمد و بدو فرمود: مرا بر سر قبرش ببر، آن زن به همراه حضرت سر قبر آن مرد آمدند، عیسى (علیه السلام) در آنجا ایستاد و به درگاه خداى عز و جل دعا کرد، قبر شکافته شد و پسر آن زن زنده از قبر بیرون آمد، همین که چشم مادر و فرزند به یکدیگر افتاد گریستند، عیسى (علیه السلام) دلش به حال آن دو سوخت و از این رو بدان مرد فرمود: آیا دوست دارى با مادرت در دنیا زندگى کنى؟ عرض کرد: اى پیغمبر خدا آیا به خوراک و روزى و مدتى معین یا بدون خوراک و روزى و مدت (یعنى مدتى اندک)؟ عیسى (علیه السلام) فرمود: با خوراک و روزى و مدتى معین، و عمرى بیست ساله که در آن مدت زن بگیرى و فرزنددار هم بشوى؟ عرض کرد: با این ترتیب آرى (می خواهم زنده بمانم) پس حضرت عیسى آن مرد را به مادرش سپرد و بیست سال دیگر عمر کرد و زن گرفت و بچه دار هم شد. (کافی، ج۸، ص۳۳۷، ح۵۳۲) از روایات استفاده می شود که حضرت عیسی (علیه السلام) افراد متعددی را زنده کردند که در روایات به نام افراد و چگونگی زنده شدن آن ها به دست حضرت اشاره شده است.
نکته مهمی که باید به آن توجه داشت این است که مفسرین عامه نیز در ذیل آیات، به زنده شدن مردگان تصریح کرده و به روایاتی در این زمینه استناد کرده اند. البته یکی از مفسرین معاصر عامه (رشید رضا در تفسیر المنار) توجیهاتی را مطرح کرده است که مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر المیزان ضمن نقل کلام او، آن ها را پاسخ داده است. علاقهمندان می توانند به تفسیر شریف المیزان در ذیل آیات مورد بحث مراجعه کنند.
رجعت۴
شهریور ۱۱م, ۱۳۸۸
تحقق رجعت
پس از آن که ثابت شد زنده شدن دوباره یک مرده در این دنیا از نگاه عقل، امر ممکنی است، و شواهدی از قرآن و روایات بر وقوع آن در امت های گذشته ارائه شد، بحث پیرامون تحقق رجعت در زمان آینده را مطرح کرده و ثابت می کنیم که بر اساس دلیل نقلی (قرآن و روایات) چنین رویداد شگرفی در زمان ظهور امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه) اتفاق خواهد افتاد. ما در این نوشتار ابتدا به اصلی ترین منبع معارف دینی یعنی قرآن استناد کرده و آیاتی که دلالت بر رجعت در آینده و قبل از قیامت دارند را ذکر می کنیم و سپس روایات را که دومین منبع آموزه های اعتقادی ما است مطرح می کنیم.
شواهد قرآنی
* خروج دابّه
«وَ إِذَا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیهِْمْ أَخْرَجْنَا لهَُمْ دَابَّةً مِّنَ الْأَرْضِ تُکلَِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ کاَنُواْ بَِایَاتِنَا لَا یُوقِنُون؛ و هنگامى که فرمان عذاب آن ها رسد (و در آستانه رستاخیز قرار گیرند)، جنبنده اى را از زمین براى آن ها خارج مى کنیم که با آنان تکلّم مىکند (و مى گوید) که مردم به آیات ما ایمان نمى آوردند.» (نمل/۸۲)
مفسران بر این نظر هستند که آیه شریفه به یکی از حوادث قبل از قیامت و در آستانه رستاخیز که حالتی خارق العاده دارد، دلالت دارد.
خلاصه کلام مرحوم علامه طباطبایی این است: مقتضاى سیاق آیه، از این نظر که متصل به ما قبل است، این ظهور را به آیه مى دهد که ضمیرهاى جمع در «علیهم» و در «لهم» و در «تکلمهم» به مشرکین برگردد، که گفتگو درباره آنان است اما نه به خصوص آنان، بلکه به آنان از این نظر که به سوى اسلام دعوت مى شوند، پس در حقیقت مراد عموم مردم این امتند، چون همه از نظر دعوت یکى هستند، اولشان به آخرشان ملحق است و این گونه عنایت در کلام خداى تعالى بسیار وارد شده است.
اما اینکه این قول چیست که بر آنان واقع مىشود، آنچه از کلام خداى تعالى صلاحیت دارد که این قول را تفسیر کند آیه «سَنُرِیهِمْ آیاتِنا فِی الْآفاقِ وَ فِی أَنْفُسِهِمْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ» مى باشد، براى اینکه می دانیم مراد از این آیات که خدا به زودى به آنان نشان مى دهد غیر آیات آسمانى و زمینى است، که خود آنان همواره آن ها را مى بینند، و دائما در برابرشان قرار دارد، بلکه مراد، بعضى از آیاتى است که جنبه خارق عادت داشته باشد.
جمله «أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُکَلِّمُهُمْ» بیان آن آیتى است که گفتیم مراد از آن، آیت خارق العاده اى است که در آیه «سَنُرِیهِمْ آیاتِنا فِی الْآفاقِ وَ فِی أَنْفُسِهِمْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ» آن را وعده داده، و همین که جمله مورد بحث صفت قرار گرفته براى آن آیت خارق العاده، خود دلیل است بر اینکه مراد از اخراج از زمین، یا احیاء و بعث بعد از مرگ است و یا امرى است نزدیک بدان، (حال ببینیم کدام یک مى تواند باشد). و اما اینکه آن جنبنده، جنبنده اى باشد که با مردم صحبت کند، از آنجا که کلمه «دابه- جنبنده» به هر صاحب حیاتى اطلاق مى شود که در زمین راه مى رود، مى تواند انسان باشد و مى تواند حیوانى غیر انسان باشد، اگر انسان باشد که تکلم و سخن گفتنش امرى عادى است، نه خارق العاده و اگر حیوانى بى زبان باشد آن وقت حرف زدنش مانند بیرون شدنش از زمین امرى است خارق العاده.
لیکن (متاسفانه) در آیات کریمه قرآن چیزى که بتواند این آیت را تفسیر کند و معلوم سازد که این جنبده اى که خدا به زودى از زمین بیرون مى آورد چیست؟ و چه خصوصیاتى دارد؟ و صفات و نشانیهایش چیست؟ و با مردم چه تکلمى مى کند و چه خصوصیاتى دارد؟ و چگونه از زمین بیرون مى آید؟ و چه مى گوید؟ وجود ندارد. (المیزان، ج۱۵، ص۳۹۵)
در تفسیر نمونه آمده است: از آنجا که در آیات گذشته سخن از استعجال کفار در مورد عذاب و یا تحقق رستاخیز بود و با بى صبرى انتظار وقوع آن را داشتند، و به پیامبر مى گفتند: چرا این عذاب ها را که به ما وعده مى دهى دامن ما را نمى گیرد؟! چرا قیامت بر پا نمى شود؟! در آیات مورد بحث اشاره به قسمتى از حوادثى که در آستانه رستاخیز صورت مى گیرد کرده، و سرنوشت دردناک این منکران لجوج را مجسم مى سازد.
مى گوید: «هنگامى که فرمان عذاب فرا مى رسد و آن ها در آستانه رستاخیز قرار مى گیرند، جنبنده اى را از زمین، براى آنان خارج مى کنیم که با آن ها سخن مى گوید، و سخنش این است که مردم به آیات خدا ایمان نمى آورند» منظور از «وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِم» صدور فرمان خدا و مجازاتى است که به آن ها قول داده شده، یا وقوع رستاخیز و حضور نشانه هاى آن است، نشانه هایى که با مشاهده آن هر کس خاضع و تسلیم مى شود و یقین پیدا مى کند که وعده هاى الهى هم حق بوده و قیامت نزدیک است، و در آن حال درهاى توبه بسته مى شود، چرا که ایمان در چنین شرائطى جنبه اضطرارى خواهد داشت….. این تعبیر که در روایات وارد شده که عصاى موسى و انگشتر سلیمان که رمز قدرت و پیروزى و حکومت است با او است قرینه اى است بر اینکه دابة الارض یک انسان بسیار فعال است نه یک حیوان. و نیز اینکه در روایات وارد شده که مؤمن و کافر را نشانه گذارى مى کند و صفوفشان را مشخص مى سازد با انسان سازگار است. (ج۱۵، ص۵۴۷)
در روایتی آمده است: روزی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به امیر المؤمنین علی (علیه السلام) در مسجد رسیدند در حالی که آن حضرت مقداری ریگ جمع کرده بودند و رو بر آن گذاشته به خواب رفته بودند؛ پس حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) پائى بر حضرت امیر المؤمنین زدند و فرمودند: برخیز اى دابّة الله! پس یکى از صحابه گفت: یا رسول اللَّه! آیا ما یکدیگر را به این نام مى توانیم بخوانیم؟ حضرت فرمودند: نه، بلکه این اسم مخصوص على است، و او همان دابّة الارضى است که حق- سبحانه و تعالى- در قرآن مجید یاد فرموده است «وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُکَلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ کانُوا بِآیاتِنا لا یُوقِنُون»؛ سپس فرمود: یا على! چون دنیا آخر مى شود حق- سبحانه و تعالى- ترا در بهترین صورتى از زمین بیرون مى آورد و با تو خواهد بود میسمى (وسیله ای) است که با آن دشمنانت را مشخص خواهى کرد. (بحارالانوار، ج۵۳، ص۵۲)
مرحوم طبرسی در تفسیر مجمع البیان در ذیل آیه شریفه روایتی نقل می کند که: از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که مردى به عمار یاسر گفت: آیه اى در کتاب خدا قلبم را فاسد کرده است. عمار پرسید: کدام آیه؟ گفت: این آیه: «أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّةً» مقصود از دابه زمین چیست؟ عمار گفت: به خدا نمى نشینم و نمی خورم و نمى نوشم تا به تو نشان دهم. عمار با آن مرد نزد على (علیه السلام) آمد. حضرت مشغول خوردن خرما و سرشیر بود فرمود: بیا. عمار نشست و با حضرت مشغول خوردن شد. آن مردم تعجب کرد. وقتى که عمار برخاست، آن مرد گفت: سبحان اللَّه! تو قسم خوردى که نخورى و ننوشى مگر اینکه آن دابه را به من نشان دهى. عمار گفت: اگر عقل دارى به تو نشان دادم. این روایت در بحارالانوار (ج۵۳، ص۵۳) آمده است.
امیر مؤمنان امام علی (علیه السلام) فرمود: أَنَا قَسِیمُ اللَّهِ بَیْنَ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ لَا یَدْخُلُهَا دَاخِلٌ إِلَّا عَلَى حَدِّ قَسْمِی وَ أَنَا الْفَارُوقُ الْأَکْبَرُ وَ أَنَا الْإِمَامُ لِمَنْ بَعْدِی وَ الْمُؤَدِّی عَمَّنْ کَانَ قَبْلِی لَا یَتَقَدَّمُنِی أَحَدٌ إِلَّا أَحْمَدُ ص وَ إِنِّی وَ إِیَّاهُ لَعَلَى سَبِیلٍ وَاحِدٍ إِلَّا أَنَّهُ هُوَ الْمَدْعُوُّ بِاسْمِهِ وَ لَقَدْ أُعْطِیتُ السِّتَّ عِلْمَ الْمَنَایَا وَ الْبَلَایَا وَ الْوَصَایَا وَ فَصْلَ الْخِطَابِ وَ إِنِّی لَصَاحِبُ الْکَرَّاتِ وَ دَوْلَةِ الدُّوَلِ وَ إِنِّی لَصَاحِبُ الْعَصَا وَ الْمِیسَمِ وَ الدَّابَّةُ الَّتِی تُکَلِّمُ النَّاس؛ منم قسیم خدا میان بهشت و دوزخ، کسی به آن ها نرود جز طبق قسمتى که من کنم، منم فاروق اکبر، منم امام براى هر که پس از من است و ابلاغکننده نسبت به هر که پیش از من بوده است، کسى جز احمد (پیامبر اسلام) بر من پیش نگرفت، من و او در یک روش باشیم، جز اینکه نبوت به نام او است، به من شش فضیلت عطا شده: ۱- علم مرگ و میر ۲- علم بلاها ۳- علم وصایا ۴- فصل الخطاب ۵- منم صاحب کرات، منم صاحب دولت حاکم بر همه دولت ها ۶- منم صاحب عصا و میسم (وسیله نشانه گذاری) و دابه اى که با مردم سخن گوید. (کافی، ج۱، بَابُ أَنَّ الْأَئِمَّةَ هُمْ أَرْکَانُ الْأَرْضِ، ص۱۹۸، ح۳)
* حشر عدهای از مردم
«وَ یَوْمَ نحَْشُرُ مِن کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجًا مِّمَّن یُکَذِّبُ بَِایَاتِنَا فَهُمْ یُوزَعُون؛ (به خاطر آور) روزى را که ما از هر امّتى، گروهى را از کسانى که آیات ما را تکذیب مى کردند محشور مى کنیم، پس آن گاه نگاه داشته مى شوند» (نمل/۸۳)
مرحوم علامه طباطبایی در توضیح آیه شریفه می فرماید: مراد از «حشر»، جمع کردن بعد از مرگ است، چون محشورین عبارتند از فوجى از هر امت، و تمامى امتهاى زنده هیچ وقت در زمان واحد جمع نمى شوند. و کلمه «من» در جمله «مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ» براى تبعیض است و در جمله «مِمَّنْ یُکَذِّبُ»، هم ممکن است براى بیان باشد و هم براى تبعیض.
از ظاهر آیه برمى آید که حشر در آن، حشر در غیر روز قیامت است، زیرا حشر در روز قیامت اختصاص به یک فوج از هر امت ندارد، بلکه تمامى امت ها در آن محشور مى شوند و حتى به حکم آیه «وَ حَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً» (کهف/۴۷)، یک نفر هم از قلم نمى افتد و اما در این آیه مى فرماید: از هر امتى فوجى را محشور مى کنیم.
بعضى از مفسرین گفته اند: مراد از این حشر، حشر عذاب است، بعد از حشر کلى، که شامل همه خلق مى شود و این حشرى است بعد از حشر. (تفسیر فخر رازى، ج۲۴، ص۲۱۸)
لیکن این حرف دردى را دوا نمى کند و اشکال را بر طرف نمى سازد، براى اینکه
الف) اگر مراد، حشر براى عذاب بود لازم بود غایت (براى عذاب) را ذکر کند تا مبهم نباشد، هم چنان که در آیه «وَ یَوْمَ یُحْشَرُ أَعْداءُ اللَّهِ إِلَى النَّارِ فَهُمْ یُوزَعُونَ حَتَّى إِذا ما جاؤُها؛ روزى که دشمنان خدا به سوى آتش محشور شده، در آنجا حبس مى شوند، تا وقتى که به درون آتش درآیند» (سجده/۱۹-۲۰) این غایت ذکر شده است، با اینکه بعد از این آیه هم به جز عتاب، اسمی از عذاب نیامده است؛
ب) آیه شریفه مطلق است، و در آن هیچ اشاره اى بر این که حشر خاصى است، وجود ندارد و این اطلاق را آیه بعدى بیشتر مى کند که مى فرماید: «حَتَّى إِذا جاؤُ…. تا آنکه بیایند…» و نمى فرماید بیایند عذاب را یا آتش را یا چیزى دیگر را؛
ج) باز مؤید گفتار ما- که منظور حشر در قیامت نیست- این است که این آیه و دو آیه بعد، بعد از داستان بیرون شدن دابه از زمین واقع شده اند، که خود یکى از علائمى است که قبل از قیامت واقع مى شود، قیامتى که در چند آیه بعد درباره آن مى فرماید: «وَ یَوْمَ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ» و تا چند آیه بعد اوصاف وقایع آن روز را بیان مى کند، و معنا ندارد که قبل از شروع به بیان اصل قیامت و وقایع آن، یکى از وقایع آن را جلوتر ذکر کند، چون ترتیب وقوعى اقتضاء مى کند که اگر حشر فوج از هر امتى هم جزو وقایع قیامت باشد آن را بعد از مساله نفخ صور ذکر فرماید، ولى اینطور ذکر نکرد، بلکه قبل از نفخ صور مساله حشر فوج از هر امتى را آورده، پس معلوم مى شود این حشر جزو وقایع قیامت نیست.
پس معلوم شد که آیه شریفه نمى تواند مربوط به وقایع قیامت باشد، بلکه از حشرى خبر مى دهد که قبل از روز قیامت واقع مى شود، البته در افاده این معنا نیز صریح نیست، بطورى که قابل تاویل نباشد. (المیزان، ج۱۵، ص۳۹۷، با تلخیص)
در تفسیر نمونه در تبیین آیه شریفه چنین آمده است: بسیارى از بزرگان این آیه را اشاره به مساله رجعت و بازگشت گروهى از بدکاران و نیکوکاران به همین دنیا در آستانه رستاخیز مى دانند، چرا که اگر اشاره به خود رستاخیز و قیامت باشد، تعبیر به «مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً» (از هر جمعیتى، گروهى) صحیح نیست، زیرا در قیامت، همه محشور مى شوند، چنان که قرآن در آیه ۴۷ سوره کهف مى گوید: «وَ حَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً؛ ما آن ها را محشور مى کنیم و احدى را ترک نخواهم گفت».
شاهد دیگر این است که قبل از این آیه سخن از نشانه هاى رستاخیز در پایان این جهان بود، در آیات آینده نیز به همین موضوع اشاره مىشود، بنا بر این بعید به نظر مى رسد که آیات قبل و بعد از حوادث پیش از رستاخیز سخن گوید، اما آیه وسط از خود رستاخیز، هماهنگى آیات ایجاب مى کند که همه درباره حوادث قبل از قیامت باشد. در این زمینه روایات فراوانى نیز داریم.
ولى مفسران اهل سنت معمولا آیه را ناظر به قیامت مى دانند، و ذکر کلمه «فوج» را اشاره به رؤساء و سردمداران هر گروه و جمعیت مى شمرند و در مورد ناهماهنگى آیات که از این تفسیر برمى خیزد گفته اند آیات در حکم تاخیر و تقدیم است و گویى آیه ۸۳ بعد از ۸۵ قرار گرفته باشد! ولى مى دانیم هم تفسیر «فوج» به معنى مزبور خلاف ظاهر است، و هم تفسیر ناهماهنگى آیات به تقدیم و تاخیر.
اگر آیه فوق درباره قیامت و رستاخیز باشد، مفهومش معلوم است و اما اگر اشاره به مساله رجعت باشد- چنان که هماهنگى آیات ایجاب مى کند- اشاره به این است که به هنگام بازگشت گروهى از بدکاران به این جهان، کسى که نماینده خدا و ولى امر است، آن ها را مورد بازپرسى قرار مى دهد، سپس به مقدار استحقاقشان آنها را مجازات دنیوى مى کند، و این مانع از عذاب آخرت آن ها نخواهد بود، چنان که بسیارى از مجرمان، حد شرعى در این جهان مى خورند و در صورت عدم توبه در آخرت نیز مجازاتشان محفوظ است.
بدیهى است این مجرمان در مقابل هیچیک از این دو سؤال پاسخى ندارند.
«وَ وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ بِما ظَلَمُوا فَهُمْ لا یَنْطِقُونَ» این عذاب به معنى عذاب دنیا است هر گاه آیه را به معنى رجعت بدانیم، و به معنى عذاب آخرت است اگر آیه را به معنى قیامت بدانیم. (نمونه ج۱۵،ص۵۵۰، با تلخیص)
در روایت است: سُئِلَ الْإِمَامُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) عَنْ قَوْلِهِ «وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً»؟ قَالَ: مَا یَقُولُ النَّاسُ فِیهَا؟ قُلْتُ: یَقُولُونَ إِنَّهَا فِی الْقِیَامَةِ. فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام): أَ یُحْشَرُ اللَّهُ فِی الْقِیَامَةِ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً وَ یَتْرُکُ الْبَاقِینَ؟ إِنَّمَا ذَلِکَ فِی الرَّجْعَةِ، فَأَمَّا آیَةُ الْقِیَامَةِ فَهَذِهِ «وَ حَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَدا؛ از حضرت صادق (علیه السّلام) معنى آیه «وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً» را پرسیدند؟ حضرت از راوى پرسیدند: اهل تسنن در این مورد چه می گویند؟ راوى عرض کرد: آن ها می گویند: این آیه مربوط به قیامت است. حضرت فرمود: آیا خداوند در روز قیامت از هر امتى جمعى را برانگیخته مى کند و بقیه را رها می گرداند؟! نه! این در ایام رجعت است، آیه اى که مربوط به قیامت است این است «وَ حَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً» یعنى آن ها را برانگیخته می کنیم و یک نفرشان را باقى نمی گذاریم. (بحارالانوار، ج۵۳، ص۵۱)
* برنگشتن هلاک شدگان
«وَ حَرامٌ عَلى قَرْیَةٍ أَهْلَکْناها أَنَّهُمْ لا یَرْجِعُونَ؛ و حرام است بر شهرها و آبادی هایى که (بر اثر گناه) نابودشان کردیم (که به دنیا بازگردند) آن ها هرگز باز نخواهند گشت!» (انبیاء/۹۵)
مرحوم علامه مجلسی روایتی را نقل می کند که: از حضرت باقر و صادق (علیهما السلام) روایت شده که فرمودند: کُلُّ قَرْیَةٍ أَهْلَکَ اللَّهُ أَهْلَهُ بِالْعَذَابِ لَا یَرْجِعُونَ فِی الرَّجْعَةِ؛ هر قریه اى که خداوند مردم آن را با عذاب نابود گردانید در رجعت بدنیا برنمی گردند.
و در ادامه اضافه می کند: بنا بر این آیه شریفه بزرگترین آیه ای است که دلالت بر رجعت دارد. زیرا هیچ یک از مسلمانان منکر این نیست که تمام مردم اعم از آن ها که با عذاب خدا نابود شدهاند یا آنان که وفات یافته اند، همه در قیامت برانگیخته می شوند و این که در این آیه خدا می فرماید «لا یرجعون» مقصود اینست که در رجعت برنمی گردند؛ ولى در قیامت می آیند تا به دوزخ درافتند. (بحارالانوار، ج۵۳، ص۵۲)
در جای دیگر خداوند می فرماید: «وَ إِنْ مِنْ قَرْیَةٍ إِلَّا نَحْنُ مُهْلِکُوها قَبْلَ یَوْمِ الْقِیامَةِ أَوْ مُعَذِّبُوها عَذاباً شَدِیداً؛ هیچ شهر و آبادى نیست مگر اینکه آن را پیش از روز قیامت هلاک مى کنیم یا به عذاب شدیدى گرفتارشان خواهیم ساخت این، در کتاب الهى [لوح محفوظ] ثبت است.» (اسراء/۵۸)
اگر این دو آیه را در کنار هم نگاه کنیم و روایت و کلام مرحوم مجلسی را نیز مورد توجه قرار دهیم، شاید بتوان این نتیجه را نیز از این دو آیه شریفه استفاده کرد که اراده الهی و یکی از سنت های خداوند این است که انسان های ظالم و فاسدی که در آلودگی و تباهی همه مرزها را شکسته اند و به دیگران ستم روا می دارند علاوه بر کیفر دردناک اخروی، در دنیا نیز مجازات شوند. از این رو، در مورد افراد و گروه هایی که مصلحت ایجاب می کرد در زمان خودشان مجازات شوند، این عقوبت تحقق یافت مانند قوم عاد و ثمود؛ و در مورد کسانی که بنابر حکمت الهی عذاب دنیوی آن ها در زمان خودشان اتفاق نیفتاد، این مهم در دوران رجعت اجرا می شود. لذا سوره اسراء (آیه۵۸) به تحقق عذاب دنیوی بدکرداران اشاره دارد، و در سوره انبیاء (آیه۹۵) بیان می شود که عذاب دنیوی برای هر کس یک بار اتفاق می افتد و کسانی که یک بار عذاب الهی را چشیده اند دیگر دوباره عذاب نمی شوند.
* آیات دیگر
آیات دیگری نیز هست که با توحه به روایاتی که در ذیل آن ها وارد شده در مورد رجعت نیز قابل تأویل و توضیح بوده و یکی از پیام های آن ها تحقق رجعت در آخرالزمان و در زمان ظهور است. مانند
«وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثَاقَ النَّبِیِّنَ لَمَا ءَاتَیْتُکُم مِّن کِتَابٍ وَ حِکْمَةٍ ثُمَّ جَاءَکُمْ رَسُولٌ مُّصَدِّقٌ لِّمَا مَعَکُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنصُرُنَّهُ قَالَ ءَ أَقْرَرْتُمْ وَ أَخَذْتُمْ عَلىَ ذَالِکُمْ إِصْرِى قَالُواْ أَقْرَرْنَا قَالَ فَاشهَْدُواْ وَ أَنَا مَعَکُم مِّنَ الشَّهِدِین؛ و (به خاطر بیاورید) هنگامى را که خداوند، از پیامبران (و پیروان آن ها)، پیمان مؤکّد گرفت، که هر گاه کتاب و دانش به شما دادم، سپس پیامبرى به سوى شما آمد که آنچه را با شماست تصدیق مى کند، به او ایمان بیاورید و او را یارى کنید! سپس (خداوند) به آن ها گفت: «آیا به این موضوع، اقرار دارید؟ و بر آن، پیمان مؤکّد بستید؟» گفتند: « (آرى) اقرار داریم!» (خداوند به آن ها) گفت: «پس گواه باشید! و من نیز با شما از گواهانم.» (آل عمران/۸۱)
فیض بن ابى شیبه روایت مى کند: سَمِعْت أَبَا عَبْدِ اللَّه (علیه السلام) یَقُولُ وَ تَلَا هَذِهِ الْآیَةَ «وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثاقَ النَّبِیِّین» الْآیَةَ قَال: لَیُؤْمِنُنَّ بِرَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) وَ لَیَنْصُرُنَّ عَلِیّاً أَمِیرَ الْمُؤْمِنِین (علیه السلام) قُلْت: وَ لَیَنْصُرُنَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِین؟ قَال: نَعَمْ وَ اللَّهِ مِنْ لَدُنْ آدَمَ فَهَلُمَّ جَرّاً فَلَمْ یَبْعَثِ اللَّهُ نَبِیّاً وَ لَا رَسُولًا إِلَّا رَدَّ جَمِیعَهُمْ إِلَى الدُّنْیَا حَتَّى یُقَاتِلُوا بَیْنَ یَدَیْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِین (علیه السلام)؛ شنیدم حضرت صادق (علیه السّلام) آیه «وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثاقَ النَّبِیِّینَ …» را تلاوت نمود و سپس فرمود: تمام پیغمبران به رسول اکرم ایمان مى آورند و على علیه السّلام را یارى می نمایند. عرض کردم: و امیر مؤمنان را یاری می دهند؟ فرمود: آرى و اللَّه خداوند از زمان آدم تا پیغمبر خاتم هر پیغمبرى را که مبعوث گردانید دوباره بدنیا برمی گرداند، تا در رکاب امیر المؤمنین علیه السّلام جهاد کنند. (بحار الانوار، ج۵۳، ص۴۱، ح۹)
«وَ أَقْسَمُواْ بِاللَّهِ جَهْدَ أَیْمَانِهِمْ لَا یَبْعَثُ اللَّهُ مَن یَمُوتُ بَلىَ وَعْدًا عَلَیْهِ حَقًّا وَ لَاکِنَّ أَکْثرََ النَّاسِ لَا یَعْلَمُون؛ آن ها سوگندهاى شدید به خدا یاد کردند که: «هرگز خداوند کسى را که مى میرد، برنمى انگیزد!» آرى، این وعده قطعى خداست، ولى بیشتر مردم نمى دانند!» (نحل/۳۸)
ابو بصیر گوید: به امام صادق (علیه السلام) عرض کردم: معناى گفتار خداى تعالى چیست که می فرماید: «به خدا قسم خورند قسم هاى مؤکد که هر که بمیرد خداوند زندهاش نمی کند (چنین نیست) بلکه وعده اى کرده که حق است (و حتما انجام دهد) ولى بیشتر مردم نمی دانند» (نحل/۳۸) فرمود: اى ابا بصیر تو در این آیه چه می گوئى (و از مردم چه شنیده اى)؟ عرض کردم: مشرکان چنین مى پنداشتند و براى رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز سوگند می خوردند که خدا مردگان را زنده نمی کند؟ فرمود: نابود باد هر که چنین گوید، از اینها بپرس که مشرکان بخدا قسم می خوردند یا به لات و عزّى؟ (و در این آیه خدا می فرماید به خدا قسم می خوردند، پس معلوم شود مقصود مشرکان قریش نیستند) گوید: عرض کردم: قربانت پس شما معناى آن را به من یاد دهید. فرمود: اى ابا بصیر هنگامى که قائم ما قیام کند خداوند گروهى از شیعیان ما را که دسته هاى شمشیرشان را روى دوششان گذاردهاند زنده کند، این خبر به گوش جمعى از شیعیان ما که هنوز نمرده اند برسد آن ها به هم گویند: فلانى و فلانى و فلانى از گورها زنده شده اند و همراه حضرت قائم هستند، ولى چون به گوش دشمنان ما برسد گویند: اى گروه شیعه چقدر دروغ گوئید اکنون هم که دولت دست شما است باز هم دروغ گوئید نه به خدا این افراد (که میگوئید) زنده نشده اند و تا روز قیامت هم زنده نخواهند شد، پس خداى تعالى گفتار ایشان را در این آیه حکایت فرموده است. (کافی، ج۸، ص۵۰)
رجعت۵
شهریور ۱۱م, ۱۳۸۸
دلایل روایی
در روایات متعددی از پیامبر و ائمه معصومین (صلوات الله علیهم) به وقوع رجعت اشاره شده است، و تعداد این روایت به اندازه ای زیاد است که علما در مورد آن ادعای تواتر داشته و به عنوان دلیل اصلی رجعت از آن یاد کرده اند. ما هم به نقل اقوال برخی از بزرگان پرداختیم و هم به تعدادی از این روایات اشاره کردیم و به برخی از آن ها نیز در مباحث آینده اشاره می کنیم. آنچه در این قسمت به بیان آن می پردازیم روایاتی است که به صورت عام به بحث رجعت پرداخته و مورد قبول عامه نیز هست.
پیامبر فرمود: کُلَّمَا کَانَ فِی الْأُمَمِ السَّالِفَةِ فَیَکُونُ فِی هَذِهِ الْأُمَّةِ مِثْلُهُ حَذْوَ النَّعْلِ بِالنَّعْل؛ آنچه در مردم پیشین بوده طابق النعل بالنعل و بدون کم و کاست در این امت هم می باشد. (بحارالانوار، ج۵۱، ص۲۵۲)
از ابی سعید خدری روایت شده است که پیامبر فرمود: لَتَتَّبِعُنَّ سَنَنَ مَنْ کَانَ قَبْلَکُمْ شِبْراً بِشِبْرٍ وَ ذِرَاعاً بِذِرَاعٍ حَتَّى لَوْ دَخَلوا جُحْرِ ضَبٍّ لتبعتموهم. فَقلنا: یَا رَسُولَ اللَّهِ الْیَهُودَ وَ النَّصَارَى؟ قَالَ: فَمَنْ؟؛ هر آینه شما از روش پیشینیان خود، وجب به وجب و ذراع به ذراع پیروی می کنید؛ تا بدانجا که اگر آنان در لانه سوسماری وارد شده باشند شما نیز مرتکب این کار می شوید. گفتیم: ای رسول خدا، آیا مراد شما یهود و نصارا هستند؟ فرمود: پس چه کسی را می گویم. (صحیح بخاری، کتاب الاعتصام بقول النبی، ۹/۱۰۳- سنن ابن ماجه، باب افتراق الامم، حدیث آخر)
و در گفتگوی امام رضا (علیه السلام) با مأمون آمده است: قَالَ الْمَأْمُونُ: یَا أَبَا الْحَسَنِ فَمَا تَقُولُ فِی الرَّجْعَةِ؟ فَقَالَ الرِّضَا (علیه السلام): إِنَّهَا لَحَقٌّ قَدْ کَانَتْ فِی الْأُمَمِ السَّالِفَةِ وَ نَطَقَ بِهِ الْقُرْآنُ وَ قَدْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص یَکُونُ فِی هَذِهِ الْأُمَّةِ کُلُّ مَا کَانَ فِی الْأُمَمِ السَّالِفَةِ حَذْوَ النَّعْلِ بِالنَّعْلِ وَ الْقُذَّةِ بِالْقُذَّةِ؛ مأمون پرسید: که شما در باره رجعت چه می فرمایید؟ امام (علیه السّلام) فرمود: آن بجا و حقّ است، و در امت هاى پیشین هم بوده است، و قرآن مجید هم بدان ناطق است، و رسول خدا (صلى اللَّه علیه و آله و سلم) هم فرموده: هر چه در امّت هاى سابق اتّفاق افتاده در این امّت نیز اتّفاق خواهد افتاد بىکم و کاست طابق النّعل بالنّعل و بدون تفاوت. (عیون أخبار الرضا، ج۲، ص۲۰۲)
وجه استدلال به احادیث فوق این است که طبق فرموده پیامبر، هر آنچه در امت های گذشته (یهود و نصارا) اتفاق افتاده برای امت پیامبر نیز اتفاق خواهد افتاد؛ و یکی از حوادثی که برای آنان روی داده بود رجعت و بازگشت گروهی از مردگان به دنیا بود؛ پس این واقعه برای امت پیامبر اسلام نیز واقع خواهد شد.
در کنار این روایات که از پیامبر اسلام نقل شده است، باید روایات نورانی اهل بیت را مورد توجه قرار داد؛ زیرا به استناد دلایل متعدد از جمله حدیث ثقلین (که مورد پذیرش عامه نیز هست) کلام این بزرگواران در کنار قرآن اعتبار تمام دارد. و ما به عنوان نمونه، برخی از آن ها ذکر می کنیم.
عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَال: قَالَ لِی أَبُو جَعْفَرٍ (علیه السلام): یُنْکِرُ أَهْلُ الْعِرَاقِ الرَّجْعَةَ؟ قُلْتُ: نَعَمْ. قَالَ: أَ مَا یَقْرَءُونَ الْقُرْآنَ «وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجا»؟؛ از ابو بصیر روایت شده که گفت: حضرت باقر (علیه السّلام) به من فرمود: آیا مردم عراق رجعت را انکار می کنند؟ عرض کردم: آرى. فرمود: آیا این آیه را در قرآن نخوانده اند: «وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجا»؟ (بحارالانوار، ج۵۳، ص۴۰، ح۶)
عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ (علیه السلام): أَنَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ (صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ) کَانَ یَقُولُ: إِنَّ الْمُدَّثِّرَ هُوَ کَائِنٌ عِنْدَ الرَّجْعَةِ. فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ: یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ أَ حَیَاةٌ قَبْلَ الْقِیَامَةِ ثُمَّ مَوْتٌ؟ قَالَ: فَقَالَ لَهُ: عِنْدَ ذَلِکَ نَعَمْ وَ اللَّهِ لَکَفْرَةٌ مِنَ الْکُفْرِ بَعْدَ الرَّجْعَةِ أَشَدُّ مِنْ کَفَرَاتٍ قَبْلَهَا؛ از امام باقر و آن حضرت از امیرالمؤمنین (علیهما السلام) نقل می کند که فرمود: آمدن «مدثر» در رجعت حتمى است. مردى عرضکرد: یا امیرالمؤمنین! آیا پیش از قیامت انسان زنده مى شود و باز مى میرد؟ فرمود: آرى واللَّه یک لحظه کفر بعد از رجعت سخت تر از چند کفر قبل از رجعت است. (بحارالانوار، ج۵۳،ص۴۲، ح۱۱)
عَنْ جَمِیلِ بْنِ دَرَّاجٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ: قُلْتُ لَهُ: قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَ الَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ یَوْمَ یَقُومُ الْأَشْهادُ» قَالَ: ذَلِکَ وَ اللَّهِ فِی الرَّجْعَةِ، أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ فِی أَنْبِیَاءِ اللَّهِ کَثِیراً لَمْ یُنْصَرُوا فِی الدُّنْیَا وَ قُتِلُوا وَ أَئِمَّةٍ قَدْ قُتِلُوا وَ لَمْ یُنْصَرُوا فَذَلِکَ فِی الرَّجْعَة؛ از جمیل بن دراج روایت شده که گفت: تفسیر این آیه را «إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَ الَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ یَوْمَ یَقُومُ الْأَشْهادُ؛ ما فرستادگان خود و کسانى را که ایمان آورده اند، در دنیا و روزى که شهیدان برمى خیزند، یارى می کنیم» از حضرت صادق (علیه السّلام) پرسیدم، فرمود: به خدا قسم این در رجعت است. نمى دانى که بسیارى از پیغمبران در دنیا یارى نشدند و کشته گشتند و ائمه هم کشته شدند و کسى آن ها را یارى نکرد؟ تأویل این آیه در رجعت است. (بحارالانوار، ج۵۳، ص۶۵، ح۵۷)
ادعیه و زیارات
زیارات و دعاهای وارد شده از پیشوایان بزرگوار دین، مجموعه بی نظیری از معارف و آموزه های دین را در خود دارد. اشاره به رجعت در این مجموعه گران سنگ، پیام های مهمی به همراه دارد از جمله: ۱- استدلال به رجعت از پشتوانه قوی تر برخوردار می شود، زیرا این زیارات و ادعیه سندی محکم برای اثبات رجعت است. ۲- جایگاه بلند رجعت و اهمیت خاص آن را نتیجه می دهد. ما در این نوشتار مختصر، به بیان برخی از این کلمات نورانی که در مفاتیح الجنان نیز آمده و مراجعه به آن را آسان تر می کند می پردازیم. البته کسانی که طالب موارد بیشتری هستند می توانند به کتاب هایی مانند کامل الزیارات، مصباح شیخ طوسی، من لایحضره الفقیه و بحارالانوار (ج۵۳، باب رجعت) مراجعه نمایند.
زیارت جامعه کبیره؛ مُؤْمِنٌ بِإِیَابِکُمْ مُصَدِّقٌ بِرَجْعَتِکُمْ مُنْتَظِرٌ لِأَمْرِکُمْ مُرْتَقِبٌ لِدَوْلَتِکُم….. جَعَلَنِی مِمَّنْ یَقْتَصُّ آثَارَکُمْ وَ یَسْلُکُ سَبِیلَکُمْ وَ یَهْتَدِی بِهُدَاکُمْ وَ یُحْشَرُ فِی زُمْرَتِکُمْ وَ یَکُرُّ فِی رَجْعَتِکُمْ وَ یُمَلَّکُ فِی دَوْلَتِکُمْ وَ یُشَرَّفُ فِی عَافِیَتِکُمْ وَ یُمَکَّنُ فِی أَیَّامِکُمْ وَ تَقَرُّ عَیْنُهُ غَداً بِرُؤْیَتِکُم؛ معتقدم به بازگشت شما، و تصدیق کننده ام به رجعت شما و منتظرم امر شما را ، و مترصّدم دولت شما را….. (از خدا می خواهم مرا) به زمره کسانى درآورد که در پى شما گام مى سپارند، و به راه شما می روند، و در پرتو هدایت شما راه مى جویند، و در جمع شما محشور می شوند، و در رجعت شما براى پیکار بر ضدّ دشمنانتان باز می گردند، و در دولت شما به حکومت می رسند، و در جوّى از سلامت و عافیت شما به شرف و علوّ مقام نائل می شوند، و در ایّام شما عزّت و تمکین مى یابند، و فردا چشمشان بدیدار شما روشن می گردد.
زیارت آل یاسین؛ أَنْتُمُ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ أَنَّ رَجْعَتَکُمْ حَقٌّ لَا ریب فِیهَا یَوْمَ لا یَنْفَعُ نَفْساً إِیمانُها لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ کَسَبَتْ فِی إِیمانِها خَیْرا؛ شما ابتدا و آغازید و آخر و پایان، و اینکه رجعت شما حقّى بلا شکّ است، روزى که برخى از نشانههاى پروردگار تو بیاید دیگر هیچ کس را که پیش از آن ایمان نیاورده یا در حال ایمانش کار نیکى نکرده ایمان آوردنش سود ندارد.
زیارت اربعین امام حسین؛ أَشْهَدُ أَنِّی بِکُمْ مُؤْمِنٌ وَ بِإِیَابِکُمْ مُوقِن؛ من گواهى می دهم که مؤمن به شما هستم و یقین به رجعت شما دارم.
زیارت حضرت اباالفضل العباس؛ أَنِّی بِکُمْ وَ بِإِیَابِکُمْ مِنَ الْمُؤمِنِین؛ من به شما و به برگشتن شما ایمان دارم.
دعای عهد؛ اللَّهُمَّ إِنْ حَالَ بَیْنِی وَ بَیْنَهُ الْمَوْتُ الَّذِی جَعَلْتَهُ عَلَى عِبَادِکَ حَتْماً فَأَخْرِجْنِی مِنْ قَبْرِی مُؤْتَزِراً کَفَنِی شَاهِراً سَیْفِی مُجَرِّداً قَنَاتِی مُلَبِّیاً دَعْوَةَ الدَّاعِی فِی الْحَاضِرِ وَ الْبَادِی؛ پروردگارا! اگر مرگ را که براى بندگانت یک امر حتمى قرار داده اى میان من و آن حضرت جدائى انداخت، مرا از قبرم بیرون آور تا در حالى که کفنم را پوشیده و شمشیرم را از غلاف درآورده و نیزه ام را بدست گرفته ام در میان آن ها که در شهر حاضرند یا آنان که کوچ مى کنند، قرار گیرم و دعوت کننده آن حضرت را اجابت کنم.
مخالفان رجعت
عامه با رجعت مخالفند و از قدیم به صورت های مختلف آن را مورد انکار قرار می دادند. گاهی به صورت علمی مثلا آن را رد کرده اند به این که رجعت همان تناسخ باطل است، و رجعت برگشتن از فعل به قوه است که محال می باشد؛ و گاه آن را در تضاد با آیات قرآن (مانند مؤمنون/۹۹ و ۱۰۰- انبیاء/۹۵- یس/۳۱) برمی شمرند و احادیثی در مخالفت با رجعت می آورند.
برخی نیز به توجیه و تأویل آیاتی پرداختند که رجعت در اقوام گذشته مانند آیه۲۴۳ بقره را مطرح کرده است.
اینان راوی بزرگی مانند جابر بن یزید جعفی را که اعتراف به علم و ورع و تقوای او دارند به جرم این که معتقد به رجعت بود طرد کردند و روایاتش را کنار گذاشتند. حدثنا أبو غسان محمد بن عمرو الرازی قال سمعت جریرا یقول لقیت جابر بن یزید الجعفی فلم أکتب عنه کان یؤمن بالرجعة؛ ابوغسان گفت: از جریر شنیدم که می گفت: جابر بن یزید جعفی را ملاقات کردم، پس از او چیزی ننوشتم (روایت نکردم زیرا) او معتقد به رجعت بود. (صحیح مسلم، ج۱، ص۲۰)
در مواردی می گویند: رجعت مذهب قومی از عرب جاهلی بود که فرقه ای از مسلمین از اهل بدعت آن را باور دارند، و از این گروه هستند رافضه (شیعه) که می گویند: علی بن ابیطالب در ابر پنهان است و برخواهد گشت. (لسان العرب، ج۸، ص۱۱۴)
و گاه آن را زاییده تفکرات مردی به نام عبدالله بن سبأ که یهودی بوده و در زمان عثمان ظاهرا مسلمان شده، برمی شمرند و می گویند شیعه این اعتقاد را از او گرفته است؛ همان گونه که برخی از آنان مکتب شیعه ساخته او می دانند.
به نظر می آید مخالفت عامه با رجعت دو منشأ و علت دارد: ۱- برخی از آنان حقیقت رجعت را نفهمیده اند و از آنچه شیعه به آن اعتقاد دارد آگاهی ندارند. ۲- انگیزه مخالفت گروه دوم که شاید اکثریت عامه را تشکیل می دهند از سویی عناد و حسادت نسبت به اهل بیت و فضایل آنان است، و روشن است که رجعت ائمه و حاکمیت و سروری آنان در دوران سبز ظهور، امتیاز و فضیلتی بی مانند محسوب می شود، و از سوی دیگر احتمال بازگشت برخی از مخالفین اهل بیت و انتقام گرفتن از آنان است که مورد توجه عامه می باشند.
اینان با آن که به شدت با رجعت مخالفت می کنند ولی در لابلای مطالبشان آن را می پذیرند. نمونه زیر را دقت کنید.
قرطبی روایتی را نقل می کند که در آن برای اصحاب کهف دو مرتبه رجعت ذکر شده است. ذکر أن النبی صلى الله علیه و- سلم سأل الله أن یریه إیاهم، فقال: إنک لن تراهم فی دار الدنیا و- لکن أبعث إلیهم أربعة من خیار أصحابک لیبلغوهم رسالتک و- یدعوهم إلى الایمان، فقال النبی صلى الله علیه و- سلم لجبریل علیه السلام: کیف أبعثهم؟ فقال: ابسط کساءک و- اجلس على طرف من أطرافه أبا بکر و- على الطرف الآخر عمر و- على الثالث عثمان و- على الرابع على بن أبى طالب، ثم ادع الریح الرخاء المسخرة لسلیمان فإن الله تعالى یأمرها أن تطیعک، ففعل فحملتهم الریح إلى باب الکهف، فقلعوا منه حجرا، فحمل الکلب علیهم فلما رآهم حرک رأسه و- بصبص بذنبه و- أومأ إلیهم برأسه أن ادخلوا فدخلوا الکهف فقالوا: السلام علیکم و- رحمة الله و- برکاته، فرد الله على الفتیة أرواحهم فقاموا بأجمعهم و- قالوا: علیکم السلام و- رحمة الله و- برکاته، فقالوا لهم: معشر الفتیة، إن النبی محمد بن عبد الله صلى الله علیه و- سلم یقرأ علیکم السلام، فقالوا: و- على محمد رسول الله السلام ما دامت السموات و- الأرض، و- علیکم بما أبلغتم، و- قبلوا دینه و- أسلموا، ثم قالوا: أقرئوا محمدا رسول الله منا السلام، و- أخذوا مضاجعهم و- صاروا إلى رقدتهم إلى آخر الزمان عند خروج المهدى. فیقال: إن المهدى یسلم علیهم فیحییهم الله ثم یرجعون إلى رقدتهم فلا یقومون حتى تقوم الساعة، فأخبر جبریل رسول الله صلى الله علیه و- سلم بما کان منهم، ثم ردتهم الریح فقال النبی صلى الله علیه و- سلم:” کیف وجدتموهم”؟ فأخبروه الخبر؟ فقال النبی صلى الله علیه و- سلم:” اللهم لا تفرق بینی وبین أصحابی و أصهاری و- اغفر لمن أجنبی و- أحب أهل بیتی و- خاصتی و- أصحابی؛ ذکر شده پیامبر از خدا خواست اصحاب کهف را ببیند. پس (خدا) فرمود: تو در دنیا آن ها را نمی بینی، لکن چهار نفر از بهترین اصحابت را به سوی آن ها بفرست تا رسالت تو را به ایشان برسانند و آن ها را به ایمان دعوت کنند. پیامبر به جبرائیل فرمود: چگونه بفرستم؟ گفت: عبایت را پهن کن و ابوبکر، عمر، عثمان و علی بن ابی طالب را بر چهار طرف آن بنشان، سپس بادی را که مسخّر سلیمان بود بخوان، خدا به آن امر می کند که مطیع تو شود. پس پیامبر چنین کرد. پس باد آن ها را به درب غار حمل کرد. پس آن ها سنگی را کنار زدند. سگ (اصحاب کهف) به طرف آن ها حرکت کرد و چون آن ها را دید سرش را حرکت داد و دمش را تکان داد و با سر اشاره کرد که داخل شوند. پس داخل غار شدند و سلام کردند. خداوند ارواح جوانان (اصحاب کهف) را برگرداند، پس همگی بلند شدند و جواب سلام دادند. پس اینها گفتند: ای گروه جوانان (اصحاب کهف) به درستی که محمد نبیّ خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به شما سلام رساند. گفتند: بر محمد رسول خدا سلام باد تا زمانی که آسمان و زمین هست و بر شما به خاطر آنچه ابلاغ کردید، و مسلمان شدند و گفتند: سلام ما را به ایشان برسانید، و به جایشان (حالت اولشان) برگشتند تا زمان خروج مهدی؛ پس گفته شده که مهدی بر آن ها سلام می کند و خدا آن ها را زنده می کند. پس جبرائیل حادثه را برای پیامبر گفت. سپس باد آن ها را برگرداند. پیامبر فرمود: چگونه آن ها را یافتید؟ آن ها واقعه را گفتند. پس پیامبر دعا کرد. (الجامع لأحکام القرآن، ج۱۱، ص: ۳۹۰) این روایت که برای برخی، فضیلت سازی به همراه دارد هر چند مورد تأیید ما نیست ولی بیان آن از این جهت است که روشن شود عامه در مواردی رجعت را پذیرفته اند.
از آنچه گذشت و آنچه در بخش سؤالات و شبهات می آید جواب عامه نیز روشن می شود.
نکات و ویژگی ها
با دقت در روایات، می توان برای رجعت و اعتقاد به آن ویژگی هایی را برشمرد که به برخی از آن ها اشاره می کنیم.
* از ایام الله
از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است: أَیَّامُ اللَّهِ ثَلَاثَةٌ یَوْمٌ یَقُومُ الْقَائِمُ (عجل الله تعالی فرجه) وَ یَوْمُ الْکَرَّةِ وَ یَوْمُ الْقِیَامَة؛ روزهای خدا سه روز است: روز قیام قائم (عجل الله تعالی فرجه) و روز رجعت و روز قیامت. (بحارالانوار، ج۵۳، ص۶۳، ح۵۳)
لازم به ذکر است که روزهای مهم و سرنوشت ساز در طول تاریخ زندگی انسانی متعدد بوده و در قرآن نیز از ایام الله یاد شده است. برای آن که بتوان معنای مناسب این روایت را درک کرد از بیان مرحوم علامه طباطبایی بهره می گیریم. ایشان می فرماید:
آنچه از کلام خداى تعالى در باره قیامت و اوصاف آن به دست مى آید، این است که قیامت روزى است که هیچ سببى از اسباب، و هیچ کارى و شغلى از خداى سبحان پوشیده نیست، روزى است که تمامى اوهام از بین مى رود، و آیات خدا در کمال ظهور ظاهر مى شود،….این حقیقت روز قیامت است، روزى که مردم براى رب العالمین بپا مى خیزند، روزى که همه اسرارشان آشکار مى شود، چیزى از ایشان بر خدا پوشیده نمى ماند….
و روایاتى که رجعت را اثبات مى کند هر چند آحاد آن با یکدیگر اختلاف دارند، الا اینکه با همه کثرتش (که در سابق گفتیم متجاوز از پانصد حدیث است) در یک جهت اتحاد دارند، و آن یک جهت این است که سیر نظام دنیوى متوجه به سوى روزى است که در آن روز آیات خدا به تمام معناى ظهور ظاهر مى شود، روزى که در آن روز دیگر خداى سبحان نافرمانى نمى شود، بلکه به خلوص عبادت مى شود، عبادتى که آمیخته با هواى نفس نیست، عبادتى که شیطان و اغوایش هیچ سهمى در آن ندارد، روزى که بعضى از اموات که در خوبى و یا بدى برجسته بودند، یا ولى خدا بودند، و یا دشمن خدا، دوباره به دنیا بر مى گردند تا میان حق و باطل حکم شود.
و این معنا به ما مى فهماند روز رجعت خود یکى از مراتب روز قیامت است، هر چند که از نظر ظهور به روز قیامت نمى رسد، چون در روز رجعت باز شر و فساد تا اندازه اى امکان دارد، به خلاف روز قیامت که دیگر اثرى از شر و فساد نمى ماند و باز به همین جهت روز ظهور مهدى (عجل الله تعالی فرجه) هم معلّق به روز رجعت شده است چون در آن روز هم حق به تمام معنا ظاهر مى شود، هر چند که باز ظهور حق در آن روز کمتر از ظهور در روز رجعت است.
و از ائمه اهل بیت (علیهم السلام) نیز روایت شده که فرموده اند ایام خدا سه روز است، روز ظهور مهدى (علیه السلام) و روز برگشت، و روز قیامت، و در بعضى از روایات آمده: ایام خدا سه روز است، روز مرگ و روز برگشت و روز قیامت.
روز ظهور مهدى (عجل الله تعالی فرجه) و روز رجعت و روز قیامت مراتب مختلف یک حقیقت هستند، و این معنا یعنى اتحاد این سه روز بر حسب حقیقت، و اختلاف آن ها از نظر مراتب ظهور. (المیزان، ج۲، ص۱۰۶، ذیل آیه۲۱۰)
* نشانه شیعه بودن
از امام صادق (علیه السّلام) روایت شده که فرمودند: لَیْسَ مِنَّا مَنْ لَمْ یُؤْمِنْ بِکَرَّتِنَا؛ کسى که ایمان به رجعت ما ندارد از ما نیست. (بحارالانوار، ج۵۳، ص۹۲، ح۱۰۱)
* رجعت کنندگان
الف) رجعت پیامبر و اهل بیت طاهرین؛
از امام سجاد (علیه السلام) در مورد آیه «إِنَّ الَّذِی فَرَضَ عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لَرادُّکَ إِلى مَعادٍ» نقل شده است: یرجع إلیکم نبیکم و أمیر المؤمنین و الأئمة (صلوات الله علیهم)؛ باز می گردند به سوی شما پیامبرتان و امیر المؤمنین و ائمه (صلوات الله علیهم). (تفسیر قمی، ج۲، ص۱۴۷، ذیل آیه ۸۵ قصص)
البته از زیارات و ادعیه گذشته نیز به خوبی می توان رجعت پیشوایان را استفاده کرد.
ب) رجعت انبیاء پیشین؛
جَمِیلِ بْنِ دَرَّاجٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ: قُلْتُ لَهُ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَ الَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ یَوْمَ یَقُومُ الْأَشْهادُ» قَالَ: ذَلِکَ وَ اللَّهِ فِی الرَّجْعَةِ أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ فِی أَنْبِیَاءِ اللَّهِ کَثِیراً لَمْ یُنْصَرُوا فِی الدُّنْیَا وَ قُتِلُوا وَ أَئِمَّةٍ قَدْ قُتِلُوا وَ لَمْ یُنْصَرُوا فَذَلِکَ فِی الرَّجْعَة؛ جمیل بن دراج روایت کرده که گفت: تفسیر این آیه را «إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا…» (غافر/۵۱) از حضرت صادق (علیه السّلام) پرسیدم، فرمود: به خدا قسم این در رجعت است. نمى دانى که بسیارى از پیغمبران در دنیا یارى نشدند و کشته گشتند و ائمه هم کشته شدند و کسى آن ها را یارى نکرد؟ تأویل این آیه در رجعت است. (بحارالانوار، ج۵۳، ص۶۵، ح۵۷)
ج) مؤمنان خالص و کافران محض
از روایات به روشنی استفاده می شود که همه مردگان رجعت نمی کنند بلکه فقط مؤمنان پاک و خالص و کافرانی که در تباهی به نهایت رسیده اند باز می گردند.
از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است: إِنَّ الرَّجْعَةَ لَیْسَتْ بِعَامَّةٍ وَ هِیَ خَاصَّةٌ لَا یَرْجِعُ إِلَّا مَنْ مَحَضَ الْإِیمَانَ مَحْضاً أَوْ مَحَضَ الشِّرْکَ مَحْضا؛ این رجعت عمومى نیست (که تمام مردگان، زنده شده و سر از قبر درآورند) بلکه افرادى به دنیا برمی گردند که یا مؤمن خالص و یا مشرک محض باشند. (بحارالانوار، ج۵۳، ص۳۹، ح۱)
در برخی روایات نام تعدادی از انسان های وارسته و مؤمنان خالصی که در زمان ظهور رجعت کرده و در رکاب امام حاضر می شوند ذکر شده است. در روایتی از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است: یَخْرُجُ مَعَ الْقَائِمِ (عجل الله تعالی فرجه) مِنْ ظَهْرِ الْکُوفَةِ سَبْعٌ وَ عِشْرُونَ رَجُلًا، خَمْسَةَ عَشَرَ مِنْ قَوْمِ مُوسَى (علیه السلام) «الَّذِین کَانُوا یَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ یَعْدِلُونَ» (اعراف/۱۵۹)، وَ سَبْعَةٌ مِنْ أَهْلِ الْکَهْفِ وَ یُوشَعُ بْنُ نُونٍ وَ سَلْمَانُ وَ أَبُو دُجَانَةَ الْأَنْصَارِیُّ وَ الْمِقْدَادُ وَ مَالِکٌ الْأَشْتَرُ فَیَکُونُونَ بَیْنَ یَدَیْهِ أَنْصَاراً وَ حُکَّاما؛ خروج می کنند با قائم (علیه السلام) از پشت کوفه بیست و پنج مرد، پانزده نفر از قوم حضرت موسی (علیه السلام) کسانی که به سوى حق هدایت مى کنند و به حق و عدالت حکم مى نمایند، هفت نفر اصحاب کهف و یوشع بن نون (وصی حضرت عیسی علیه السلام) و سلمان و ابودجانه (از اصحاب پیامبر) و مقداد و مالک اشتر، پس می باشند نزد او و از یاران او و والیان و حاکمان (مناطق) از جانب اویند. (بحارالأنوار، ج۵۳، ص۹۰، ح۹۵)
* اولین رجعت کننده
در روایات وارد شده است که اولین رجعت کننده امام حسین (علیه السلام) است.
از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است: أَوَّلُ مَنْ تَنْشَقُّ الْأَرْضُ عَنْهُ وَ یَرْجِعُ إِلَى الدُّنْیَا الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ (علیهما السلام)؛ نخستین کسى که قبرش می شکافد و زنده شده به دنیا برمی گردد حسین بن على (علیهما السّلام) است. (بحارالانوار، ج۵۳، ص۳۹، ح۱)
و در روایت دیگر از دوران طولانی حکومت ایشان سخن به میان آمده است.از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است: أَوَّلُ مَنْ یَرْجِعُ إِلَى الدُّنْیَا الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ ع فَیَمْلِکُ حَتَّى یَسْقُطَ حَاجِبَاهُ عَلَى عَیْنَیْهِ مِنَ الْکِبَر؛ نخستین کسى که به دنیا برمى گردد، حسین بن على (علیهما السّلام) است و او چندان سلطنت مى کند که از پیرى ابروانش بروى دیدگانش مى افتد. (بحارالانوار، ج۵۳، ص۴۶، ح۱۹)
رجعت۶
شهریور ۱۱م, ۱۳۸۸
هدف رجعت
از جمله مباحثی که در موضوع رجعت باید مورد گفتگو قرار گیرد این است که چه هدفی برای وقوع رجعت می توان در نظر گرفت؟ و به عبارت دیگر، بر فرض که ما امکان تحقق رجعت را بپذیریم، چرا خداوند برخی از انسان هایی را که دوران زندگیشان سپری شده و از دنیا رفته اند، بخواهد دوباره زنده کند؟
به عنوان مقدمه باید گفت وقتی ما دانستیم که خداوند حکیم است و هر آنچه انجام می دهد بر اساس حکمت و مصلحت است، و از طریق آیات و روایات پذیرفتیم که رجعت در زمان ظهور رخ می دهد، می فهمیم که در وقوع آن، آثار و حکمت هایی نهفته است هرچند ما آن ها را درک نکنیم. امام صادق (علیه السلام) در پاسخ به سؤال از چرایی غیبت به این نکته اشاره کردند: این کار (غیبت) از امور الهى و سرّى از اسرار پروردگار و غیبى از غیب هاى خداوند است. وقتى دانستیم که خداى عز و جل حکیم است، تصدیق می کنیم که تمام کارهاى او از روى حکمت می باشد. هر چند علت آن براى ما آشکار نگردد. (بحارالانوار، ج۵۲، ص۹۱، ح۴)
البته پیرامون آثار و حکمت های رجعت، در روایات و ادعیه به نکاتی اشاره شده است. ما ابتدا برخی از ادعیه و روایات را مرور می کنیم، سپس کلمات صاحب نظران و مطالبی را که قابل برداشت است ذکر می کنیم.
در مصباح الزائر در زیارت حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه) در سرداب مطهّر آمده است: وَ وَفِّقْنِی یَا رَبِّ لِلْقِیَامِ بِطَاعَتِهِ وَ لِلثَّوَى فِی خِدْمَتِهِ وَ الْمَکْثِ فِی دَوْلَتِهِ وَ اجْتِنَابِ مَعْصِیَتِهِ فَإِنْ تَوَفَّیْتَنِی اللَّهُمَّ قَبْلَ ذَلِکَ فَاجْعَلْنِی یَا رَبِّ فِیمَنْ یَکُرُّ فِی رَجْعَتِهِ وَ یُمَلَّکُ فِی دَوْلَتِهِ وَ یَتَمَکَّنُ فِی أَیَّامِهِ وَ یَسْتَظِلُّ تَحْتَ أَعْلَامِهِ وَ یُحْشَرُ فِی زُمْرَتِهِ وَ تَقَرُّ عَیْنُهُ بِرُؤْیَتِهِ؛ پروردگارا: مرا براى فرمان بردارى امام زمان و خدمتگزارى حضرتش و زندگى در دولت آن سرور و دورى از نافرمانیش، موفق بدار. خداوندا اگر من پیش از آن زمان، مردم؛ مرا! در آن جماعتى قرار بده که در رجعت وى برمى گردند و در دولت و روزگار او به ملک و تمکن می رسند و در سایه پرچم هاى او به سر می برند، و در زمره او برانگیخته می گردند، و چشمش به جمال وى روشن مى شود. (بحار الأنوار، ج۵۳، ص۹۵، ح۱۰۸)
و در زیارت دیگر آمده است: وَ إِنْ أَدْرَکَنِیَ الْمَوْتُ قَبْلَ ظُهُورِکَ فَإِنِّی أَتَوَسَّلُ بِکَ إِلَى اللَّهِ سُبْحَانَهُ أَنْ یُصَلِّیَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ یَجْعَلَ لِی کَرَّةً فِی ظُهُورِکَ وَ رَجْعَةً فِی أَیَّامِکَ لِأَبْلُغَ مِنْ طَاعَتِکَ مُرَادِی وَ أَشْفِیَ مِنْ أَعْدَائِکَ فُؤَادِی؛ (اى قائم آل محمد!) اگر پیش از ظهور حضرتت مرگ گریبان مرا گرفت، متوسل به وجود اقدست می شوم که خداوند بر محمد و آل محمد درود بفرستد و هنگام ظهور و ایام دولت شما رجعت و بازگشتى براى من به دنیا قرار دهد، تا با فرمانبردارى (کامل) شما به مرادم برسم و دلم از کشتن دشمنانت شفا یابد. (بحار الأنوار، ج۵۳، ص۹۵، ح۱۰۹)
در دعای عهد می خوانیم: اللَّهُمَّ اجْعَلْنِی مِنْ أَنْصَارِهِ وَ أَعْوَانِهِ وَ الذَّابِّینَ عَنْهُ وَ الْمُسَارِعِینَ إِلَیْهِ فِی قَضَاءِ حَوَائِجِهِ وَ الْمُحَامِینَ عَنْهُ وَ السَّابِقِینَ إِلَى إِرَادَتِهِ وَ الْمُسْتَشْهَدِینَ بَیْنَ یَدَیْهِ اللَّهُمَّ إِنْ حَالَ بَیْنِی وَ بَیْنَهُ الْمَوْتُ الَّذِی جَعَلْتَهُ عَلَى عِبَادِکَ حَتْماً فَأَخْرِجْنِی مِنْ قَبْرِی مُؤْتَزِراً کَفَنِی شَاهِراً سَیْفِی مُجَرِّداً قَنَاتِی مُلَبِّیاً دَعْوَةَ الدَّاعِی فِی الْحَاضِرِ وَ الْبَادِی؛ خداوندا! مرا از یاوران و مدافعین او و آن ها که سعى در انجام مقاصد او دارند و از پشتیبان هاى وى و کسانى که در ارادت به حضرتش سبقت گرفته اند و آنان که در رکابش شهید مى شوند، قرار بده! پروردگارا! اگر مرگ را که براى بندگانت یک امر حتمى قرار داده اى میان من و آن حضرت جدائى انداخت، مرا از قبرم بیرون آور تا در حالى که کفنم را پوشیده و شمشیرم را از غلاف درآورده و نیزه ام را بدست گرفته ام در میان آن ها که در شهر حاضرند یا آنان که کوچ مى کنند، قرار گیرم و دعوت کننده آن حضرت را اجابت کنم. (مفاتیح الجنان)
در روایت آمده است: عَنْ جَابِرِ بْنِ یَزِیدَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ (علیه السلام) قَالَ: سُئِلَ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «وَ لَئِنْ قُتِلْتُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَوْ مُتُّمْ»؟ فَقَالَ: یَا جَابِرُ أَ تَدْرِی مَا سَبِیلُ اللَّهِ؟ قُلْتُ: لَا وَ اللَّهِ إِلَّا إِذَا سَمِعْتُ مِنْکَ. فَقَالَ: الْقَتْلُ فِی سَبِیلِ عَلِیٍّ (علیه السلام) وَ ذُرِّیَّتِهِ، فَمَنْ قُتِلَ فِی وَلَایَتِهِ قُتِلَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ لَیْسَ أَحَدٌ یُؤْمِنُ بِهَذِهِ الْآیَةِ إِلَّا وَ لَهُ قَتْلَةٌ وَ مَیْتَةٌ إِنَّهُ مَنْ قُتِلَ یُنْشَرُ حَتَّى یَمُوتَ وَ مَنْ مَاتَ یُنْشَرُ حَتَّى یُقْتَل؛ جابر جعفى گفت: از حضرت صادق (علیه السّلام) تفسیر آیه «وَ لَئِنْ قُتِلْتُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَوْ مُتُّمْ؛ اگر در راه خدا کشته شدید یا مردید …» (آل عمران/۱۵۷) سؤال شد، فرمود: اى جابر آیا می دانى راه خدا کدام است؟ عرض کردم: نه به خدا مگر اینکه از شما بشنوم. فرمود: کشته شدن در راه على و اولاد اوست. هر کس در راه محبت او کشته شود، در راه خدا کشته شده است و هیچ کس نیست که ایمان به این آیه داشته باشد، مگر اینکه کشته شدن و مرگى در پیش دارد، به این معنى که اگر کشته شود دوباره برانگیخته مى شود تا بمیرد، و اگر مرد، برانگیخته مى شود تا اینکه کشته شود. (بحار الأنوار، ج۵۲ ص۴۱، ح۸)
اما اهداف و آثار رجعت که از ادعیه و زیارات فوق استفاده شده است:
۱- ثواب نصرت امام
مرحوم طبرسی؛ اخبار بسیارى دلالت دارند بر اینکه خداوند در زمان قیام حضرت مهدى (عجل الله تعالی فرجه) گروهى از آن ها که مرده اند، زنده مى کند. بعضى از رجعت کنندگان از دوستان و شیعیان مهدى (علیه السلام) هستند که ثواب نصرت و کمک او نصیبشان مى شود و به دولت مهدى شاد مى شوند. بعضى دیگر از دشمنانش هستند که براى گرفته شدن انتقام از ایشان برمی گردند تا عذاب دنیا را بچشند و به دست شیعیان کشته شوند و از قدرت و شوکت مهدى احساس سرافکندگى و حقارت کنند. (مجمع البیان، ج۷، ص۳۶۷)
سید مرتضی به نقل از شیخ مفید؛ عقیده شیعه امامیه درباره رجعت آنست که خداوند متعال در موقع ظهور امام مهدى (علیه السّلام) مردمى از شیعیان آن حضرت را که قبلا مرده بودند، به دنیا برمی گرداند تا به ثواب یارى او و مساعدت وى و مشاهده دولت آن حضرت فائز گردند. همچنین مردمى از دشمنان آن حضرت را نیز زنده می گرداند، تا از آن ها انتقام گیرد. و آن ها نیز از مشاهده ظهور حق و بالا گرفتن دین پیروان حق، زجر بکشند. (بحارالانوار، ج۵۳، ص۱۲۲)
علامه مجلسی؛ از اخبار استفاده می شود که خداوند هنگام قیام قائم (عجل الله تعالی فرجه) گروهی از اولیای الهی و شیعیان را که از دنیا رفته اند به دنیا برمی گرداند تا به ثواب نصرت و یاری امام نایل شوند و از ظهور دولت و حکومت امام (عدل الهی) مسرور شوند، و گروهی از دشمنانش را نیز برمی گرداند تا از آنان انتقام بگیرد و آنان با دیدن حکومت حق ذلت و حقارت دنیا را نیز بچشند. (بحار الأنوار، ج۵۳، ص۱۲۶)
تفسیر نمونه؛ گروهى از مؤمنان خالص ….برمی گردند تا شاهد و ناظر حکومت جهانى حق و عدالت باشند و در بناى این حکومت شرکت جویند، چرا که شرکت در تشکیل چنین حکومتى از بزرگترین افتخارات است. و به عکس گروهى از منافقان و جباران سرسخت علاوه بر کیفر خاص خود در رستاخیز باید مجازات هایى در این جهان، نظیر آنچه اقوام سرکشى مانند فرعونیان و عاد و ثمود و قوم لوط دیدند ببینند، و تنها راه آن رجعت است. (ج۱۵، ص۵۵۹)
۲- تکامل نفس
علامه طباطبایی؛ اما این که چیزى که از قوه به فعلیت در آمده، دیگر محال است بالقوه شود، مطلبى است صحیح، و لیکن قبول نداریم که مساله مورد بحث ما (رجعت) از این باب باشد، براى این که مورد فرض او با مورد فرض ما مختلف است، مورد فرض او کسى است که عمر طبیعى خود را کرده، و به مرگ طبیعى از دنیا رفته باشد، که برگشتن او به دنیا مستلزم آن امر محال است، و اما مرگ اخترامى که عاملى غیر طبیعى از قبیل قتل و یا مرض باعث آن شود برگشتن انسان بعد از چنین مرگى به دنیا مستلزم هیچ محذور و اشکالى نیست، چون ممکن است انسان بعد از آن که به مرگ غیر طبیعى از دنیا رفته در زمانى دیگر مستعد کمالى شود، که در زمانى غیر از زمان زندگیش موجود و فراهم باشد، و بعد از مردن دوباره زنده شود تا آن کمال را بدست آورد. و یا ممکن است اصل استعدادش مشروط باشد به این که مقدارى در برزخ زندگى کرده باشد، چنین کسى بعد از مردن و دیدن برزخ داراى آن استعداد مى شود، و دوباره به دنیا برمى گردد، که آن کمال را به دست آورد، که در هر یک از این دو فرض مساله رجعت و برگشتن به دنیا جایز است، و مستلزم محذور محال نیست. (المیزان، ج۲، ص۱۰۶، ذیل آیه۲۱۰ از سوره بقره)
تفسیر نمونه، گروهى از مؤمنان خالص که در مسیر تکامل معنوى با موانعی در زندگى خود روبرو شده اند و تکامل آن ها ناتمام مانده است حکمت الهى ایجاب مى کند که سیر تکاملى خود را از طریق بازگشت مجدد به این جهان ادامه دهند (ج۱۵، ص۵۵۹)
به بیان دیگر، رجعت لطفی از جانب خداوند در حق انسان های پاک و موحدّی است که هدفشان در زندگی عمل به دستورات الهی و حرکت در مسیر قرب به خدا بود. اینان در راه رسیدن به این مقصد نورانی همه تلاش و کوشش خود را بکار بستند. اما برخی انسان های ناپاک و فاسد در مسیر حرکت اینان مانع ایجاد کردند و نگذاشتند اینان در مدت عمر طبیعی خود، تلاششان را به سرانجام برسانند و به هدفی که می توانستند برسند نایل شوند. وقتی الف) از لحاظ قوانین حاکم بر دنیا، زنده شدن دوباره انسان ممنوع نباشد، ب) و امکان داشته باشد قدرت الهی بر حیات دوباره انسان تعلق بگیرد، ج) و باور داشته باشیم خداوند فیّاض است و فیض از او جدا نیست و هر جا امکان تحقق فیض باشد حتما خداوند فیضش را عنایت میکند، د) و انسان نیز قابلیت أخذ فیض را در خود ایجاد کرده باشد، بنابر این می توان نتیجه گرفت رجعت لطفی از طرف خداوند برای انسان برای کسب کمالات بیشتر بوده و اتفاق خواهد افتاد.
۳- انتقام از ظالمان و تشفّی دل مظلومان
یکی از آثاری که برای رجعت گفته شده است بازگشت افراد ظالم و فاسدی است که در کفر و شرک و تباهی به نهایت رسیده بودند. خداوند در زمان ظهور اینان را دوباره زنده می کند تا از آنان انتقام گرفته شود و دل انسان ها مظلوم و بی گناه نیز تشفّی یابد. در توضیح این مطلب می توان چنین گفت:
آدمی از جهت روحی و روانی به گونه ای است که از کیفر دنیا و مجازات در برابر مردم گریزان است. حفظ آبرو حقیقتی است که همه انسان ها به آن توجه دارند و از ریخته شدن آبرویشان در نزد مردم و افکار عمومی به شدت هراسناک هستند. خودکشی انسان های ظالم برای فرار از دادگاه و مجازات مردمی شاهدی گویا بر این مطلب است. امکان رجعت این گونه افراد، هم هشداری برای آنان است که بدانند از مجازات راه فراری نیست و لذا در اعمال خود تجدید نظر بکنند و تا دیر نشده بازگردند، و هم تأکیدی بر عدالت الهی و اجرای آن در همه مقاطع زندگی بشر است که هیچ کس از کیفر اعمال خود حتی در دنیا (جدای از آخرت) رهایی ندارد.
همچنین روحیه انسان ها به گونه ای آفریده شده است که در عین آن که نسبت به همنوع مهربان بوده و از ناراحتی او متأثّر می گردند و گویا جامعه انسانی را به منزله یک پیکر می دانند، همانطور که شاعر بلند آوازه ایران، سعدی، بر اساس روایت به آن توجه داده و چنین سروده است
بنی آدم اعضای بک پیکرند که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار
اما نسبت به افراد ظالم و کیفر آنان بی تفاوت نیستند، و از این که عده ای بخواهند حقوق دیگران ضایع کرده و باعث از بین رفتن آرامش و آسایش آنان شوند، ناراحت می شوند. برای انسان قابل پذیرش نیست که کسی در حق دیگران انواع ظلم و تباهی را روا دارد و جامعه را به نابودی سوق دهد و بعد بدون هیچ مکافاتی و یا حتی در کمال خوشی زندگیش تمام شود و از دنیا برود و فقط گفته شود در آخرت کیفر می بیند. این گونه برخورد قلب انسان مظلومی که جریحه دار شده التیام نمی بخشد و او را آرام نمی کند. خواست و آرزوی بی گناهان و مظلومان این است که خداوند عادل، در این دنیا نیز گوشه ای از عدالتش را نمایان سازد و در حدّ این دنیا عقوبتی برای ظالمان در نظر بگیرد تا همه بدانند هیچ کس از کیفر اعمال ناپسندش، حتی در دنیا نیز در امان نیست.
و آیا کیفری دنیایی از این سنگین تر هست که خدا در زمان حاکمیت عدل خویش به دست مردی از اولیائش، ظالمانی را که تلاششان بر نابودی انسان ها و از بین مردن حق و انسانیت و دین داری بود دوباره زنده کند تا هم با چشم خود پیروزی حق بر باطل و حقارت خود را ببینند و از درون آتش بگیرند و هم به آنچه که از آن فرار می کردند (مکافات دنیا و آبروریزی)، گرفتار شوند؟
و آیا برای مظلومان سخنی از این شیرین تر هست که به آنان نوید داده شود که خداوند داد مظلومان را از ظالمان خواهد ستاند و آنان را در همین دنیا کیفر خواهد داد، و حتی برخی از مظلومان را دوباره زنده می کند تا به چشم خود پیروزی حق و عقوبت ظالمان را ببینند؟
۴- امید و تلاش
از آثار بسیار ارزنده رجعت ایجاد امید و انگیزه در انسان و جامعه انسانی است که باعث تلاش بیشتر و بالندگی می شود. و این یکی از فواید مهم تربیتی اعتقاد به رجعت است. امید به آمدن منجی و نجات انسان ها و احتمال درک زمان ظهورش، از جمله عوامل بسیار مهمی است که آدمی را از یأس حفظ کرده، او را به تلاش و آماده سازی زمینه ظهور او فرمان می دهد و او را به سمت تعالی و تکامل روحی و معنوی سوق می دهد. در این زمینه اعتقاد به زنده شدن و رجعت انسان های پاک نهاد و مؤمن در زمان ظهور را، نباید از نظر دور داشت. انسان اگر بداند در زمان ظهور برخی از افراد متقی و پرهیزکار که عمر خود را در ایمان به خدا و عمل به دستورات او گذرانده و لیاقت یاری امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه) را در خود ایجاد کرده اند، حتی اگر از دنیا بروند، باز در زمان ظهور زنده شده و در رکاب امام و از یاوران او خواهند بود و هم به ثواب یاری او نایل می شوند و هم دوران سبز دولت عدل الهی را درک می کنند، این باور او را برای تلاش به عمل به وظایف دینی و کسب صفات و روحیات یاوران مهدی (علیه السلام) مصمم می کند و می داند حرکت او برای تعالی معنوی علاوه بر این که درجات بلند قرب الهی و عالم آخرت را به دنبال دارد، در دنیا نیز امکان حضور در زمان برقراری دولت عدل الهی و نصرت ولیّ خدا را نتیجه می دهد. و روشن است که دیگر برای چنین فردی، یأس و سرخوردگی و کوتاهی در انجام وظایف دینی و زمینه سازی ظهور معنا ندارد.
رجعت۷
شهریور ۱۱م, ۱۳۸۸
سؤالات و شبهات
در این به برخی از سؤالات و شبهات مشهور و مطرح درباره رجعت پرداخته و پاسخ آن ها را بازگو می کنیم.
* رجعت بازگشت از فعلیت به قوه
مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر ارزشمند خود شبهه ای در این زمینه مطرح کرده و پاسخ داده اند. ما بیان ایشان را می آوریم.
بعضى در مقام ابطال رجعت از راه دلیل عقلى وارد شده و بطور خلاصه گفته اند: (مرگ امرى است که با در نظر گرفتن عنایت پروردگار هرگز بر هیچ زنده اى عارض نمى شود مگر بعد از آنکه آن موجود زنده به حد کمال رسیده باشد، و زندگیش کامل شده، آنچه در قوه داشته به فعلیت رسیده باشد، و چنین موجودى که تمامى کمالات بالقوه اش فعلیت یافته، اگر بعد از مردن به دنیا برگردد، در حقیقت دوباره به حالت قوه و استعداد برگشته است، و اینکه چیزى که فعلیت یافته برگردد و بالقوه شود امرى است محال، مگر اینکه مخبرى صادق که یا خود خداست و یا خلیفه اى از خلفاى او، از چنین برگشتى خبر دهند، هم چنان که در داستان هاى موسى، و عیسى، و ابراهیم (علیهم السلام) و داستان هایى از دیگران چنین خبرهایى آمده، ولى نه از خدا، و نه از یکى از خلفاى او خبر معتبرى نیامده که دلالت بر رجعت داشته باشد، و روایاتى که قائلین به رجعت به آن تمسک مى کنند تمام نیست، آن گاه شروع کرده اند به تضعیف روایات، و یکى یکى را رد کرده اند، نه صحیحى باقى گذاشتند و نه سقیمى.
پاسخ؛ خوب توجه کن که این بیچاره نفهمیده که اگر دلیلش درست باشد، و راستى دلیل عقلى باشد صدر دلیلش ذیل آن را باطل مى کند، چون اگر چیزى محال ذاتى شد، دیگر استثنا بر نمى دارد، که با خبر دادن مخبر صادق از محال بودن برگشته، و ممکن شود، بلکه مخبر هر که باشد وقتى از وقوع امرى محال خبر مى دهد، باید فورا صادق بودنش را تخطئه کرد، و به فرضى که نتوانیم در صادق بودنش شک کنیم، ناگزیر باید خبرش را تاویل کنیم، و معنایى به آن بدهیم، که ممکن باشد، مثل اینکه اگر خبر داد که عدد یک نصف عدد دو نیست، و یا خبر داد که تمامى خبرهاى صادق در عین صادق بودن کاذب است، که گفتیم اگر بتوانیم در راستگویى این مخبر تشکیک مى کنیم، و اگر نتوانستیم ناگزیر کلامش را توجیه مى کنیم، بطورى که از محال بودن در آید.
و اما اینکه گفت: چیزى که از قوه به فعلیت در آمده، دیگر محال است بالقوه شود، مطلبى است صحیح، و لیکن قبول نداریم که مساله مورد بحث ما از این باب باشد، براى اینکه مورد فرض او با مورد فرض ما مختلف است، مورد فرض او کسى است که عمر طبیعى خود را کرده، و به مرگ طبیعى از دنیا رفته باشد، که برگشتن او به دنیا مستلزم آن امر محال است، و اما مرگ اخترامى که عاملى غیر طبیعى از قبیل قتل و یا مرض باعث آن شود برگشتن انسان بعد از چنین مرگى به دنیا مستلزم هیچ محذور و اشکالى نیست، چون ممکن است انسان بعد از آنکه به مرگ غیر طبیعى از دنیا رفته در زمانى دیگر مستعد کمالى شود، که در زمانى غیر از زمان زندگیش موجود و فراهم باشد، و بعد از مردن دوباره زنده شود تا آن کمال را بدست آورد.
و یا ممکن است اصل استعدادش مشروط باشد به اینکه مقدارى در برزخ زندگى کرده باشد، چنین کسى بعد از مردن و دیدن برزخ داراى آن استعداد مى شود، و دوباره به دنیا بر مى گردد، که آن کمال را به دست آورد، که در هر یک از این دو فرض مساله رجعت و برگشتن به دنیا جایز است، و مستلزم محذور محال نیست. (المیزان، ج۲، ص۱۰۶، ذیل آیه۲۱۰)
لازم به ذکر است قائلین به رجعت می گویند انسان به همان صورتی که از دنیا رفته، دوباره به دنیا باز می گردد و روحش وارد همان بدنی می شود که در دنیا داشته و از آن جدا شده بود، با همان فعلیت هایی که در دنبا کسب کرده بود. لذا رجعت با بحث رجوع از فعل به قوه ارتباطی ندارد.
* رجعت و تناسخ باطل
عده ای بر این باورند که رجعت همان قول به تناسخ است که هم از نظر عقل محال و هم در دیدگاه شرع باطل است.
پاسخ؛ در ابتدا لازم است این واژه تعریف شود تا بتوان پیرامون آن به تحقیق پرداخت. تعریفی که از این کلمه شده این است: «انتقال نفس پس از مرگ از یک بدن به بدن و جسم دیگر در همین دنیا» یعنی وقتی انسان مرد و روح از بدن خارج شد دوباره در همین جهان وارد بدن و جسم دیگری می شود که گاهی آن جسم دوم نبات و گیاه است و گاهی حیوان و گاهی انسان.
با توجه به تعریف به دو نوع از انواع تناسخ اشاره کرده و به رد آن ها می پردازیم.
تناسخ مطلق
روح همه انسان ها پیوسته بعد از مرگ در همین دنیا به بدن دیگر منتقل می شوند و منظور از معاد نیز همین می باشد یعنی بازگشت دوباره به دنیا و زندگی مجدد دنیوی. با این توضیح که انسان یا درست کردار است و یا بدکردار، اگر نیکوکار و پاکدامن باشد، در بازگشت دوباره به دنیا، دارای زندگی خوب و به دور از غم و اندوه است و این چنین زندگی و رفاه، پاداش کارهای خوب او خواهد بود. و اگر بدکارباشد در زندگی دوباره در کیفر قرار گرفته و دارای زندگی پست تر شده و دچار فقر و سختی می شود. و لذا اگر گروهی را می بینیم که زندگی خوبی دارند به خاطر اعمال خوب گذشته آنان است و اگر گروه دیگری را مشاهده می کنیم که زندگی دشواری دارند نتیجه اعمال ناپسند گذشته آنان است.
بر این عقیده اشکالات گوناگون می توان گرفت از جمله:
الف) لازمه این سخن انکار معادی است که در ادیان الهی مطرح شده است و آن زندگی دیگری است در عالم آخرت که نیکوکاران به بهشت و بدکاران به جهنم می روند.
ب) این را می دانیم هر فرد بعد از سپری شدن سالیانی از عمرش به کمالاتی می رسد، و یک فرد ۴۰ ساله دارای کمالات بیشتری از یک نوزاد خواهد بود. و این را نیز می دانیم که وقتی نوزادی به دنیا می آید داری کمال خاصی نیست نه از جهت عقل کمال خاصی دارد و نه از جهت ویژگی های جسمی مانند قدرت.
حال اگر قائل به چنین تناسخی بشویم و آن را بپذیریم لازم میآید یک فرد کمالاتی را که به دست آورده از دست بدهد و در زندگی مجدد دوباره به دنبال کسب همان کمالات باشد، و این ماجرا در زندگی های بعدی نیز ادامه یابد. آیا چنین عقیده و امری قابل قبول است؟
اگر بگوئید: با مرگ کمالات را حفظ می کند و زندگی جدید را با این کمالات آغاز می کند.
این بیان نیز قابل پذیرش نیست و به تناقض می رسد زیرا: چون نوزاد است و تازه به دنیا آمده باید حالات و شرایطی متناسب با این جسم و این دوران داشته باشد، دورانی که استعدادها در وجود او نهفته است و هنوز به فعلیّت و کمال نرسیده (به اصطلاح حالت بالقوه دارد)، و چون قبلاً زندگی کرده و کمالات را به دست آورده پس استعدادها تا حدّی به فعلیّت رسیده است. این همان تناقض است که این بچه هم دارای استعدادهای بالفعل باشد و هم نباشد.
ج) این عقیده از جهت اجتماعی نیز نتیجه بد و خطرناکی دارد زیرا جهانخوران و ثروت اندوزان می توانند ادّعا کند عزّت و رفاه و آقایی آن ها به خاطر سابقه پاک گذشته است و فقر بدبختی بیچارگان و محرومان نتیجه اعمال زشت گذشته آنان است. و با این ادعا به استعمار و استثمار مردم محروم بپردازند و مردم فقیر و ستم دیده نیز نتوانند بر علیه آنان قیام کرده و حق خویش را از آنان بگیرند.
تناسخ محدود به شکل نزولی
معتقدین به این نوع تناسخ، انسان ها را به دو دسته تقسیم می کنند: ۱- انسان هایی که از نظر علم و حکمت در سطح بالایی هستند. اینان پس از مرگ دیگر به این جهان برنمی گردند بلکه به عالم مجرّدات می پیوندند. ۲- انسان هایی که از جهت علم و عمل در دنیا حرکت مناسب نداشته و در درجات پائین باقی مانده و رشد نکردند، کسانی که برخلاف گروه اول نتوانستند رذایل اخلاقی و صفات ناپسند را از خود دور کنند و آراسته به کمالات و مکارم اخلاقی شوند. این دسته برای تکمیل وجود خود از حیث علم و عمل، پس از مرگ بار دیگر به دنیا باز می گردند و در بدنی جدید به تحصیل کمال می پردازند و پس از آنکه به کمال رسیدند به عالم مجردات و نور می پیوندند.
در این نوع تناسخ: اولاً همه انسان ها دوباره به دنیا باز نمی گردند بلکه فقط گروه دوم باز می گردند. ثانیاً این بازگشت محدود است نه دائمی، یعنی چند بار این بازگشت تحقق می یابد تا وقتی کمال حاصل شود، وقتی کمال حاصل شد دیگر باز نمی گردد بلکه به عالم مجردات می پیوندد.
بر این عقیده نیز می توان اشکالات مختلف فنی گرفت از جمله:
وقتی انسان پا به دنیا می گذارد، نفس او در طول چند سالی که با بدن به حیات دنیوی ادامه می دهد استعدادهایی که در درونش به صورت بالقوه قرار دارد به فعلیت می رساند و دارای کمالاتی می شود و لذا یک انسان ۵۰ ساله از جهت علم، احساسات، اراده، تصمیم گیری، آینده نگری، قدرت… دارای کمالاتی هست که یک نوزاد تازه به دنیا آمده آن ها را ندارد و هرگز نمی توان این دو نفر را با یکدیگر مقایسه نمود.
حال، با توجه به قبول تناسخ نزولی، روح این انسان ۵۰ ساله پس از مرگ به «جنین و بدن دیگری» تعلق می گیرد و دوباره به دنیا باز می گردد. در این فرض دو حالت می تواند اتفاق بیفتد: ۱- نفس با داشتن آن کمالات و فعلیت ها به جنین انسان یا حیوان دیگر تعلق می گیرد. ۲- نفس با از دست دادن و حذف فعلیّت ها و کمالات به جنین انسان یا حیوانی منتقل شود.
لازمه فرض اول تناقض است. بیان مطلب: این مطلب ثابت شده که بین نفس و بدن هماهنگی کامل برقرار است و حرکت این دو همراه با هم می باشد و این دو در یکدیگر تأثیر می گذارند. با توجه به این نکته، وقتی نفس انسان ۵۰ ساله پس از مرگ به جنین دیگری تعلق می گیرد، چون باید بین نفس و بدن هماهنگی باشد لازمه اش این است که نفس فاقد کمالات باشد و کمالاتی در حد و اندازه یک جنین داشته باشد، و چون قبلاً در دنیا بوده پس دارای کمالاتی در حد و اندازه عمر سابق خود می باشد. و این همان تناقض خواهد بود: هم کمالات را داشته باشد و هم کمالات را نداشته باشد.
فرض دوم نیز قابل قبول نیست زیرا این نفس که کمالات خود را از دست می دهد، آیا عامل خارجی این کمالات را از او می گیرد؟ عاملی که برتر از اوست و بر او تسلط دارد؟ و یا خود نفس ذاتاً کمالات را از دست می دهد؟ هر دو حالت باطل است زیرا حرکت انسان ذاتاً به طرف کمال است و این معنی ندارد که موجودی که ذاتاً به طرف کمال حرکت می کند کمالاتی که به دست می آورده از خود دور کند و دوباره از ابتدا شروع کند. عامل برتر خارجی یا همان خداوند نیز کمالات را از او سلب نمی کند زیرا خداوند انسان را خلق کرده تا به کسب کمال بپردازد، در این صورت خلاف حکمت است که کمالات را از او بگیرد و زندگی جدید دیگری از نقطه صفر به او بدهد.
با توضیح کوتاهی که از تناسخ داده شد و با بیانی که پیرامون رجعت مطرح شد، تفاوت این دو موضوع کاملا روشن می شود.
* رجعت برخلاف سنت الهی
خداوند برای حرکت عالم و موجودات جهان به سوی هدفشان، سنت ها و قوانینی را قرار داده است که موجودات در همان چهارچوب مشخص حرکت می کنند. سنت الهی در آفرینش انسان و مرگ او نیز مشخص است و در قرآن نیز به آن اشاره شده است. حیات دوباره انسان از خاک آن هم به صورت انسان کامل برخلاف سنت الهی و قانون حاکم بر عالم انسانی است و خداوند فرموده است «فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدیلاً وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْویلا؛ هرگز براى سنّت خدا تبدیل نخواهى یافت، و هرگز براى سنّت الهى تغییرى نمى یابى» (فاطر/۴۳)
پاسخ؛ این که قوانین عامی بر جهان حاکم است امری صحیح است، و این که سنت الهی تغییر نمی کند نیز امری درست است، ولی باید دانست خرق عادت نیز یکی از سنت های الهی است که بنابر مصلحت اتفاق می افتد همان گونه که همه معجزات انبیاء تحت این قانون است. حیات مجدد انسان و رجعت او به دنیا نیز تحت این قانون قرار دارد و لذا مواردی در گذشته اتفاق افتاده و در آینده نیز می تواند اتفاق میافتد. همانطور که خلقت حضرت عیسی (علیه السلام) نیز برخلاف قانون عام آفرینش انسان بود.
* پاسخ منفی خدا به رجعت
از قرآن کریم استفاده می شود خداوند بازگشت مجدد انسان را نمی پذیرد «حَتىَّ إِذَا جَاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ رَبِّ ارْجِعُونِ* لَعَلىِّ أَعْمَلُ صَالِحًا فِیمَا تَرَکْتُ کلاََّ إِنَّهَا کلَِمَةٌ هُوَ قَائلُهَا؛ (آن ها هم چنان به راه غلط خود ادامه مى دهند) تا زمانى که مرگ یکى از آنان فرارسد، مى گوید: «پروردگار من! مرا بازگردانید!* شاید در آنچه ترک کردم (و کوتاهى نمودم) عمل صالحى انجام دهم!» (ولى به او مى گویند:) چنین نیست! این سخنى است که او به زبان مى گوید (و اگر بازگردد، کارش همچون گذشته است)!» (مؤمنون/۹۹-۱۰۰) و یا در آیه شریفه آمده است «أَلَمْ یَرَوْاْ کمَْ أَهْلَکْنَا قَبْلَهُم مِّنَ الْقُرُونِ أَنهَُّمْ إِلَیهِْمْ لَا یَرْجِعُون؛ آیا ندیدند چقدر از اقوام پیش از آنان را (بخاطر گناهانشان) هلاک کردیم، آن ها هرگز به سوى ایشان باز نمى گردند (و زنده نمى شوند)!» (یس/۳۱) بنابر این اعتقاد به رجعت برخلاف قرآن است.
پاسخ؛ آیه شریفه اول، درباره کافران و بدکارانی است که هنگام مرگ (و نه بعد از آن) از گذشته خود ابراز پشیمانی می کنند و می خواهند با بازگشت مجدد به زندگی، اعمال صالح انجام دهند. بنابر این آیه ارتباطی با رجعت اصطلاحی و نفی آن ندارد که بازگشت کافران برای کیفر است. آیه دوم نیز نفی رجعت نمی کند بلکه مفاد آیه شریفه آن است که کسانی که به خاطر تکذیب رسولان الهی هلاک شدند دوباره برنمی گردند، و ما بیان کردیم که رجعت برای برخی از بدکاران است نه همه آن ها، و همچنین در بحث آیات اشاره کردیم که رجعت گناهکاران برای کیفر افرادی است که باید مجازات دنیوی را نیز بچشند.
* تنافی رجعت با طبیعت دنیا
از آیات قرآن و چگونگی زندگی انسان ها روشن می شود که خداوند دنیا را محل عمل و آخرت جایگاه پاداش و کیفر قرار داده است. و این با رجعت و کیفر کافران تنافی دارد.
پاسخ؛ اولا؛ در این که دنیا محل عمل است و آخرت محل جزا، تردیدی نیست، اما از آیات قرآن و مقرارت دین مقدس اسلام به روشنی استفاده می شود که خداوند در مواردی علاوه بر جزای آخرتی، در دنیا نیز نتایجی را برای برخی از اعمال مترتب کرده است مانند آثار صله رحم یا قطع رحم در دنیا و….بنابر این کیفر بدکاران در دنیا و هنگام رجعت نه با طبیعت دنیا تضاد دارد و نه با جزای آخرتی. ثانیا؛ هدف از رجعت فقط کیفر ظالمان نیست، بلکه دارای حکمت و آثار متعدد است که برخی از آن آثار مطرح شد.
از این پاسخ، جواب شبهه رجعت و لغویت معاد نیز روشن می شود.
* رجعت و اختیار
آیا رجعت اختیاری است؟ یعنی هر کس از مردگان که بخواهد بازمی گردد یا حیات مجدد اجباری است؟
پاسخ؛ آیات و روایات مربوط به رجعت و بازگشت مردم به دنیا، بیانگر زندگی دوباره برای همه مردم نیست بلکه گروهی دوباره باز می گردند. خداوند می فرماید: «آن روز، از هر امتی، گروهی را محشور می کنیم» (نمل/۸۳)، همچنین از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است: رجعت عمومی نیست بلکه جنبه خصوصی دارد. باز نمی گردند مگر افرادی که ایمان خالص و خوب داشته باشند یا شرک و کفر خالص داشته باشند.(بحار الانوار، ج۵۳، ح۳۹)، البته بازگشت هر کدام علت و حکمت خاص خود را دارد.
با توجه به آیات و روایات می توان چنین گفت که رجعت برای مؤمنان به صورت اختیاری است. بدین معنا که هنگام ظهور، مؤمنانی که امکان رجعت برای آنان فراهم است اگر بخواهند می توانند به دنیا برگردند. در این زمینه روایتی نیز نقل شده است که مفضل میگوید: نام قائم (علیه السلام) برده شد و کسانی از اصحاب که مردند در حالی که منتظر (ظهور) او بودند. امام صادق(علیه السلام) به ما فرمود: هنگامی که قیام کند، می آید مؤمن را در قبرش [مأموران الهی به نزد او می روند] پس به او گفته می شود: ای فلان، به درستی که صاحب (و امام) تو ظاهر شد، پس اگر می خواهی به او ملحق شوی پس ملحق شو و اگر می خواهی در نعمت و عنایت پروردگارت باقی بمانی پس بمان.(بحار الانوار، ج۵۳، ص۹۱، ح۹۸) طبق این روایت بازگشت به دنیا برای مؤمن حالت اختیاری دارد. البته به نظر می آید بازگشت کافران اختیاری نمی باشد زیرا یکی از آثار و حکمت های بازگشت آنان به دنیا چشیدن عذاب دنیوی نیز می باشد ، و طبیعی است که چنین امری مطلوب آنان نخواهد بود.
* رجعت و تکلیف
آیا رجعت پس از ظهور حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه) با تکلیف سازگار است؟
پاسخ؛ مناسب بود سؤال به صورت شفاف تری طرح می شد تا مراد پرسشگر به روشنی معلوم شود. در مورد سؤال احتمالاتی قابل بیان است که به برخی اشاره می شود:
الف) انسان وقتی به پایان عمر خود می رسد و وارد مرحله جدید از زندگی یعنی عالم پس از مرگ می شود، حقایق برای او روشن می شود و او به وضوح سرانجام نیکان و بدان را درک می کند. در این صورت، چنین انسان، اگر دوباره به دنیا باز گردد حتما و به صورت خودکار (جبری) به طرف خوبی ها حرکت می کند و برای او زمینه اختیار و تکلیف معنای خود را از دست می دهد.
پاسخ: بر اساس روایات افرادی که به دنیا باز می گردند یا مؤمن محض هستند و یا کافر محض. مؤمن محض کسی است که ایمان در همه وجود او جریان پیدا کرده است. او در دنیا که بود حق را پذیرفته و به راستی به آن عمل کرده بود. او قبل از آن که چشمانش به حقایق باز شده باشد با اختیار به آن عمل میکرد. چنین فردی هر چند وقتی می میرد و پرده از جلوی چشمان او برداشته می شود حقایق را به صورتی کاملتر درک می کند، ولی در صورت بازگشت به دنیا برای یاری امام عصر(عجل الله تعالی فرجه) و پیدایش زمینه دوباره برای اختیار، انتخاب خوبی ها نه بر اساس دیدن حقایق بلکه بر اساس شناخت و معرفت کاملی است که قبلا پیدا کرده بود. او یافته بود که عبودیت و بندگی خداوند هدف از خلقت او و راه رسیدن به قرب الهی است و لذا به آن ایمان آورده بود و در راه حق گام برداشته بود. اما در مورد کافر محض در هنگام رجعت، دو نکته قابل بیان است:
۱- او نه برای اختیار و انتخاب و عمل کردن بلکه برای چشیدن عذاب دنیوی می آید. لذا تکلیفی در مورد او اصلا متصور نیست؛
۲- بر فرض امکان اختیار و ترتب تکلیف باز او در جاده انحراف حرکت می کند زیرا در دوره اول زندگی دنیوی خود، با انجام کارهای ناپسند، خود را از عالم انسانیت خارج کرده بود و چشم و گوش و قلب خود را به سخن حق کاملا بسته بود به گونهای که دیگر چشم و گوش و قلبی نداشت. خداوند در مورد اینان می فرماید: «وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ کَثِیراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لا یُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا یَسْمَعُونَ بِها أُولئِکَ کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِکَ هُمُ الْغافِلُونَ؛ به یقین، گروه بسیاری از جن و انس را برای دوزخ آفریدیم، آن ها دل هایی (عقل ها) دارند که با آن (اندیشه نمی کنند) و نمی فهمند، و چشم هایی که با آن نمی بینند و گوش هایی که با آن نمی شنوند، آن ها همچون چهارپایانند بلکه گمراهتر، اینان همان غافلانند».(اعراف/۱۷۹).
خداوند در مورد پند نگرفتن و آلودگی آنان می فرماید: «وَ لَوْ تَرَى إِذْ وُقِفُواْ عَلىَ النَّارِ فَقَالُواْ یَالَیْتَنَا نُرَدُّ وَ لَا نُکَذِّبَ بَِایَاتِ رَبِّنَا وَ نَکُونَ مِنَ المُْؤْمِنِینَ* بَلْ بَدَا لهَُم مَّا کاَنُواْ یخُْفُونَ مِن قَبْلُ وَ لَوْ رُدُّواْ لَعَادُواْ لِمَا نهُُواْ عَنْهُ وَ إِنهَُّمْ لَکَاذِبُون؛ کاش (حال آن ها را) هنگامى که در برابر آتش (دوزخ) ایستاده اند، ببینى! مى گویند: اى کاش (بار دیگر، به دنیا) بازگردانده مى شدیم، و آیات پروردگارمان را تکذیب نمى کردیم، و از مؤمنان مى بودیم!* (آن ها در واقع پشیمان نیستند،) بلکه اعمال و نیّاتى را که قبلًا پنهان مى کردند، در برابر آن ها آشکار شده (و به وحشت افتاده اند). و اگر بازگردند، به همان اعمالى که از آن نهى شده بودند باز مى گردند آن ها دروغگویانند.» (انعام/۲۷-۲۸)
ب) آدمی وقتی از دنیا رفت دوران انتخاب و عمل او به پایان می رسد و لذا تکلیف دیگر برای او معنا ندارد در حالی که بازگشت دوباره او به دنیا مستلزم مکلف شدن اوست.
در پاسخ باید گفت: دلیل برداشته شدن تکلیف برای آن بود که با مرگ، زمینه اختیار و عمل بر اساس انتخاب از بین می رفت. بر این مبنا، وقتی بازگشت به دنیا و انجام عمل اختیاری ممکن باشد تکلیف نیز متوجه فرد می شود و این اشکالی را تولید نمی کند. البته اگر برگشت کفار برای چشیدن عذاب دنیوی باشد تکلیفی نیز متوجه آنان نیست زیرا آنان برای عذاب می آیند و لذا جایی برای عمل اختیاری آنان متصور نخواهد بود.
* پرسش و پاسخ
شهریور ۱۰م, ۱۳۸۸
۱- چرا امام زمان از دیدهها غایب شد؛ یعنی، اگر بین مردم بود و مردم را به راه راست راهنمایی می کرد بهتر نبود؟ خداوند که بر همه چیز قادر است و می تواند او را از کافران حفظ کند؟
روشن است که اگر امام در میان مردم حاضر و ظاهر بودند و به صورت آشکار مردم را راهنمایی و هدایت می کردند بسیار بهتر بود، ولی آیا دشمنان چنین اجازهای را به ایشان می دادند؟ پیامبر و ائمه (صلوات الله علیهم) در موارد متعدد، فرموده بودند دستگاه ظلم، به دست امام مهدی (علیه السلام) برچیده می شود. لذا، وجود مقدّس ایشان، مورد توجّه دو دسته از مردم واقع می شود: ۱- مظلومان، به امید نجات. ۲- ظالمان، که وجود مقدّس امام را سدّ راه منافع خود می دیدند، و حضرت را به قتل می رساندند. در تاریخ نمونه های متعددی از شهادت اولیای خدا و راهنمایان دین حق و راستی به دست ستمگران وجود دارد که از جمله آن ها شهادت ائمه بزرگوار شیعه (علیهم السلام) است.
با این که قدرت خداوند، محدود نیست، ولی نظم هستی، به گونه ای خلق شده که کارها، از طریق اسباب و از مجرای عادی انجام شود. اگر خداوند، بخواهد برای حفظ جان انسان های مقدس، از جریان عادی حاکم بر جهان دست بردارد و برخلاف آن عمل کند، این، بدان معنا است که با تغییر در نظام آفرینش، دیگر دنیا، محل تکلیف و اختیار و امتحان نباشد. زیرا، خداوند، با اعمال قدرت، جلوی اختیار افراد را در این زمینه می گیرد.
به علاوه، اگر امام در میان مردم به صورت آشکار حاضر می بودند یا باید با ظالمان وارد جنگ و پیکار می شدند، و یا باید در برابر آن ها سکوت می کردند. راه اول مشروط به تحقق شرایط و اذن الهی است و بدون آن قیام و نبرد نتیجه بخش نیست. اگر امام راه دوم را برگزینند و مؤمنان ببینند حضرت در برابر تمام جنایات و ستم ها سکوت کرده و این سکوت، سالیان طولانی ادامه پیدا کرده است، از اصلاح جهان، مأیوس می شوند و در بشارت های پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و قرآن، شک می کنند. بنابر این، گزینه غیبت تا آماده شدن شرایط و مهیّا شدن مردم برای پذیرش قیام و عدالت گستری حضرت، بهترین انتخاب است.
۲- آیا غیبت امام (علیه السلام) دلیل و عذر بر عدم شناخت آن حضرت نمی تواند باشد؟ با توجّه به حدیث «من مات و لمیعرف امام زمانه مات میتة جاهلیة» مردم چگونه می توانند امامی که غایب است، بشناسند؟
غیبت امام، مانع از معرفت و شناخت او نیست و عذر بر عدم شناخت آن حضرت نمی تواند باشد. در معرفت و شناخت، لازم نیست انسان، حضرت را به صورت و قیافه بشناسد، بلکه شناخت او به نام و صفات و فضائل و ویژگی ها مهم است. و چنین شناختی نیاز به دیدار امام ندارد، زیرا منابع لازم برای حصول معرفت به امام از جهت وجود کتاب و عالمان دین موجود است. به عنوان نمونه، اویس قرنی، اهل یمن بود و در زمان پیامبر زندگی می کرد. او، بسیار علاقه داشت که پیامبر را مشاهده کند، ولی به خاطر این که مادر پیری داشت و از او نگهداری می کرد، نتوانست پیامبر را در مدینه زیارت کند، ولی در عین حال، بالاترین شناخت و معرفت را نسبت به پیامبر داشت و پیامبر به امیرالمؤمنین در مورد اویس قرنی سفارش می کرد.
۳- مگر شهادت امر مطلوبی نیست؟ پس چرا امام از آن دوری می کند؟
هر چند شهادت آرزوی مردان خداست ولی شهادتی مطلوب است که در میدان انجام وظیفه الهی و به صلاح جامعه و دین خدا باشد. امّا آنگاه که کشته شدن فرد به معنی به هدر رفتن و از دست رفتن اهداف باشد، ترس از قتل، امری عقلی و پسندیده است. کشته شدن امام دوازدهم که آخرین ذخیره الهی است به معنی فرو ریختن کعبه آمال و آرزوی تمام انبیاء و اولیاء و تحقق نیافتن وعده پروردگار در تشکیل حکومت عدل جهانی است. اگر به تاریخ امامان معصوم (علیهم السلام) دقّت کنیم به روشنی می یابیم بیست و پنج سال خانهنشینی امام علی، صلح امام حسن، قیام خونین امام حسین و سکوت سایر امامان (سلام الله علیهم) همه در راستای دین و بر اساس انجام وظیفه الهی بود.
۴- پیرامون جایگاه نایبان در دوران غیبت توضیح دهید.
با مطالعه تاریخ، این موضوع برای ما روشن می شود که ائمه (علیهم السلام) به خصوص امام هادی و امام حسن عسکری (سلام الله علیهما) به شدت تحت نظر حاکمان ظالم اموی و عباسی بودند. از این رو هر گونه ارتباط و فعالیت آنان تحت نظر بود. این امر باعث شده بود تا ائمه (سلام الله علیهم) برای حفظ جان شیعیان، ارتباط خود را در مواردی ضعیف و حتّی گاهی قطع می کردند . در این میان برای اینکه شیعیان از هم پراکنده نشوند و دین و عقایدشان حفظ شود، در میان آن ها نایبانی را انتخاب و به مردم معرفی می کردند. انتخاب نایب در ابتدای غیبت امام زمان (علیه السلام) بسیار پررنگ و مورد توجه بود؛ از این جهت که دوران غیبت شروع شده بود و تنها رابط میان امام و مردم همین نایبان بودند. لذا شیعیان توجه خاصی به نایبان داشتند و در بیشتر مشکلات خود به آنان مراجعه و از آن چاره جویی می کردند.
توضیح بیشتر این که دوران پر برکت حیات امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) تا قبل از ظهور به سه مرحله تقسیم می شود: دوران کودکی (قبل از امامت)؛ دوران غیبت صغرا (کوتاه مدت)؛ دوران غیبت کبرا (بلند مدت).
غیبت صغری به دوره ای گفته می شود که امام زمان (سلام الله علیه) برای ارتباط با مردم نایبانی را خودشان انتخاب و به مردم معرفی کردند که به آن ها نایبان خاص می گویند. مدت این دوران حدود ۷۰ سال می باشد که ۴ نفر از یاران خاص ایشان نیابت امر حضرت را بر عهده داشتند و حلقه ارتباطی بین مردم و امام بودند. اینان عبارتند از: ۱٫ عثمان بن سعید عمری؛ ۲٫ محمد بن عثمان بن سعید عمری؛ ۳٫ حسین بن روح نوبختی؛ ۴٫ علی بن محمد سمری؛
غیبت کبری به دوران بعد از غیبت صغری اطلاق می شود که دیگر امام با کسی ارتباط خاص ندارد. در این دوران برای آنکه مشکلات مردم خصوصاً شیعیان حل و فصل شود، عالمان دینی را به عنوان مرجع رسیدگی به امور مردم قرار دادند. به این افراد نایبان عام می گویند.
اسحاق بن یعقوب میگوید: از عثمان بن سعید اولین نایب خاص امام زمان (علیه السلام) خواستم نامه ام را به امام برساند، و در ضمن نامه پرسیدم: که در زمان غیبت به چه کسی مراجعه کنیم؟ امام مهدی (سلام الله علیه) با خط خودشان در پاسخ چنین مرقوم فرمود: «اما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواة احادیثنا فانهم حجتی علیکم و انا حجة الله علیهم؛ اما در حوادث که برایتان رخ میدهد، در آن ها به راویان احادیث ما مراجعه کنید زیرا آنان حجت من بر شما هستند و من حجت خداوندم بر آنان هستم».(بحار الانوار، ج ۵۳، ص۱۸۱).
البته روشن است کسی که می خواهد نایب امام معصوم باشد باید علاوه بر علم دین، از شرایطی برخوردار باشد تا شایستگی چنین مقام بلندی را پیدا کند. امام حسن عسکری (علیه السلام) در ضمین یک حدیث طولانی فرمود: هر کدام از فقها که نگهدارنده نفس خود از انحرافات است و صبر دارد و حافظ دین و مخالف هوی و هوس خود بوده و مطیع فرمان خدا باشد بر عوام است که از وی تقلید کنند. (وسایل الشیعه، ج۲۷، ص۱۳۱) بنابر این فقهای جامع الشرایط نیابت عام از جانب امام (علیه السلام) را دارند.
تفاوت هایی که بین دو نوع غیبت وجود دارد عبارتند از: ۱٫ مدت غیبت صغرا محدود بود؛ ۲٫ نایبان خاص مستقیما از طرف امام انتخاب می شدند. ۳٫ نایبان، ارتباط ویژه با امام داشتند. اما دوران غیبت کبری ۱٫ مدتش طولانی است؛ ۲٫ نایب مستقیماً توسط امام انتخاب نمی شود، بلکه شرایط عامی مطرح شده است که هر کس آن شرایط را داراست خود به خود منسوب امام است و ولایت دارد و ما باید به او مراجعه کنیم و از او اطاعت کنیم. ۳٫ نایب ارتباط خاص ندارد و اگر کسی ادعای نیابت خاص ارتباط یا ملاقات کند کذاب است و باید او را رد کنیم.
۵- با توجه به احتمال خطای مراجع تقلید، چرا ما از داشتن امام حاضر در زمان غیبت محروم هستیم؟
تردیدی نیست که تنها، معصوم ، مصون از خطا است و دیگران، به هر حال، درصدی از خطا را دارند، ولی در عین حال باید گفت، مراجع تقلید، کارشناسان دین هستند و در فهم و دریافت احکام دینی، به همان شیوه ای عمل می کنند که معصومان آموزش دادهاند؛ یعنی، در استنباط احکام شرعی، به منابعی تکیه می کنند که معصوم آن را معرفی کرده و نیز طبق قواعدی احکام را به دست می آورند که خود معصومان به عنوان راهکار بیان کرده اند. بنابراین، نزدیک ترین راه به راه معصوم، شیوه مراجع تقلید در به دست آوردن احکام و معارف اسلامی است که در زمان غیبت باید مورد استفاده قرار گیرد.
وقتی مجتهد جامعالشرائط، بر اساس منابع اصیل دینی و راهکارهای مورد تایید امامان ، احکام و وظایف دینی را استخراج و بیان کرد، نزد خداوند مأجور و معذور است؛ یعنی، هم دارای اجر و پاداش است و هم به فرض خطا و اشتباه، معذور خواهد بود و عذرش پذیرفته شده است. نیز آنان که بر اساس احکام او عمل کرده اند و احیاناً به خطا رفته اند، هم به اجر می رسند و هم معذور خواهند بود . این مطلب، هم پشتوانه عقلی دارد و هم دلیل نقلی.
هر چند می پذیریم که محرومیت از معصوم و هدایت مستقیم او، به هر حال، پیامدهایی دارد، ولی این محرومیت به سبب کوتاهی خود مردم است و به همین جهت است که وقتی قابلیت و شایستگی مردمی برای ظهور معصوم پدید آید، آن بزرگوار، به امر خدا، ظاهر خواهد شد.
مرحوم خواجه طوسی فرموده است: «وجوده لطف و تصرفه لطف آخر و عدمه منّا؛ یعنی، وجود امام، در مجموعه عالم، لطف است و این که در عالم تصرف کند و شئونی را بر عهده گیرد، لطفی دیگر است و غیبت او، سببش ما هستیم.».
این نکته نیز قابل توجه است که اسلام، عبارت است از عقائد و اخلاق و احکام و آن چه در سوال آمده (احتمال خطای مراجع تقلید) مربوط به بخش احکام شرعی است، آن هم در قسمت هایی از احکام که مسائل فرعی شرعی مطرح می شود و نه در احکام کلّی که نزد همه، مورد اتفاق است و هیچ اختلافی در آن نیست . بنابراین، هم درصد خطا کم است و هم محدوده آن.
غیبت امام مهدی
شهریور ۱۰م, ۱۳۸۸
بسم الله الرحمن الرحیم
به نام خالق هستی بخش، خدایی که اراده اش در راستای مصالح بندگان است، حکیم خبیری که سعادت و نیک بختی انسان را می خواهد و برای تحقّق این امر مهم هر آنچه را انسان بدان نیازمند است فراهم آورده است. سپاس بیکران پروردگاری که برای هدایت و نجات بشر، انبیاء را مبعوث نمود و با ارسال رسل و انزال کتب، راه و رسم زندگی صحیح را به انسان ها آموخت. حمد بی پایان خدایی را که با بعثت پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله و سلم) و فرو فرستادن کامل ترین دین و نزول کتاب هدایت قرآن کریم، بر انسان ها منّت نهاد و با قرار دادن اهل بیت پیامبر (صلوات الله علیهم) به عنوان جانشینان او، هدایت را در میان جامعه بشری جاودانه نمود. صلوات و سلام خداوند بر رسول اکرم و نبیّ خاتم و دودمان پاکش، که به حقّ، وجود و حیات انسانی ما، مرهون آن بزرگواران است.
* مقدمه
بحث ما پیرامون غایب شدن امام مهدی (علیه السلام) است. برای ما ثابت است که انسان ها پس از پیامبر، و در کنار قرآن کریم به امامی نیاز دارند که احکام دین را در زندگی آنان پیاده کند و حرکتشان را مدیریّت کند، همانگونه که حدیث شریف ثقلین به آن اشاره دارد. همچنین با دلایل قطعی محکم ثابت شده است که جانشینان پیامبر و امامان نور و هدایت دوازده نفرند که توسط پیامبر معرفی شدند و آخرین ایشان وجود مقدس حضرت ولیّ عصر امام مهدی (علیه السلام) است که امام زمان ما می باشند. امّا با درنگی کوتاه در تاریخ زندگی آن بزرگوار به واقعیتی تلخ به نام «غیبت» روبرو می شویم که سؤالات زیادی را در ذهن ایجاد کرده است. غیبت یعنی چه و جرا باید امام و پیشوای جامعه غایب شود؟ در صورت غیبت چگونه می توان از وجود او بهره مند شد؟ چه زمانی دوران غیبت پایان می پذیرد؟ و سؤالات فراوان دیگر. ما در این نوشتار به دنبال آن هستیم تا پاسخ مناسب و قابل قبولی برای سؤال اول ارائه نماییم.
* ضرورت بحث
برای آنکه بتوان به درستی، بحث را دنبال نمود و نتیجه مطلوب را گرفت لازم است ضرورت آگاهی پیرامون موضوع بحث و آثار و نتایجی که بر آن مترتّب می شود را دریافت. موضوع بحث ما نیز از این قاعده خارج نیست. بنابراین ابتدا اهمیّت و ضرورت بحث از غیبت امام را یادآور می شویم.
برای بحث پیرامون غیبت امام و علل آن، آثار و فواید مختلفی می توان بیان کرد:
۱- آشنایی با غیبت و مسایل مربوط به آن باعث می شود انسان به درستی و با کمترین دغدغه فکری آن را بپذیرد، و به بیان دیگر با آرامش و اطمینان نفس با این پدیده روبرو شود و آن را باور کند.
۲- غیبت امام مهدی(علیه السلام) نیز مانند هر پدیده دیگر معلول علل و زمینههایی می باشد. ما با آشنایی در مورد غیبت و شناخت علل آن، می توانیم تا جایی که برای ما مقدور است به رفع عوامل آن اقدام کنیم و با بسترسازی برای ظهور، در راستای تحقّق آن گام برداریم.
۳- آگاهی یافتن نسبت به مسئله غیبت و علل آن، علاوه بر آن که اعتقادات صحیح انسان را نسبت به امام زمان (علیه السلام) حفظ می کند و در پرتو این شناخت، بسیاری از سؤالات انسان پاسخ داده می شود همچنین این توانایی را در فرد ایجاد می کند تا بتواند به سؤالات و شبهات مخالفان و منکران حضرت نیز جواب دهد.
لذا کسانی که گمان میکنند غیبت امام زمان (علیه السلام) امری است که اتّفاق افتاده و ما نیز آن را پذیرفته ایم، و دیگر بحث در مورد آن فایده ای ندارد؛ به بیراهه رفته و اهمیّت مسئله را درک نکردند.
* معنای غیبت
برای آشنایی با معنای غیبت امام مهدی (علیه السلام) ابتدا مناسب است با معنای لغوی این واژه آشنا شویم تا بهتر بتوانیم مفهوم آن را در موضوع بحث درک کنیم.
صاحب مقاییس اللغه در مورد غیبت می گوید: اصل صحیح یدل علی تستّر الشیء عن العیون ثم یقاس. من ذلک الغیب ما غاب مما لایعمله الا الله». غیب کلمه ای است ک دلالت دارد بر مستور بودن و مخفی بودن چیزی از چشم ها، سپس در موارد دیگر بکار رفت از جمله غیب آن چیزی است که مخفی است و کسی جز خدا آن را نمی داند.
با توجه به معنایی که گذشت می توان برای حضرت مهدی (علیه السلام) دو نوع غیبت را تصور کرد:
الف) غیبت شخص: بدین معنی که شخص حضرت و جسم ایشان مخفی است و دیده نمی شود. بنابراین معنی ممکن است حضرت در میان مردم باشند ولی آنان، حضرت را نبینند.
ب) غیبت شخصیّت: بدین معنی که شخصیّت و مقام حضرت مخفی و ناشناخته است نه اینکه جسم ایشان مخفی باشد. بنابراین معنی ممکن است حضرت در میان گروهی قرار گیرد و آنان حضرت را (جسم و بدن ایشان) را ببینند ولی نشناسند و ندانند که این شخص همان امام مهدی (علیه السلام) هست.
در هر دو معنی، مخفی و پنهان بودن لحاظ شده است، اما غیبت حضرت کدام مورد است؟
در روایاتی که پیرامون غیبت امام مهدی (علیه السلام) از ائمه معصومین (علیهم السلام) نقل شده به هر دو معنی اشاره شده است که به برخی از آن ها اشاره می کنیم:
غیبت شخص؛ از امام رضا (علیه السلام) نقل شده است: «لَایُرَى جِسْمُهُ وَ لَایُسَمِّی بِاسْمِه؛ جسمش دیده نمی شود و نامش برده نمی شود.» (کمال الدین، ج۲،ب۳۵، ح۲) شبیه به این روایت، روایت دیگری است که از امام هادی (علیه السلام) نقل شده: «إِنَّکُمْ لَاتَرَوْنَ شَخْصَهُ وَ لَایَحِلُّ لَکُمْ ذِکْرُهُ بِاسْمِه؛ به درستی که شما نمی بینید شخص او را و روا نیست بر شما او را به نامش یاد کنید.» (اصول کافی، ج۱، ص۳۲۸و۳۳۲،ح۱۳وح۱) این دو روایت معنای روشن و آشکاری دارد و نیاز به توضیح پیرامون آن ها نیست.
غیبت شخصیت؛ سدیر صیرفی می گوید: شنیدم امام صادق (علیه السلام) می گوید: «إِنَّ فِی الْقَائِمِ شَبَهٌ مِنْ یُوسُفَ. قُلْتُ: کَأَنَّکَ تَذْکُرُ خَبَرَهُ أَوْ غَیْبَتَهُ؟ فَقَالَ: لِی مَا تُنْکِرُ مِنْ ذَلِکَ هَذِهِ الْأُمَّةُ أَشْبَاهُ الْخَنَازِیرِ، إِنَّ إِخْوَةَ یُوسُفَ کَانُوا أَسْبَاطاً أَوْلَادَ أَنْبِیَاءَ تَاجَرُوا یُوسُفَ وَ بَایَعُوهُ وَ هُمْ إِخْوَتُهُ وَ هُوَ أَخُوهُمْ فَلَمْ یَعْرِفُوهُ حَتَّى قَالَ لَهُمْ أَنَا یُوسُفُ، فَمَا تُنْکِرُ هَذِهِ الْأُمَّةُ أَنْ یَکُونَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِی وَقْتٍ مِنَ الْأَوْقَاتِ یُرِیدُ أَنْ یَسْتُرَ حُجَّتَهُ…. فَمَا تُنْکِرُ هَذِهِ الْأُمَّةُ أَنْ یَکُونَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ یَفْعَلُ بِحُجَّتِهِ مَا فَعَلَ بِیُوسُفَ أَنْ یَکُونَ یَسِیرُ فِی أَسْوَاقِهِمْ وَ یَطَأُ بُسُطَهُمْ وَ هُمْ لَا یَعْرِفُونَهُ حَتَّى یَأْذَنَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ یُعَرِّفَهُمْ بِنَفْسِهِ کَمَا أَذِنَ لِیُوسُفَ حَتَّى قَالَ لَهُمْ هَلْ عَلِمْتُمْ ما فَعَلْتُمْ بِیُوسُفَ وَ أَخِیهِ إِذْ أَنْتُمْ جاهِلُونَ قالُوا أَ إِنَّکَ لَأَنْتَ یُوسُفُ قالَ أَنَا یُوسُفُ وَ هذا أَخِی؛ به درستی که در قائم شباهتی از یوسف وجود دارد. گفتم: گویا از حیرت یا غیبت یاد می کنید؟ فرمود: این امت همانند خوک چگونه آن را انکار می کنند؟ برادران یوسف اسباط و اولاد پیامران بودند، با یوسف تجارت کردند و او را فروختند (عبارت نعمانی دارد: «دَخَلوا عَلیه فَکَلّمُوهُ وَ خاطَبُوهُ وَ تاجَروُهُ وَ راوَدوُه.» براو وارد شدند و با او سخن گفتند و گفتگو کردند و با وی تجارت کرده و آمد و شد داشتند) در حالیکه آن ها برادران او بودند و او هم برادر آن ها بود، او را نشناختند تا آنکه به آن ها گفت: «من یوسف هستم».پس چگونه این است انکار می کنند که خدای تعالی در وقتی از اوقات اراده فرماید که حجتش را مستور کند؟… پس چگونه انکار می کنند که خدای متعال با حجتش همان کند که با یوسف کرد؟ او در بارازهایشان راه می رود و بر بساط آن ها پا می نهد اما آن ها او را نمی شناسند تا خدا اجازه دهد که خود را معرفى کند چنانچه به یوسف اجازه داد و به آن ها گفت: آیا می دانید در نادانى با یوسف چه کردید؟ گفتند: گویا تو خود یوسف باشى؟! گفت: من یوسفم و این برادر منست.» (کمال الدین، ج۲، ب۳۳، ح۲۱ـ غیبت نعمانی، ب۱۰، فصل۴، ح۴)
در این روایت و روایات دیگری که به همین مضمون و محتوی است غیبت امام مهدی (علیه السلام) به غیبت حضرت یوسف (علیه السلام) تشبیه شده است، و روشن است که حضرت یوسف دیده می شد و بقیه با او صحبت می کردند هر چند وی را نمی شناختند. پس مردم نیز حضرت مهدی (علیه السلام) را می بینند و از محضر ایشان بهره می برند هر چند او را نمی شناسند.
و در روایتی به دیده شدن ایشان اشاره شده است. امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «إن فی صاحب هذا الأمر سنن من الأنبیاء…و أما سنته من یوسف فالستر یجعل الله بینه و بین الخلق حجابا یرونه و لایعرفونه؛ در صاحب این امر سنت هایی از انبیاء وجود دارد… اما سنت او از یوسف مستور و پوشیده بودن است، خداوند بین او و خلق حجابی قرار می دهد، مردم او را می بینند و نمی شناسند.» (کمال الدین، ج۲، ب۳۳، ح۴۶)
برخی مانند مرحوم مجلسی در مرآة العقول (ج۴، ص۴۲و ۴۷) و ملا صالح مازندرانی در شرح اصول کافی (ج۶، ص۲۶۲) در مقام جمع بین دو دسته روایات بر آمده و معنای دوم را برای غیبت حضرت اختیار کرده اند. در توضیح این مبنی می توان چنین گفت که: پنهان بودن بدن و جسم حضرت به این صورت که ایشان در بین مردم باشند ولی بدن شریفشان دیده نشود امری معجزه آسا می باشد. معجزه نیز بر خلاف قانون عادی و جاری در طبیعت است. اراده الهی به این قرار دارد که امور، روال عادی و طبیعی خود را طی کند و تغییر این روال عادی (انجام معجزه) باید در حدّ ضرورت باشد و در موارد غیر ضروری انجام معجزه دلیل ندارد. بنابراین وقتی امام می تواند دوران غیبت را در حالت ناشناخته بودن سپری کند و در عین حال میان مردم باشد (همان گونه که روایات نیز به آن اشاره دارند) دلیلی نیست که به قانون معجزه روی آوریم و بخواهیم غیبت را به غیبت بدن و جسم تفسیر کنیم. با توجه به توضیح بالا، منظور از غیبت حضرت، غیبت شخصیت است و روایاتی که از الفاظی مانند «لایُری و لاترون» استفاده شده به «لایعرف و لاتعرفون» (عدم شناخت) تفسیر می شود.
به نظر می آید این جمع چندان قابل قبول نباشد: زیرا اولاً معنای اوّلی غیبت، پنهان بودن از چشم است یعنی بدن دیده نشود در حالیکه دیدن و نشناختن در حقیقت یک نوع جهالت است، ثانیاً در برخی روایات به لفظ ندیدن جسم تصریح شده است «لَایُرَى جِسْمُهُ؛ بدن و شخص او دیده نمی شود»، و تفسیر آن به عدم شناخت چندان مناسب نیست، ثالثاً در برخی روایات از کلمه «فقد» استفاده شده است مثلاً از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است: «یَفْقِدُ النَّاسُ إِمَامَهُمْ فَیَشْهَدُ الْمَوْسِمَ فَیَرَاهُمْ وَ لَا یَرَوْنَه؛ مردم امام خود را نیابند، او در موسم حج حاضر می شود پس آن ها را می بیند و آن ها او را نمی بینند.» (کمال الدین،ج۲، ب۳۳، ح۳۴) در روایتی دیگر از امام کاظم (علیه السلام) نقل شده: «إِذَا فُقِدَ الْخَامِسُ مِنْ وُلْدِ السَّابِع؛ چون مفقود (غایب) شود پنجمین (امام) از فرزندان هفتمین (امام).» (کمال الدین، ج۲، ب۳۴، ح۱) در قرآن کریم نیز تعبیر شده «قالوا نَفقِدُ صُواعَ المَلِک؛ گم کردیم پیمانه ملک را.» (یوسف/۷۲) یعنی پیمانه دیده نمی شود، بنابراین عدم رؤیت با عدم شناخت متفاوت است.
با توجه به روایات و مطالب فوق شاید بتوان چنین گفت: برای امام مهدی (علیه السلام) هر دو نوع غیبت قابل تصور است و آن بزرگوار در مواردی دیده نمی شود و در مواردی شناخته نمی شود. و هر دو دسته از روایات با توجه به دسته دیگر ناظر به یک گونه از غیبت حضرت می باشند و نفی صورت دیگر نمی کند، هرچند حالت اولی غیبت، غیبت شخصیت است و در مواردی که لازم باشد غیبت شخص خواهد بود (تا اشکال معجزه نیز حل شود).
البته برخی دو نوع غیبت را به دو مرحله ابتدای غیبت و دوران بعد تفسیر کرده اند که این توجیه نیز کامل نیست.